آتش‌بس به مثابه تعلیق
سهند ایرانمهر، کارشناس مسائل سیاسی در کانال تلگرام خود نوشت:

به گزارش اکو اقتصاد، هنری کسینجر در کتاب خود با عنوان «نظم جهانی» معتقد است: «خط آتش‌بس یک راه‌حل نیست؛ ترتیبی موقتی است تا زمانی که راه‌حل سیاسی پیدا شود.» به عبارت دیگر گاهی در سیاست، مهم‌ترین اتفاق‌ها همان‌هایی هستند که ظاهراً هیچ اتفاقی در آن‌ها نمی‌افتد. تمدید آتش‌بس اخیر میان آمریکا و ایران از همین جنس است؛ خبری که در نگاه اول بوی آرامش می‌دهد، اما اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم، بیش از انکه به معنای پایان جنگ باشد، جابه‌جایی صحنه درگیری است.
دونالد ترامپ آتش‌بس را تمدید کرده، بی‌آنکه پیش‌شرط اصلی ایران برای دور دوم مذاکرات (برداشتن محاصره دریایی) را بپذیرد، ضمن اینکه تهران حتی در دور دوم مذاکرات حاضر نشده است. معنی این اقدام این است که آمریکا عقب ننشسته؛ بلکه تنها شکل فشار را تغییر داده است. برای فهم این تغییر، مثال ساده‌ای می‌زنم، دو راننده را فرض کنید که در یک جاده با سرعت و درست روبروی هم حرکت می‌کنند و هرکدام زودتر فرمان را بچرخاند، بازنده است. اما اگر هیچ‌کدام نچرخند، نتیجه برای هر دو فاجعه‌بار خواهد بود(در نظریه بازی‌ها به این حالت بازی مرغ یا حاصل جمعِ‌صفر می‌گویند). ترامپ تصمیم گرفته فرمان را کامل نچرخاند، اما پایش را از روی گاز هم برندارد به این شکل که آتش‌بس را تمدید کرده تا از برخورد مستقیم جلوگیری کند، اما همزمان محاصره و فشار اقتصادی را حفظ کرده است.
با این همه، داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود. آتش‌بس اول، که کوتاه و محدود بود، برای واشنگتن فرصت کم‌نظیر «نگاه دقیق‌تر به داخل ایران» را فراهم کرد. در این فاصله، آمریکا فقط تحرکات نظامی را رصد نکرد، بلکه تلاش کرد بفهمد در سطح جامعه چه می‌گذرد. چه کسانی از مذاکره حمایت می‌کنند؟ چه کسانی مخالف‌اند؟ الگوریتم اتخاذ یک تصمیم چگونه است و از چه فرایندهایی عبور می‌کند؟ کجا تند می‌شود و کجا عقلانی؟ عرصه عرض‌اندام نیروها کجاست؟ فاصله میان نیروهای میانه‌رو و تندرو چقدر است؟ تریبون‌های آنها در کجاها قوی‌تر است؟ بخش نظامی، خیابان، صداوسیما، دیپلمات‌ها و شبکه‌های اجتماعی مثل «ایتا» و «بله» کجای این بازی قرار دارند؟ و مهم‌تر از همه، آیا می‌توان در این میان نسبت به مذاکره‌کنندگان، نسبت به مسیر پیش‌رو، نسبت به هزینه و فایده ادامه این وضعیت، ایجاد تردید کرد و اصلا توییت های متناقض و گاه بی‌پایه ترامپ چقدر موثرند و واکنش برای خنثی کردن آن تا چه حد موثر است؟
آتش‌بس، در این معنا، فقط مکث در جنگ نیست؛ یک لحظه برای دیدن، سنجیدن و حتی طراحی است. حالا در آتش‌بس دوم، به نظر می‌رسد این مرحله مشاهده، جای خود را به مرحله اثرگذاری داده است. در همین حال، زمان به آهستگی کار خودش را می‌کند. فشار اقتصادی باقی می‌ماند و اثرات آن، به‌ویژه در قالب تورم، به‌تدریج در زندگی روزمره ظاهر می‌شود. در چنین شرایطی، نارضایتی اجتماعی ممکن است افزایش پیدا کند. از نگاه ترامپ، این یک معادله ساده است یعنی هرچه هزینه ادامه وضعیت برای ایران بیشتر شود، احتمال تمایل به مذاکره - حتی بدون تحقق کامل خواسته‌ها- بیشتر خواهد شد.
از یاد نبریم که سیاست، مثل ریاضی نتایج قطعی ندارد. تجربه نشان داده که فشار اقتصادی همیشه به نتیجه‌ای که طراحانش انتظار دارند نمی‌رسد. گاهی جامعه در برابر فشار خارجی منسجم‌تر می‌شود. گاهی هم کشورها راه‌هایی پیدا می‌کنند تا فشار را دور بزنند یا دست‌کم اثرش را کمتر کنند. به بیان دیگر، زمان همیشه به نفع کسی که صبر کرده کار نمی‌کند.
در این میان، چند مسیر پیش روی این آتش‌بس تثبیت نشده قرار دارد. ممکن است فشار اقتصادی و فضای مبهم سیاسی در نهایت ایران را به سمت مذاکره سوق دهد؛ این همان سناریویی است که آمریکا روی آن حساب کرده است. اما ممکن است ایران با این شرایط کنار بیاید و بازی صبر را ادامه دهد، در این صورت، نه‌تنها هدف واشنگتن محقق نمی‌شود، بلکه هزینه‌هایی مثل افزایش قیمت انرژی می‌تواند به خود آمریکا بازگردد و البته همیشه این احتمال هم وجود دارد که یکی از طرفین، به این نتیجه برسد که ادامه این وضعیت دیگر به صرفه نیست و دوباره مسیر تشدید تنش را انتخاب کند.
آنچه امروز می‌بینیم، نه صلح است و نه جنگ، بلکه تعلیقی حساب‌شده است که در آن ابزارها به این شکل عوض شده‌اند یعنی کمتر بمب و موشک، بیشتر فشار اقتصادی؛ کمتر درگیری مستقیم، بیشتر بازی با زمان، اطلاعات و برداشت‌ها و کمتر قطعیت و بیشتر تعلیق کشنده. آینده این وضعیت نیز نه در بیانیه‌ها، بلکه در همین جزئیات شکل می‌گیرد، اینکه اقتصادها چقدر تاب می‌آورند، جامعه‌ها چگونه واکنش نشان می‌دهند، و رهبران سیاسی چه زمانی تصمیم می‌گیرند که هزینه ادامه مسیر از تغییر آن بیشتر شده است.

0 نظر:

نظر بدهید