به شکل تاریخی کدام دوره کشور را میتوان مثال زد که یک برنامه سیاست صنعتی موفق در کشور ما جریان داشته است؟ آیا چنین دورهای وجود دارد؟
اتخاذ و اجرای سیاست صنعتی مفید و هوشمند نیازمند توانمندی اجرایی حکومت در پیادهسازی برنامهها، ترکیب همسو و همفکر در مسئولین تأثیرگذار و شرایط محیطی مناسب است. شاید هیچ دورهای کلیه این عوامل کنار هم به خوبی انسجام نیافت که نتیجه آن نیز در وضعیت تولید و اقتصاد کشور مشهود است اما تجربههای نسبتاً موفقی در دهه ۴۰ و در دوران پس از جنگ تحمیلی وجود دارد که هر دو نیز با افزایش قیمت نفت و پیادهسازی سیاستهای رفاهی و در نتیجه بیماری هلندی، به اوج خود نرسید.
از بین صنایعی که اخیراً و در دوران تحریم رشد کردند و بخشی از کاهش درآمدهای صادرات نفت را پوشش دادند، میتوان به صنعت پتروشیمی و فولاد اشاره کرد. آیا این نتیجه یک برنامه از پیش تعیین شده بود یا صرفاً نتیجه فشار برای پر کردن جای خالی صادرات نفت بود؟
نمیتوان گفت که وضعیت فعلی صنعت پتروشیمی، نتیجه یک سیاست منسجم و یکپارچه بلندمدت بود اما جهتگیریهای کلی نظیر «تبدیل نفت و گاز خام به مواد غیر خام»، «کاهش خامفروشی و توسعه زنجیره ارزش»، «حداکثرسازی تولید از میادین مشترک به ویژه پارس جنوبی» و غیره باعث شد که توسعههای اخیر صنعت پتروشیمی مبتنی بر یک مزیت نسبی، یعنی گاز فراوان و بسیار غنی میدان پارس جنوبی، صورت گیرد. چون این سیاست در صنعت پتروشیمی ذیل وزارت نفت با سایر صنایع شکل گرفت، در نتیجه تأمین کنندگان تجهیزات و دانش فنی و همچنین مصرف کنندگان محصولات پتروشیمی در صنایع تکمیلی با همان سرعت توسعه پیدا نکردند و این باعث شد که عمده محصولات پتروشیمی به صادرات اختصاص یابد و در زنجیره ارزش کشورهای دیگر قرار گیرد.
الگوی بهینه مالکیت و حکمرانی صنعتی در جهان چیست؟ با توجه به تجربیات جهانی (مثل مدلهای موفق در عربستان سعودی، سنگاپور یا نروژ)، آیا صنعت پتروشیمی ایران نیازمند بازتعریف نقش دولت (به عنوان تنظیمگر، سهامدار یا هر دو) و بخش خصوصی است؟
در دنیا هر دو الگوی مالکیت دولتی و مالکیت خصوصی موفقیتها و شکستهایی داشتند. الگوهای با مالکیت دولتی قاعدتاً نیازمند نهادهایی همچون تنظیمگر و سازمان توسعهای نیستند زیرا همه در دل یک نهاد یا شرکت دولتی قرار میگیرد که بخش مهمی از توسعه صنعت پتروشیمی بر اساس همین الگو و با مالکیت شرکت ملی صنایع پتروشیمی پیش از خصوصیسازی محقق شد. الگوی توسعه توسط بخش خصوصی و با نظارت و تسهیل دولت، حتماً نیازمند زیرساختهای حکمرانی مناسب نظیر تنظیمگر و سازمانهای توسعه مربوطه است. این الگو که عمدتاً در میانه دهه ۸۰ و پس از آن در کشور دنبال شد، اگرچه دارای موفقیتهایی بود، اما هنوز به دلیل عدم وجود تنظیمگر مشخص و تغییر نیافتن اساسنامه شرکت ملی صنایع پتروشیمی به عنوان سازمان توسعه مربوطه و همچنین سهامداری غیر بهینه در زنجیرههای مختلف صنعت پتروشیمی، دچار چالشهایی است که متناسب با تجربه تاریخی کشورهای پیشرفته و استقرار نهادی موجود در داخل کشور قابل ارتقا است.
نظر به اهمیت توسعه زنجیره ارزش، چرا سیاست صنعتی غالب در ایران عمدتاً بر پایه صادرات خوراک پتروشیمی (متانول، آمونیاک، اوره و...) بوده است؟ با توجه به تجربه کشورهایی مانند کره جنوبی و آلمان، برای حرکت به سمت محصولات با ارزش افزوده بالا (پلیمرهای مهندسی، مواد دارویی و آرایشی)، چه الزامات کلیدی (تحقیق و توسعه، همکاری با صنایع پاییندست، جذب فناوری) برای تغییر این پارادایم و کاهش وابستگی به درآمدهای ناپایدار خوراکی لازم است؟ آیا مشکل صرفاً عدم سرمایهگذاری و تأمین مالی است یا خلأ فناوری هم احساس میشود؟
هر کشوری در ابتدا مبتنی بر مزیت نسبی خود وارد بازار میشود و سپس آن را تبدیل به مزیت رقابتی میکند که مزیت نسبی ایران نیز در صنعت پتروشیمی، خوراک در دسترس به ویژه گاز طبیعی است. بر همین مبنا زنجیرههای متانول، آمونیاک و اوره، اتان و اتیلن و همچنین میعانات گازی و آروماتیکها در کشور با حجم و سرعت خوبی توسعه پیدا کردهاند. از آنجا که صنعت پتروشیمی به عنوان یک صنعت پشتیبان سایر صنایع مثل نساجی، بستهبندی، ساختمان، لوازم خانگی و غیره محسوب میشود، تکمیل زنجیره این صنعت در خارج از آن صورت میگیرد. از طرفی عمده محصولات پتروشیمی صرفاً با طی یک الی دو حلقه از زنجیرههای این صنعت وارد صنایع دیگر میشود و تنها حلقههای بسیار محدود هستند که دارای حلقههای بیشتر (بین ۵ تا ۶ حلقه) هستند و بعضی محصولات خاص با بازارهای کوچک را تولید میکنند. در نتیجه اگرچه هنوز برای توسعه زنجیر ارزش در صنعت پتروشیمی ایران، مسیرهایی متصور میباشد، اما همان طور که صنعت پتروشیمی به دلیل محدودیت در بازار و مصارف، نمیتواند کل نفت و گاز و زغالسنگ جهان را جذب کند، صنعت عطر و اسانس دارو نیز نمیتواند کلیه محصولات پتروشیمی را جذب کند و تنها بخش بسیار محدودی از محصولات پتروشیمی وارد این زنجیرههای خاص میشود که به صورت کامودیتی است.
با توجه به سیاستهای جهانی گذار به انرژیهای پاک، صنعت پتروشیمی ایران برای حفظ رقابتپذیری صادراتی در بلندمدت، چه راهبردهایی باید در پیش گیرد؟ آیا سرمایهگذاری در فناوریهای پتروشیمی سبز (Green Petrochemistry) مانند تولید از طریق کربن کپچر یا توسعه زیستپلاستیکها با وجود محدودیتهای فناورانه و مالی، توجیه استراتژیک دارد؟ به نظر شما آیا زمان مطرح شدن ملاحظات محیطزیستی برای ما فرارسیده یا این موارد هنوز برای ما لوکس است؟
حرکت به سمت صنعت پتروشیمی کم کربن از الزامات جهانی است و صنعت پتروشیمی نیز از طریق انجام طرحهایی قادر به جذب کربن دی اکسید انتشار یافته خود است. چالش اصلی در این حوزه، جمعآوری انتشار ناشی از فعالیت صنعت پتروشیمی نیست بلکه به مصرف رساندن آن است. مهمترین کاربرد کربن دی اکسید، تزریق آن به مخازن فعال یا غیر فعال نفتی است که این مهم در ید وزارت نفت و شرکت ملی نفت است تا آمادگی خود را برای دریافت کربن دی اکسید و تزریق آن به چاه اعلام کند.
تجربیات جهانی نشان میدهد موفقیت صنایع پاییندست پتروشیمی (مانند صنایع تبدیلی پلاستیک، نساجی و خودرو) در گرو تشکیل خوشههای صنعتی یکپارچه جغرافیایی-تولیدی است. برای شکلگیری چنین اکوسیستمی در ایران (مثلاً حول قطبهای عسلویه، ماهشهر یا سیرجان)، چه مشوقهای زیرساختی، مالی و گمرکی باید توسط دولت طراحی شود و نقش هلدینگهای بزرگ پتروشیمی در این زنجیره چیست؟
اگرچه توسعه پارکهای شیمیایی نیازمند قرارگیری واحدهای مختلف تولیدی در کنار یکدیگر در یک منطقه ویژه اقتصادی میباشد اما توسعه خوشههای صنعتی به صورت مفهومی و در زنجیرههای تأمین یکپارچه اما بدون الزام به قرارگیری در یک منطقه مشخص شکل میگیرد. یکی از مهمترین چالشهای نظام سیاستگذاری و تصمیمگیری، تعیین استراتژیهای توسعه است زیرا اتخاذ استراتژیهای مشخص و متقن، به معنای انتخاب چند گزینه مشخص از میان صدها انتخاب است. در نتیجه با توجه به محدودیتها، تنها میتوان روی یک یا چند صنعت محدود تمرکز ویژه داشت و این به معنای عدم حمایت از صنایع دیگر است. از آنجا که اتخاذ چنین تصمیم و راهبردی برای هر مسئولی دارای ابعاد مختلف و چالشهای متعدد است، در نتیجه تعیین یک سیاست صنعتی منسجم امر دشواری شده است. ناپایداری نظام تصمیمگیری و قوانین مقررات نیز مزید بر علت است که حمایتهای بلندمدت از چند صنعت به خصوص صورت نگیرد.
در بحث امنیت انرژی یکی از چالشهای پایدار، تخصیص خوراک (گاز و میعانات گازی) به واحدهای پتروشیمی با قیمتهای ترجیحی است. با توجه به افزایش مصرف داخلی گاز و نیاز به صادرات، آیا سیاست صنعتی آینده باید بر اولویتدهی به واحدهای با ارزش افزوده بالاتر در تخصیص خوراک استوار شود؟ این تغییر چه تأثیری بر رقابتپذیری واحدهای موجود خواهد داشت و چگونه میتوان آن را با کمترین آسیب اجتماعی-اقتصادی اجرا کرد؟
ایجاد هر واحد صنعتی، نیازمند مصرف انرژی است؛ چه این واحد به صورت مستقیم از نفت و گاز به عنوان خوراک استفاده کند و چه اینکه از محصولات صادراتی فعلی به عنوان ماده اولیه استفاده کند و تنها در حوزه سوخت وابسته به انرژی جدید باشد. از این رو تصمیمگیری برای صنایع انرژیبر نیازمند یک انتخاب در سطوح بالای حاکمیتی است که آیا همچنان در مزیت نسبی انرژی به عنوان یک مزیت رقابتی تأکید میشود که خود نیازمند اصلاح الگوی مصرف انرژی در بخش ساختمان است؛ یا اینکه به دلیل ناترازی انرژی، صنایع غیر وابسته به انرژی نظیر الکترونیک و غیره به عنوان اهداف سطح بالای سیاست صنعتی تعیین میشود.
منبع : روزنامه ایران ( ویژه نامه صنعت پتروشیمی)