به گزارش اکو اقتصاد، در بطن تحولات پیچیده صنعت پتروشیمی منطقه، افشین جوان، اقتصاددان برجسته انرژی و نماینده پیشین ایران در اوپک و مجامع بینالمللی انرژی در دولت دوازدهم، تصویری دقیق از ظرفیتهای ایران و عربستان در این حوزه ارائه میدهد؛ جایی که ایران با مزیتهای منحصربهفرد در تأمین خوراک و زنجیره تولید پاییندستی و عربستان با تکیه بر سرمایهگذاریهای کلان آرامکو و سابیک مسیر پیشرفت خود را با سرعت و نظم خاصی طی میکنند. او با نگاهی واقعبینانه تأکید میکند که تحریمها عامل بسیار تعیینکنندهای در شکلگیری همکاریهای مستقیم هستند و برای بازیگرانی مانند آرامکو یا سابیک، مشارکت مستقیم با طرف ایرانی در پروژههای بزرگ بهواسطه تحریمهای ثانویه، ریسکهای فاینانس و بیمه و پیچیدگیهای اعتباری در عمل دشوار و پرریسک است. به گفته او در این چهارچوب، همکاری در کشورهای ثالث بویژه چین یکی از واقعبینانهترین مسیرها برای ایجاد همافزایی، کاهش ریسکها و بهرهگیری از ظرفیتهای مشترک دو کشور است؛ مسیری که میتواند توازن میان رقابت و همکاری را در منطقهای پرتنش و حساس حفظ کند.
در فضای در حال گذار ژئوپلیتیک خاورمیانه، روابط ایران و عربستان از الگوی تقابل سخت به سوی نوعی همزیستی محتاطانه و مدیریتشده در حال حرکت است؛ تغییری که بویژه در حوزههای اقتصادی و انرژی، امکان شکلگیری الگوهای جدید تعامل را برجسته میسازد. صنعت پتروشیمی، بهعنوان یکی از مزیتهای راهبردی هر دو کشور و یکی از پیشرانهای اصلی قدرت اقتصادی و نفوذ منطقهای آنها به میدان بالقوهای برای بازتعریف مناسبات دوجانبه تبدیل شده است. در چنین بستری آیا تحقق الگوی «رقابت همراه با همکاری همزمان» میان ایران و عربستان در صنعت پتروشیمی با توجه به محدودیتهای ژئوپلیتیک، تفاوتهای نهادی و الزامات اقتصاد سیاسی انرژی امکانپذیر است؟
بله، از نظر اقتصادی و صنعتی ممکن است اما شکل آن در عمل معمولاً به یکی از این دو حالت نزدیک میشود:
1- رقابت مستقیم و سخت در بازارهای ثالث (چین/هند/ترکیه/آفریقا)- برای محصولات پایه و پلیمرهای عمومی. همکاری کمریسک و غیرمستقیم: استاندارد/ایمنی (HSE)، آموزش، لجستیک و همکاری در کشورهای ثالث.
2- همکاری غیرمستقیم و کمریسک - استانداردها، ایمنی، لجستیک، آموزش، همکاری در کشورهای ثالث و همکاری «سرمایهگذاری مستقیم/ مشارکت بزرگ» در خاک ایران یا با شرکتهای ایرانی، فعلاً به دلیل ریسک تحریمهای ثانویه برای بازیگری مثل آرامکو بسیار سخت است (نه غیرممکن مطلق؛ اما نیازمند تغییر جدی در محیط تحریم و مجوزهای حقوقی است).
آیا در گذشته پیشنهادی برای همکاری مشترک مطرح شده بود؟
بله. شواهد تاریخی نشان میدهد حداقل در اوایل دهه ۲۰۰۰ گفتوگوهای جدیتری وجود داشته است: در سال 2001 گزارشهایی از ملاقات/گفتوگو میان SABIC و NPC برای بررسی فرصت سرمایهگذاری (از جمله پروژه پلیمر) در ایران منتشر شده است و به دنبال آن در سال 2004 خبرهایی درباره حرکت به سمت مشارکت با SABIC و شرکت پتروشیمی مارون برای نهاییسازی توافق مشترک نیز منتشر شد (بهعنوان اولین مشارکت یا JV میان طرف سعودی و یک شرکت ایرانی در این حوزه) در سالهای اخیر هم، «سیگنال سیاسی/صنعتی» برای همکاری دوباره دیده شده و بر اساس اطلاعات منتشره در سال 2023 در جریان نمایشگاه Iran Plast، مقامهای ایرانی و سفیر عربستان از آمادگی برای توسعه همکاریهای پتروشیمی و معرفی فرصتهای سرمایهگذاری صحبت کردند اما پس از آن، من هم اطلاعی ندارم.
آیا در شرایط کنونی و با در نظر گرفتن ساختار بازار جهانی انرژی، رژیمهای تحریمی و الزامات نهادی و اقتصادی، امکان عملیاتیشدن همکاریهای دوجانبه میان ایران و عربستان در صنعت پتروشیمی بویژه در حوزههای سرمایهگذاری مشترک، تکمیل زنجیره ارزش و همافزایی صادراتی وجود دارد؟
اگر بخواهم این مسأله را واقعبینانه بررسی کنم باید به این نکات اشاره کنم: تحریمها عامل بسیار تعیینکنندهای هستند. برای بازیگری مثل آرامکو/سابیک، همکاری مستقیم با طرف ایرانی در پروژههای بزرگ، بهخاطر تحریمهای ثانویه، ریسک فاینانس/ بیمه و ریسکهای اعتباری در عمل بسیار سخت و پیچیده است. بنابراین معتقدم مشارکت مستقیم در کوتاه مدت احتمال بسیار کمی دارد و شاید در شرایط کنونی تقریباً غیرممکن است.
اما شاید مسیر عملیتر تعریف پروژههای کم ریسک در کشور ثالث (مثلاً چین) یا همکاریهای فنی/استانداردی باشد که البته توجیه اقتصادی و سیاسی خاصی را به همراه ندارد.
فکر میکنم واقعبینانهترین مسیرها (قابل اجرا در کوتاهمدت) بهجای یک مشارکت یاJV بزرگ، همکاریهایی که «کمتر در معرض تحریمهای ثانویه باشند» و عملیاتیترند را بررسی کرد، به طور مثال:
همکاری در کشورهای ثالث (بهویژه چین)
آرامکو/SABIC در عمل مدل همکاری در چین را توسعه دادهاند (همراه با سینوپک و پروژههای یکپارچه پالایش- پتروشیمی).
از نظر طراحی، میتوان همکاری ایران-عربستان را هم به شکل تولید/کامپاندینگ/پاییندست در بازار ثالث تعریف کرد (نه سرمایهگذاری مستقیم در ایران).
همکاریهای «استاندارد- ایمنی- محیطزیست»
استانداردهای مشترکHSE، تبادل تجربه در مدیریت ریسک عملیاتی، آتشنشانی صنعتی، مدیریت خوردگی، ایمنی بنادر/مخازن.
اینها هم به کاهش حادثه کمک میکنند و هم هزینههای بیمه/ ریسک را پایین میآورند.
توافقات نرم در حوزه لجستیک و تجارت
هماهنگی در پنجرههای حمل، تبادل دادههای غیرحساس درباره مشکلات و تنگناهای بنادر، رویههای ایمنی بارگیری (بهویژه برای محمولههای شیمیایی خطرناک).
موانع اصلی شکلگیری و عملیاتیشدن همکاریهای بزرگ و مستقیم میان دو کشور چیست؟
تحریمها و ریسک حقوقی: آرامکو (و اکوسیستم مالی/بیمهایاش) در معرض ریسک شدید reputational و sanctions compliance است.
ریسکهای ژئوپلیتیک و امنیتی: نوسان تنشها مستقیماً روی بیمه، هزینه حمل و تصمیم سرمایهگذاری اثر میگذارد.
همپوشانی صادراتی: هر دو کشور در برخی محصولات پایه (بهخصوص پلیمرهای عمومی) رقابت جدی دارند.
آیا شکلگیری همکاریهای ساختاری و پایدار میان دو طرف در صنعت پتروشیمی میتواند به تقویت امنیت منطقهای خلیج فارس و ارتقای ایمنی کشتیرانی و زیرساختهای انرژی دریامحور منجر شود و این اثرگذاری از چه سازوکارهای نهادی، اقتصادی و اعتمادساز قابل تبیین است؟
اگر همکاری به «مکانیزمهای عملی مدیریت ریسک دریایی» وصل شود، بله؛ اثر مثبت محتمل است.
مثلاً:
کانالهای ارتباط اضطراری (hotline) برای رخدادهای دریایی/سوءتفاهمها
پروتکلهای مشترک برای ایمنی بارگیری مواد شیمیایی و مدیریت آلودگی
تمرینهای مشترک «پاسخ به حادثه» (spill response) در سطح فنی/بنادر
اما اگر همکاری فقط در حد «بیانیه اقتصادی» بماند و به سازوکارهای فنی-اجرایی متصل نشود، اثر امنیتی آن محدود خواهد بود.
مسیر رشد و ارتقای جایگاه عربستان در صنعت پتروشیمی طی دهههای اخیر چگونه شکل گرفته است؟
توسعه خوشهای و مقیاس بزرگ (Jubail/Yanbu) با زیرساخت صادراتی و واحدهای مشترک.
یکپارچگی پالایش- پتروشیمی- بازار و حرکت به سمت ارزش افزوده بالاتر را سوق داده است؛ یکپارچهسازی آرامکو و SABIC (آرامکو مالک ۷۰درصد SABIC میباشد) بازار صادراتی این کشور را یکدستتر کرده است.
شروع زودتر و برنامهریزی صنعتی از دهههای قبل و تمرکز سیستماتیک روی بازار جهانی و خوشههای صنعتی مثل جبیل و ینبع (مزیت مقیاس و زیرساخت)
مزیت نرم: دسترسی به سرمایه، فناوری، بیمه، لایسنس، شبکه فروش و قراردادهای بلندمدت.
جهتگیری راهبردی: افزایش سهم «نفت به مواد شیمیایی» و بالا بردن بازده مواد شیمیایی در مجتمعهای یکپارچه.
ایران با وجود تحریمهای بینالمللی و چالشهای نهادی و سرمایهگذاری چه راهبردها و سازوکارهایی را برای حفظ، توسعه و ارتقای ظرفیتهای خود در صنعت پتروشیمی به کار گرفته است و این اقدامات تا چه اندازه توانستهاند جایگاه ایران را در زنجیره ارزش پتروشیمی منطقهای و جهانی تثبیت کنند؟
ایران با تکیه بر خوراک گاز و هابهای بزرگ (عسلویه/ ماهشهر)، در محصولات پایه گازمحور (متانول/ اوره و بخشی از الفینها) رشد کرده و تابآوری عملیاتی تحت تحریم ساخته است.
اما دو گلوگاه ساختاری در آینده صنعت پتروشیمی ایران پررنگ است:
تحریم که هزینه مبادله بالا، تخفیف قیمتی، محدودیت فناوری/ کاتالیست، سختی تأمین مالی را به همراه دارد
ناترازی گاز خود مسأله بسیار مهمی است که قطع خوراک در زمستان، افت نرخ بهرهبرداری و بیثباتی صادرات را در میان مدت باعث میشود.
ظرفیتها و مزیتهای منحصربه فرد ایران در بخشهای مختلف زنجیره ارزش صنعت پتروشیمی از تأمین خوراک و تولید پایهای تا صنایع پاییندستی، لجستیک و بازارهای صادراتی چیست؟
ایران دارای مزیت نسبی در محصولات گازمحور (متانول/اوره) و ظرفیت رشد پاییندست و امکان ارتقای سبد صادرات متانول، پلیمر و سایر مشتقات را نیز دارد، البته نیاز به اصلاح برخی از سیاستهای صادراتی نیز وجود دارد.
اما در مورد عربستان (آرامکو/ سابیک)، یکپارچگی کامل زنجیره ارزش + سرمایه و فناوری + پروژههای یکپارچه پالایش- پتروشیمی مزیت بسیار بزرگ و منحصر به فردی است و این مسأله باعث میشود که این کشور توان توسعه سریع پاییندستی و دسترسی بهتر به بازارهای با قیمتگذاری مطلوب را داشته باشد.
در مجموع و با در نظر گرفتن ظرفیتها، مزیتهای نسبی و محدودیتهای ساختاری ایران و عربستان در صنعت پتروشیمی، الگوی غالب تعامل میان دو کشور را باید در قالب «رقابت ساختاری» تبیین کرد یا «همکاری مکمل و قابل نهادینهسازی»؟
من فکر میکنم در کوتاهمدت، رقابت در بازارهای ثالث غالب است (بهخصوص پلیمرهای عمومی و محصولات پایه) ولی شاید در میانمدت پتانسیل همکاریهای کمریسک (ایمنی، استاندارد، لجستیک، پروژه در کشور ثالث) وجود داشته باشد که محتملتر ازمشارکت یا JV مستقیماند.
من باید به این مسأله هم اشاره کنم که ناترازی گاز طبیعی به عنوان یک ریسک در بخش عرضه محصولات پتروشیمی یعنی ضربه مستقیم به ستون صادرات است. کشش صادرات متانول نسبت به خوراک گاز 0.9 تا 1.1 است، یعنی افت خوراک تقریباً و به طور مستقیم به افت صادرات تبدیل میشود.البته اوره و آمونیم هم بسیار حساس هستند، پس هر چقدر صادرات محصولات پتروشیمی گاز محورتر باشد، اقتصاد صادراتی محصولات پتروشیمی کشور شکنندهتر میشود (خصوصاً زمستان).
در همین حال باید به مسأله تله کالایی یا Commodity Trap هم اشاره کنم که باعث میشود درآمد/ تن کاهش بیابد. سبد ایران سهم بالایی از محصولات پایه دارد، این یعنی وابستگی درآمد به سیکل قیمت جهانی و رقابت شدید که به خصوص در شرایط تحریمی باعث میشود شکاف مزمن بین «حجم صادرات» و «درآمد ارزی واقعی» به وجود بیاید.
محصولات پایه مثل متانول/اوره هستند که استاندارد و قابل جایگزینیاند و به همین دلیل خریدار راحتتر تخفیف میگیرد و هزینه بیمه/حمل/بانک و ریسک معامله بیشتر در قیمت نهایی منعکس میشود. پس این خطر وجود دارد که گازمحور بودن «کالای پایه» تحت تحریم، به معنی تشدید تخفیف و کاهش حاشیه سود کشور باشد که باید مد نظر قرار گیرد.
چه درسها و الگوهای قابل استخراجی از مسیر توسعه و یکپارچهسازی شرکت آرامکو در صنعت پتروشیمی وجود دارد که میتواند با لحاظ تفاوتهای نهادی، مالی و ژئوپلیتیکی برای ارتقای ظرفیتها، حکمرانی صنعتی و راهبرد توسعه پتروشیمی ایران مورد بهرهبرداری قرار گیرد؟
یکپارچگی زنجیره ارزش: اتصال منسجم یعنی:
خوراک → پالایش/کراکر → پلیمر/مواد میانی → بازار
و نه پروژههای منفرد و پراکنده.
مدل بازارمحور: هر پروژه با «قرارداد فروش/ بازار قطعی» (offtake) و مدل قیمتگذاری روشن جلو برود.
نهاد واحد برای توسعه خوشهها: توسعه خوشهای (industrial cluster) با واحدهای مشترک، اسکله تخصصی و مدیریت لجستیک یکپارچه ایجاد شود.
جهتگیری به سمت crude-to-chemicals / liquids-to-chemicals برای آینده تقاضا (سهم بیشتر محصولات شیمیایی از هر بشکه).
ثبات سیاست خوراک و مقررات صادرات: بزرگترین «مزیت نرم» آرامکو/SABIC همین پیشبینیپذیری است.
در مجموع بفرمایید در چهارچوب رقابت و همکاری ایران و عربستان چه الگوها و سناریوهایی محتمل است و چه عوامل نهادی، اقتصادی و سیاسی میتوانند مسیر آتی این تعاملات را تعیین یا بازتعریف کنند؟
رقابت ایران و عربستان در پتروشیمی، بهخصوص در بازارهای ثالث، در کوتاهمدت غالب است.
همکاری در کوتاهمدت فقط در مدلهای کمریسک (کشور ثالث، استاندارد/ ایمنی/ لجستیک) محتمل است؛ همکاری بزرگ مستقیم بدون تغییر جدی در محیط تحریم بعید است.
گازمحور بودن پتروشیمی ایران اگر به معنای قفلشدن روی متانول/اوره خام باشد، در بلندمدت زیانبار است چون هم به ناترازی گاز حساس است، هم زیر تحریم تخفیف و هزینه مبادله را تشدید میکند و هم در رقابت ارزش افزوده عقب میماند.
مسیر بهینه: ارتقای سبد صادرات از C1 خام به پاییندست/ پلیمر و مشتقات با الگوی یکپارچگی و بازارمحوری شبیه آرامکو، اما متناسب با محدودیتهای تحریم و خوراک در ایران.
منبع : روزنامه ایران ( ویژه نامه صنعت پتروشیمی)