شبی که اغتشاشگران با قمه و اسلحه به جان حافظان امنیت افتادند
شبی که خیابان‌های شهر به میدان هجوم تبدیل شد و اغتشاشگران با چاقو، قمه و اسلحه به جان حافظان امنیت افتادند.

به گزارش اکو اقتصاد،شهر در آستانه شب، چهره‌ای آشنا داشت؛ خیابان‌هایی پر از رفت‌وآمد، مغازه‌هایی نیمه‌باز، مردمی با دغدغه‌های معیشتی که این روزها سهم مشترک بسیاری از آن‌هاست. اعتراض، واژه‌ای آشناست؛ تاریخی دارد، منطق دارد و حقی است که در هر جامعه‌ای به رسمیت شناخته می‌شود. اما آنچه در برخی خیابان‌های ساری رقم خورد، نه ادامه این مسیر، بلکه انحرافی خطرناک و عامدانه از آن بود.

خیلی زود، صحنه تغییر کرد؛ در میان جمعیت، چهره‌هایی پیدا شدند که نه نشانی از مطالبه داشتند و نه نشانی از گفت‌وگو. دست‌ها دیگر خالی نبود؛ ابزار خشونت آرام‌آرام بیرون آمد. فضای خیابان، از گفتن به زدن چرخید و از اعتراض به هجوم. این همان لحظه‌ای است که باید ایستاد و مرز کشید؛ مرزی میان «معترض» و «اغتشاشگر».

اولین هدف، حافظان امنیت بودند؛ پلیس و نیروهای نظم عمومی که برای کنترل شرایط و جلوگیری از گسترش ناامنی در محل حاضر شده بودند، ناگهان در موقعیتی قرار گرفتند که هیچ نسبتی با مأموریت معمول نداشت. آن‌ها نه برای درگیری آمده بودند و نه برای مقابله خشن؛ مأموریت‌شان روشن بود‌ و اینکه نگذارند خیابان از کنترل خارج شود. اما پاسخ اغتشاشگران، حمله مستقیم بود؛ حمله‌ای بی‌پروا و بی‌محابا.

شاهدان عینی می‌گویند خشونت، هدفمند بود. نیروهای انتظامی، صرفاً به دلیل «پلیس بودن»، به سیبل حمله تبدیل شدند. نه هشدار، نه گفت‌وگو، نه فاصله‌گذاری؛ تنها هجوم. اینجا دیگر مسئله اعتراض به قیمت‌ها نبود؛ مسئله حذف امنیت بود. اغتشاشگران می‌خواستند خیابان بی‌صاحب شود.

در همان زمان، موج تخریب به جان دارایی‌های مردم افتاد. فروشگاه‌ها، مغازه‌ها و مراکز توزیع کالاهای اساسی، یکی پس از دیگری هدف قرار گرفتند. قفسه‌هایی که برای تأمین نیاز روزمره مردم پر شده بود، خالی و نابود شد. این تناقض، فریاد می‌زد‌ چگونه کسی که از فشار اقتصادی می‌نالد، به نابودی همان منابعی دست می‌زند که سفره مردم را سرپا نگه می‌دارد؟

واقعیت این است که اغتشاشگران، هیچ خط قرمزی نداشتند. نه امنیت، نه معیشت، نه آرامش روانی جامعه. آن‌ها در پی ساختن نبودند؛ در پی فروپاشی بودند. هرچه نشانه نظم بود، باید شکسته می‌شد. هرچه نماد امنیت بود، باید ترسانده می‌شد. این الگو، تصادفی نیست؛ این همان الگویی است که در پروژه‌های ناامن‌سازی اجتماعی دیده می‌شود.

در این میان، رسانه‌های معاند تلاش کردند تصویر دیگری بسازند؛ خشونت را به «خشم مردمی» تقلیل دهند و جنایت خیابانی را «اعتراض مدنی» بنامند،  اما واقعیت میدان، اجازه چنین تحریفی را نمی‌داد. تصاویر، شهادت می‌دادند که اعتراض مردم، خیلی زود توسط جریانی دیگر مصادره شده است؛ جریانی که با آموزش، هدایت و مأموریت، به خیابان آمده بود.

تحلیل دقیق‌تر نشان می‌دهد دو مسیر از هم جدا بودند؛ یک مسیر، مردم عادی با دغدغه‌های واقعی و مطالبات مشروع و مسیر دیگر، اغتشاشگرانی که با خشونت، فضای اعتراض را آلوده کردند و آن را به بحران امنیتی تبدیل کردند.

این دو را نمی‌توان یکی دانست؛  همان‌طور که نمی‌توان حمله به پلیس بی‌سلاح یا تخریب اموال عمومی را ذیل هیچ تعریف معتبری از اعتراض گنجاند. این‌ها مصادیق روشن جنایت علیه امنیت عمومی و اقتصاد خرد مردم‌اند.

پایان آن شب‌ها، شهر را با زخمی عمیق تنها گذاشت؛ زخمی بر اعتماد، بر آرامش و بر معیشت، اما در عین حال، یک واقعیت روشن‌تر شد که جامعه میان اعتراض و اغتشاش تفاوت قائل است. مردم می‌دانند که امنیت، پیش‌نیاز هر اصلاح و هر مطالبه‌ای است و بدون آن، هیچ صدایی به مقصد نمی‌رسد.

آنچه رخ داد، نه یک اتفاق گذرا، بلکه هشداری جدی بود؛ هشداری درباره اینکه چگونه مطالبات به حق می‌تواند به دست جریان‌های خشونت‌طلب ربوده شود. پاسخی که جامعه به این وضعیت می‌دهد، تعیین‌کننده است؛ حمایت از حق اعتراض، در کنار ایستادگی قاطع در برابر جنایت، تخریب و ارعاب.

این گزارش، روایت خیابانی است که می‌توانست محل شنیده‌شدن صداها باشد، اما به میدان ناامنی کشانده شد؛ روایتی از شبی که نشان داد اغتشاش، نه ادامه اعتراض، که دشمن آن است.‌

0 نظر:

نظر بدهید