به گزارش اکو اقتصاد، بررسی قیمت روغن خوراکی در ایران و مقایسه آن با بازارهای منطقهای و جهانی، تصویری نگرانکننده از فشار واقعی معیشتی بر خانوارها ارائه میدهد؛ فشاری که نه در قالب شعار، بلکه در عدد و رقم و نسبت «قیمت به درآمد» خود را نشان میدهد. اگرچه در نگاه اول، قیمت روغن در ایران ظاهراً پایینتر از متوسط جهانی است، اما واقعیت اقتصادی زمانی آشکار میشود که این قیمت در کنار سطح درآمدها قرار میگیرد.
مقایسه قیمتی؛ ایران و ترکیه تقریباً برابر
بر اساس دادههای بازار، قیمت هر لیتر روغن خوراکی در ترکیه حدود ۱.۸ دلار است. با در نظر گرفتن نرخ دلار ۱۴۵ هزار تومانی، این رقم معادل حدود ۲۶۰ هزار تومان میشود. در ایران، قیمت مصوب هر لیتر روغن با دلار ۱۱۲ هزار تومانی حدود ۲۷۰ هزار تومان است؛ رقمی که در ظاهر تفاوت چندانی با قیمت منطقهای ندارد.
اما اگر همان قیمت داخلی را با نرخ دلار آزاد محاسبه کنیم، بهای واقعی هر لیتر روغن به حدود ۳۵۰ هزار تومان میرسد. این اختلاف، اولین نشانه از شکاف میان «قیمت اسمی» و «هزینه واقعی» برای مصرفکننده ایرانی است.
روغن جامد؛ اختلافی فراتر از انتظار
در بازار روغن جامد، این شکاف حتی عمیقتر است. قیمت مصوب روغن جامد ۵ کیلویی حدود ۱.۸ میلیون تومان تعیین شده که معادل کیلویی ۳۶۰ هزار تومان با دلار ۱۱۲ هزار تومانی است. اما با احتساب دلار ۱۴۵ هزار تومانی، قیمت واقعی هر کیلو روغن جامد به حدود ۴۷۰ هزار تومان میرسد؛ یعنی حدود ۳۵ درصد بالاتر از محاسبات رسمی.
بر این اساس، حتی با محاسبات محافظهکارانه، قیمت هر لیتر روغن در ایران حداقل ۲.۵ دلار تمام میشود؛ آن هم با فرض کیفیت استاندارد جهانی.
قیمت جهانی در برابر واقعیت داخلی
متوسط قیمت جهانی روغن خوراکی در فروشگاههای خردهفروشی حدود ۳.۵ دلار است؛ قیمتی که مصرفکننده نهایی در بسیاری از کشورها پرداخت میکند. در ایران، مصرفکننده فعلاً حدود ۷۰ درصد این قیمت جهانی را میپردازد. اما این مقایسه زمانی معنا پیدا میکند که سطح درآمدها نیز در نظر گرفته شود.
حداقل حقوق ماهانه در ایران حدود ۱۲۰ دلار برآورد میشود، در حالی که حداقل حقوق در کشورهای با درآمد متوسط جهانی بین ۴۵۰ تا ۵۰۰ دلار است. به بیان دیگر، درآمد نیروی کار ایرانی حدود یکچهارم متوسط جهانی است.
نسبت قیمت به درآمد، جایی که بحران نمایان میشود
وقتی قیمت روغن با درآمد مقایسه میشود، نتیجه تکاندهنده است: روغن خوراکی برای یک خانوار ایرانی، نسبت به درآمدش، حدود سه برابر قیمت جهانی تمام میشود. این وضعیت را میتوان بهسادگی «مالیات پنهان معیشتی» نامید؛ گویی مصرفکننده ایرانی برای خرید یک کالای اساسی، ۲۰۰ درصد مالیات نانوشته پرداخت میکند.
از زاویهای دیگر، اگر هزینهها دلاری و درآمدها ریالی در نظر گرفته شود، درآمد واقعی بسیاری از خانوارها عملاً به حدود ۴۰ دلار در ماه کاهش مییابد. این یعنی دستمزد روزانهای در حدود ۲۰۰ هزار تومان و دستمزدی ساعتی کمتر از ۳۰ هزار تومان؛ رقمی که حتی پاسخگوی حداقلهای زندگی شهری نیست.
درآمد ریالی، هزینه دلاری
کارشناسان اقتصادی این وضعیت را نتیجه «دوگانگی خطرناک» در اقتصاد میدانند: درآمدها ریالی و فشرده، اما هزینهها دلاری و آزادشده. در چنین شرایطی، حتی اگر قیمت کالاهای اساسی بهصورت اسمی پایینتر از نرخ جهانی باشد، فشار واقعی بر مصرفکننده چند برابر خواهد بود.
یک تحلیلگر اقتصادی در اینباره میگوید: «مسئله فقط گرانی نیست، مسئله نسبت قیمت به درآمد است. تا زمانی که این نسبت اصلاح نشود، هر سیاست حمایتی صرفاً مُسکن موقت خواهد بود.»
لمس روزمره یک بحران عددی
آنچه امروز در بازار روغن دیده میشود، صرفاً یک نوسان قیمتی یا اختلاف آماری نیست؛ بلکه تجربهای روزمره است که هر ایرانی با کیف پول خود لمس میکند. تجربهای از زندگی با درآمد ریالی در بازاری با هزینههای دلاری. اگر این شکاف ترمیم نشود، فشار معیشتی نهتنها کاهش نخواهد یافت، بلکه بهتدریج به بحران اجتماعی گستردهتری تبدیل خواهد شد