به گزارش اکو اقتصاد، با آغاز هر زمستان، دوباره همان پرسش تکراری به صدر اخبار میآید: کشوری که دومین ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد، چرا باید در تأمین گاز «مصرف داخلی» دچار مشکل شود؟ این مسئله نهتنها شهروندان را با افت فشار یا قطعی مواجه میکند، بلکه صنایع و حتی شبکه برق کشور را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. کارشناسان معتقدند پاسخ این پرسش بیش از آنکه در کمبود منابع طبیعی باشد، در ساختار مصرف، قیمتگذاری و نحوه مدیریت انرژی نهفته است.
براساس آمار رسمی، الگوی مصرف گاز در ایران چهار بخش اصلی را شامل میشود: حدود ۳۰ درصد در نیروگاهها، ۲۳ درصد در صنایع عمده مانند فولاد، سیمان و پتروشیمیها، ۲۷ درصد در بخش خانگی و مابقی نیز در صنایع کوچک، تجاری و حملونقل مصرف میشود. در ظاهر، این ترکیب تفاوت زیادی با بسیاری از کشورهای سردسیر ندارد؛ اما آنچه ایران را متفاوت میکند «شدت مصرف» است. بهعنوان مثال، میزان گاز مصرفی خانوارهای ایرانی در زمستان تا سه برابر میانگین جهانی برآورد میشود؛ رقمی که حتی با استانداردهای کشورهای شمال اروپا نیز قابل مقایسه نیست.
اما چرا؟ تحلیلگران ریشه اصلی را در قیمتگذاری یارانهای و غیرواقعی میدانند. بهای گاز خانگی، صنعتی و حتی سوخت مصرفی نیروگاهها در ایران بهقدری پایین است که عملاً هیچ انگیزهای برای صرفهجویی، بهینهسازی تجهیزات یا نوسازی زیرساختها باقی نمیگذارد. در بخش خانگی، قیمت بسیار ارزان باعث شده مصرف بیرویه به یک عادت تبدیل شود. در صنایع، پایین بودن نرخ خوراک یا سوخت سبب شده بسیاری از واحدها بهجای سرمایهگذاری در بهرهوری، با مدل پرمصرف و قدیمی به فعالیت ادامه دهند.
در کنار مصرف بالا، مشکل دیگری که کمتر دیده میشود، کاهش تدریجی تولید در میادین گازی است. میدان مشترک پارس جنوبی که ستون فقرات گاز ایران محسوب میشود، اکنون پس از بیش از دو دهه برداشت مستمر، بهطور طبیعی وارد فاز افت فشار شده است. برای جبران این افت، نیاز به سرمایهگذاری سنگین در پروژههای تقویت فشار، حفاریهای جدید و توسعه میدانهای جایگزین است؛ اما بهگفته کارشناسان، میزان سرمایهگذاری طی سالهای اخیر متناسب با افزایش تقاضا نبوده است. نتیجه آنکه فاصله میان عرضه و تقاضا هر سال بیشتر میشود و ناترازی در ماههای سرد آشکارتر.
در نیروگاهها نیز چالش مشابه وجود دارد. بهدلیل کمبود گاز در اوج مصرف، نیروگاهها مجبور میشوند به سوخت مایع مثل گازوئیل و مازوت روی بیاورند؛ اقدامی که هم هزینهای سنگین دارد و هم پیامدهای زیستمحیطی قابل توجهی ایجاد میکند. این وضعیت بهطور زنجیرهای بر تولید برق، صنایع انرژیبر و حتی اقتصاد کلان اثر میگذارد.
در مجموع، آنچه ایران را به این نقطه رسانده، نه کمبود منبع، بلکه ناترازی میان مصرفِ روبهرشد و تولیدِ نیازمند سرمایهگذاری است؛ ناترازیای که تا اصلاح ساختار قیمتگذاری، ارتقای بهرهوری، سرمایهگذاری در میادین جدید و فرهنگسازی مصرف ادامهدار خواهد بود.
با عبور از زمستان امسال، شاید اصلیترین پرسش این باشد که آیا چرخه تکراری هشدارها، محدودیتها و وعدهها در سالهای آینده تکرار میشود یا مسیر اصلاحات انرژی بالاخره آغاز خواهد شد؟