دوقطبی سینمای حکومتی و زیرزمینی
دبیر شورای‌عالی تهیه‌کنندگان هشدار می‌دهد اگر این دوقطبی در سینمای ایران از بین نرود، شکاف خطرناکی می‌شود که کل سینمای ایران را به نابودی می‌کشاند و به نبردی میان سینماگران منتهی می‌شود که هر کدام فقط می‌خواهند دیگری را از بین ببرد.

به گزارش اکو اقتصاد،  بعد از اعتراضات ۱۴۰۱ سینمای ایران با دوقطبی عجیبی مواجه شد که در یکی، دو سال اخیر دامنه آن گسترده‌تر هم شده و آن تقابل و کشمکش میان فیلم‌هایی با عنوان حاکمیتی و زیرزمینی است تا جایی که اگر فیلمساز شناخته شده‌ای، فیلمی در چارچوب مقررات کشور بسازد توسط رسانه‌های خارجی انگ می‌خورد و حواشی زیادی برایش به وجود می‌آید. 

 ابوالحسن داودی، دبیر شورای عالی تهیه‌کنندگان در همین رابطه هشدار می‌دهد اگر این دوقطبی در سینمای ایران از بین نرود، شکاف خطرناکی می‌شود که کل سینمای ایران را به نابودی می‌کشاند و به نبردی میان سینماگران منتهی می‌شود که هر کدام فقط می‌خواهند دیگری را از بین ببرد. 

این سینماگر همچنین در بخش دیگری از صحبت‌های خود از تسلط بلامنازع دو قدرت سیاسی و اقتصادی بر فرهنگ صحبت می‌کند و اینکه چگونه این دو قدرت در کنار هم باعث اختلال‌هایی عظیم در سینما می‌شود. 

ما با این سینماگر شناخته شده گفت‌وگویی انجام دادیم و نظرش را درباره مشکلات این روزهای سینما جویا شدیم که در ادامه می‌خوانید. 

به عنوان دبیر شورای عالی تهیه‌کنندگان، بفرمایید در حال حاضر وضعیت تولید در سینمای ایران چگونه است؟ قبول دارید که این پرسش از آن سوال‌های سهل و ممتنع است مثل اینکه بپرسید الان وضع مملکت چگونه است؟! چون شنیده شده که بعد از جنگ به دلیل کم شدن منابع مالی تولید فیلم با رکود مواجه شده است. 

البته که بخشی ازاین پروسه معیوب، طبیعی است و اشکال مختلف آن در همه جای دنیا در شرایط اضطرار و رکود به وجود می‌آید. 

به خصوص در کشورهایی مثل ما که سینما نه صنعت سازمان یافته‌ای است و نه استقلال عمل زیادی دارد و بیشتر مبتنی بر سرمایه‌گذاری‌های کوچک و طبعا ریسک‌گریز کار می‌کند و اگر سرمایه گسترده‌تری هم در سینما جاهایش را محکم کند معمولا مبتنی بر مقاصد و اهدافی فراتر از سینما به مسیرش ادامه می‌دهد. اما سرمایه‌های کوچک سالم‌تر هم طبیعی است که به‌شدت محتاط باشند و منتظر شرایط و زمان باثبات‌تر و کمتر در ابهام و مخاطره‌آمیز برای تولید بمانند.

نه فقط در مقوله ساخت که در اکران هم این احتیاط و ترسیدگی وجود دارد و سازندگان بسیاری از فیلم‌ها که محصول‌شان آماده نمایش است برای زمان خوب و بازگشت مناسب سرمایه‌ای که گذاشته‌اند دست نگاه داشته‌اند و این در حالی است که فیلم تولید شده مثل سرمایه در سکون مانده و بدون سوددهی است که هرچه زمان برآن بگذرد بیشتر متضرر می‌شود. همانند هر سرمایه‌ای که بخوابد، سرمایه‌ای که در گردش نباشد، هر روز از ارزشش کم می‌شود. 

باید کمی زمان بگذرد تا سینما به چرخه عادی باز گردد و مخاطبان هم بتوانند با خیال راحت فیلم‌های مورد علاقه خودشان را ببینید. 

البته به نظرم این رکود صرفا مختص دوران جنگ نیست بلکه ریشه آن به بیش از ۱۰سال گذشته می‌رسد و ناشی از سلطه تدریجی وجوه تاریک و بد سرمایه بر سینما است که باعث شده شرایط این حرفه صنعت نشده تغییر کند و تعریف تازه و نانوشته‌ای از سینما ارائه بدهد که بحران‌های تولید و نمایش هم بیشتر ناشی از آن است. 

جناب داودی چند وقت پیش با رییس سازمان سینمایی گفت‌وگویی داشتیم او به این نکته اشاره کرده بود که در سال پیش رو باید در بحث چگونگی سرمایه‌گذاری در سینمای ایران شفاف‌سازی صورت بگیرد. نظر شما چیست؟ 

نکته مورد اشاره ایشان، کاملا درست و منطقی به‌نظر می‌رسد، همچنان‌که به‌نظر می‌رسد مدیریت در حال حاضر عادلانه‌تر و عاقلانه‌تر درباره سینما فکر می‌کند و تصمیم به عمل دارد ولی اینکه چقدراین فکر رنگ اجرا به خود می‌گیرد، بحث دیگری است. واقعیتش این است نباید مقهور دیدگاه‌های جزمی تاریخ گذشته شویم و فکر کنیم ورود سرمایه به سینما فقط به منظور سود مالی و حتی سوداگری صورت می‌گیرد. قطعا سرمایه به مفهوم کلی، مهم‌ترین موتور محرک سینما هم هست بنابراین نورتاباندن بر وجوه تاریک آن می‌تواند به توانمندی و استقلال و استحکام سینما کمک کند. 

بیشتر توضیح می‌دهید. 

سینما در همه جای دنیا محل برخورد سه نیروی برتر جامعه است، قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی و قدرت فرهنگی. معمولا بحران از جایی شروع می‌شود که دو نیروی اول، سومی را تحت سلطه کامل خود بگیرند. طبیعی است در چنین وضعیتی سینما بیش از آنکه «هنر» یا «صنعت» باشد بیشتر به یک «ابزار» تبدیل می‌شود. 

در طول چهاردهه قبل، اشتراکات دوقدرت اول به گونه‌ای شکل گرفته که ضروری دانسته‌اند چه خودشان، و چه نهادهای وابسته‌شان درکنار نظارت و سانسور و ممیزی‌های مرحله به مرحله، تولیدات سینما را از مبدا و از قبل از پیدایش اثر سینمایی تحت کنترل داشته باشند. بگذارید راحت‌تر صحبت کنیم وقتی صحبت از «فساد سرمایه» در سینما می‌کنیم معمولا ذهن‌ها به سرعت به سمت پول‌های مشکوک و رانت‌های دولتی و وابستگی‌های به قدرت، چه سیاسی و چه امنیتی می‌رود، در حالی که بر اساس همان سازوکاری که برای کنترل یک محصول سینمایی حتی قبل از شکل گرفتنش در جریان است، فساد بزرگ‌تر و ناپیداتر معمولا «فساد انتخاب» است، یعنی اینکه چه کسانی و با چه معیاری امکان فیلم ساختن را پیدا می‌کنند؟ چه فیلمنامه‌ای مجوز می‌گیرد؟ چه بازیگری و با چه معیاری آنقدر فرصت رشد پیدا می‌کند که رشد سرطانی دستمزدش اقتصاد سینما را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ چه تهیه‌کننده‌هایی به منابع مالی در تاریکی مانده یا سهل‌تر بگوییم به مراکز قدرت دسترسی دارند؟ 

طبیعی است اگر این «انتخاب‌ها» نه براساس کیفیت، بلکه براساس روابط پنهان و آشکار سیاسی، اقتصادی یا شبکه‌های قدرت انجام شوند «فساد» شکل گرفته است، حتی اگر یک ریال هم بالا و پایین نشده باشد. 

بعضی وقت‌ها این کنترل با برنامه است و بعضی وقت‌ها این قدرت‌ها ناخودآگاه در کنار هم قرار می‌گیرند یا به هم پیوند می‌خورند یا منافع مشترک با هم دارند. 

سال‌هاست از واژه‌های سرمایه‌های مشکوک و پولشویی و این دست کلمات در سینما استفاده می‌کنیم برای اینکه بخشی از فساد را در سینما تعریف کنیم که البته بخشی از آن ممکن است واقعیت باشد اما درتعریف درست، باید شیوه و روال برخورد این سه قدرت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و نفوذ یا سلطه آن‌ها بر فرهنگ را در نظر بگیریم که مخدوش شدن رابطه این سه قدرت بعضی وقت‌ها باعث می‌شود سینما در وجه اقتصادی‌اش به گونه‌ای گران شود که از توان سینماگران مستقل به معنای واقعی خارج شود.

به نظرم باید بازنگری اساسی در بعضی تعاریف و تحلیل‌ها داشته باشیم. اگر تا دیروز بخشی از گران شدن صنعت سینما را وابسته به حضور سرمایه‌های در ابهام و تاریک در سینما می‌دانستیم امروز باید در نظر بگیریم تسلط بلامنازع دو قدرت اول یعنی قدرت سیاسی و اقتصادی بر قدرت فرهنگی چگونه باعث اختلال‌هایی عظیم در سینما می‌شود. 

اما امروز همین قدرت اقتصادی یا سرمایه‌گذاری‌های کلان که اشاره می‌کنید (منهای سرمایه‌های وابسته) برای تولید در سینمای ایران همچون گذشته رغبت ندارند و بحثی که مطرح است چگونگی کارکرد سرمایه در سینما باید شفاف‌سازی شود، چون در شرایط امروز که سینما با تغییرات جامعه هم اغلب همراه نیست و از طرفی کمدی‌ها هم مثل گذشته جذاب نیستند و اکثرا به ورطه ابتذال افتاده‌اند، چگونگی خرج و بازگشت سرمایه برای سرمایه‌گذار مشخص شود. نقطه درستی را انتخاب کردید، اما تمام موضوع این نیست، لااله را گفته‌اید و الاالله را نه…

 شما لطفا کامل کنید…

پرسش اساسی‌تر اینکه ساختار کنونی سینمای ایران نسبت به ساختار چند سال پیشش چه تفاوت و مزایا و معایبی دارد؟ چرا سرمایه‌گذار در سلامت نسبی برای تولید در سینمای ایران بی‌رغبت شده؟ چه کسانی اصلا امکان ساخت فیلم پیدا می‌کنند؟ به این توجه کنید دراین چندساله کسانی که می‌خواهند در سینمای سلامت‌تر کار کنند شرایط برایشان بسیار سخت‌تر شده است.

از آن طرف برای سینمای معیوب و مبتذل شرایط کار راحت‌تر شده (منظورم سینمای استاندارد سرگرمی‌ساز نیست که آن جزو مهمی از این سینماست) اما وقتی جریان سرمایه‌گذاری مشکوک و گاهی وابسته در سینما حاکم شد، عملا جریان سینما تغییر کرد به این معنی که خیلی از تصمیم‌گیری‌های آشکار و پیدا و استحاله سینمای مستقل‌تر و سرپاتر با این جریان سرمایه‌گذاری وارد سینما شد و جریان سینما را تغییر دادند، آغاز شد و به انجام رسید. این تغییر جریان در دو دهه گذشته به گونه‌ای بود که تعریف فیلمسازی حتی در ناخودآگاه ذهن بسیاری از فیلمسازان تغییر کرد. 

در حال حاضر مقوله فیلمسازی در ذهن فیلمساز معمولا به دو گونه تعریف می‌شود، یا فیلم صرفا باید بفروشد و پرمخاطب شود که موفق جلوه کند یا به گونه‌ای ساخته شود که در جشنواره‌های خارجی به عنوان سینمای جسور و مخالف‌خوان و حتی سیاسی دوآتشه و برانداز مطرح شود. همچنان تاکید می‌کنم که منظورم آثار استانداردتر و مقبول‌تر این دو قطب مجزا نیست. اما این دو قطبی، شکافی در سینمای ایران به وجود آورده که سینمای ایران را دوپاره کرده، یعنی یک طرف سینمایی که سریعا می‌خواهد به پول برسد و طرف دیگرسینمایی که قاچاقی ساخته شود و در جشنواره‌های خارجی عرضه و مطرح شود. 

صحبت‌های شما کاملا درست، اما بازنگری در قوانین سینما و تغییر شرایط سینما متناسب با احوالات جامعه و اهمیت به تنوع دیدگاه توسط مدیران درک شده و پافشاری هم روی این موضوع دارند. این نکته در اکران فیلم‌ها از سال گذشته دیده می‌شود. 

بله تایید می‌کنم، این تفاوت را در تفکر دولت دیدم که انگیزه و اراده وجود دارد اما آیا به درستی انجام می‌شود یا نه محتاج ارتباط بیشتر با بدنه سینمای ایران است؟ مدیریت دولتی سینمای ایران باید تجربیات چندین و چند دهه قبل از خودش را تحلیل کند و مسیردرست را با اراده و شهامت انتخاب کند و البته تاب‌آوری برخورد با موانع سخت را هم داشته باشد، مدیریتی که دغدغه عملکرد درست‌تری در دولت دارد اگر توان و افکار خود را با بدنه سینما همسو و تقویت نکند، طبعا هرقدر شجاعت داشته باشد در ناهمگونی وعدم توازن سه قدرت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی به جایی نمی‌رسد.

من با سابقه فعالیت سینمایی‌ام و مسوولیتی که در صنف دارم با انواع این مسائل برخورد زیادی داشته‌ام و انگیزه و اراده دولت کنونی را هم می‌بینیم. نمونه مثبتش که می‌توانم به آن اشاره کنم و درحال اجراست اصلاح سیستم بهره‌وری از اکران سینماست، یکی از مبانی اصلی فساد که دهه‌ها در سینما داشتیم و بسیار آزاردهنده بود، اینکه وقتی فیلمی در سینما اکران می‌شد سرمایه‌گذار در قریب به اتفاق اوقات، مدت‌های بسیار طولانی دیرتر به سود یا اصل سرمایه‌اش می‌رسید، یعنی سیستم جاری به گونه‌ای بود که امکان رسیدن به سرمایه را یا محدود می‌کرد یا به کل از بین می‌برد.

حتی بخش عمده‌ای از صنف سینمادار وسوسه شده بودند که خب چرا باید پول سرمایه‌گذار یا تهیه‌کننده را بعد ازپایان اکران بدهیم، یعنی رسما و علنا پول بازگشت سرمایه فیلم را که بلافاصله باید به صاحبش مسترد می‌شد را به کار می‌گرفتند و با آن معامله می‌کردند که هم از نظر شرعی و عرفی و قانونی حرام محض است. مثل اینکه شما جنسی را به من بفروشید من به جای اینکه پول را به شما بدهم در این شرایط ناپایدار اقتصادی دلار و طلا بخرم و دو سال بعد اصل پول را تازه قسطی به شما پس بدهم.

به هر آیینی که معتقد باشید این مطلقا حرام است که غالبا در بازگشت سهم سرمایه‌گذار این اتفاق می‌افتاد و این یکی از عوامل مهم دلسردی سرمایه‌های سالم در سینما بود. همین تصمیم به ظاهر ساده یعنی اجرای تقسیم پول بازگشتی سینما از مبدا باعث می‌شود یکی از دمل‌های چرکین سینما از بین برود. خب این چگونه به عمل رسید؟ با تلاش و کوشش مستقیم صنف و همکاری دولت. قطعا این نوع همکاری باید بیشتر شکل بگیرد. 

یا در مورد مبحث پروانه ساخت به عنوان یک نظارت پیشینی که اگر هم برای حاکمیت زمانی مفید بوده حالا همه کارکردش را از دست داده، به جای اینکه بر دلایل متروک گذشته پافشاری شود مبنی براین که آن‌هایی که می‌خواهند پروانه ساخت را حذف کنند لابد می‌خواهند نقش دولت و حاکمیت را نادیده بگیرند و اتهام نفوذ را مطرح کنند و چه و چه…، باید همه‌جانبه به این موضوع نگاه کنند و جلوی نبردهای فرسایشی و ازلی و ابدی شده را بگیرند.

کمااینکه در حال حاضر به‌نظر می‌رسد با بحران‌هایی که در اوضاع زمانه است، مدیران مسوول اجبارا و به تدریج دارند به درک درستی می‌رسند و به‌نظر می‌رسد که قرار است واقع بینانه‌تر به این معضل فکر کنند. 

فارغ از مباحث مطرح شده، حالا که در مقام دبیر شورای عالی تهیه‌کنندگان با ما صحبت می‌کنید بفرمایید این روزها دغدغه این روزهای شورا چیست؟ 

برگرداندن سینما به ریل درست و به آن‌چیزی که شایستگی‌اش را دارد، چه از لحاظ ارتباط استاندارد با مردم و جذب مخاطب و چه بالا بردن سطح سلیقه و نیاز آن‌ها، اینها هم به لحاظ فرهنگی و هم اقتصادی برای شورا اهمیت دارد. متناسب کردن نفوذ قدرت سیاسی و اقتصادی بر قدرت فرهنگی و از زیر یوغ درآوردن آن، اینکه سینما بتواند به فراگیری برسد، بتواند سرمایه‌های سالم را بیشتر جذب کند همان‌گونه که قبلا اگرچه محدودتر در این مسیر حرکت می‌کرد، و اینکه تنوع ژانر در سینما بیشتر دیده شود تا بتواند تماشاگر بالقوه خودش را جلب کند، دست یافتن به تحلیل درست از سینمای زیرزمینی و ازبین بردن شکاف‌ها و دوقطبی‌ها که دوغ و دوشاب هم در سینما از هم تفکیک شود. 

اگر این دوقطبی از بین نرود، نه به این معنی که کدام از دیگری سرتر است یا باید یکی دیگری را حذف کند، خیر، به معنای اینکه این واقعیت جا بیفتد که این شکاف خطرناکی است که کل سینمای ایران را به نابودی می‌کشاند، اگر این شکاف پر نشود این دوقطبی به نبردی منتهی می‌شود که هر کدام فقط می‌خواهند دیگری را از بین ببرد. 

این موارد مدنظر شوراست که سعی می‌کنیم به تشکل‌های دیگر سینما هم ارائه بدهیم. 

در لابه لای صحبت‌تان به پول‌های مشکوک اشاره کردید و خیلی از سینماگران هم در سال‌های اخیر به این نکته تاکید دارند چرا با چنین جریانی مقابله نمی‌شود؟ 

مواردی که گفته می‌شود شایعات نیست و واقعا وجود دارد، اما نمی‌شودعدم سلامت سرمایه‌گذاری در سینمای ایران را محدود به این موارد کرد. ضمن اینکه برخورد با این عارضه کبیر در سینما باید به یک عزم جمعی تبدیل شود. خیلی وقت‌ها شرایط سخت سینمای ایران ناشی از برنامه نهادها و ارگان‌های دولتی است، نه به عنوان عامل اصلی که به عنوان تکمیل‌کننده مشکلات سینمای ایران، از گران شدن خارج از قاعده سینما، تا ضعیف کردن توان بخش سینمای مستقل، تا لاغر شدن مفرط تنوع ژانر در سینما، تا اضمحلال استاندارد تولید و مهم‌ترین از همه از بین رفتن میل سرمایه‌گذاری سالم در سینمای ایران. وقتی از پول‌های سرگردان نام برده می‌شود این بحث را در مباحث کلان کشور هم می‌بینیم، چند سال است که در رده‌های بالا شاهد فساد اقتصادی و اختلاس‌های زیادی هستیم که بعضا وابسته به جریان‌های مختلف قدرت بودند و هستند، چگونه این درک اجباری شکل گرفت که اگر با آن مقابله نشود ریشه همه‌چیز را در خود از بین می‌برد؟

طبعا این عارضه درسینما هم وجود دارد، اما چیزی نیست که صنف یا نهادهای دولتی بتوانند به تنهایی و بدون تدبیر با آن برخورد کنند، مگر اینکه تعاریف شفاف و روشنی از شرایط جدید در سینما داده شود، تعریفی که باطن آدم‌ها را رو کند و سرمایه‌های تاریک را از زیر آب به روی آب بیاورد تا دیده شوند، چیزی که قابل دیدن نباشد با هیچ تدبیر و دلیل و استدلالی نمی‌توانیم به کسی که از آن منفعت می‌برد توجیه کرد که روشی که به کار می‌برد، ویرانگری سینماست. 

پیشنهاد و راهکار شما چیست؟ 

باید تعریف به روز از مناسبات سینما ارائه شود. بسیاری از مناسبات تعریف منسوخ شده از قبل است. وقتی از پروانه ساخت حرف می‌زنیم، گفته می‌شود که قانون است و توسط هیات وزیران تصویب شده است. هیات وزیران ۴۰ سال پیش این قانون را نوشته اما در حال حاضر کشور به‌نظر می‌رسد ما حتی هر ماه و هر هفته نیاز به تغییرات مناسب با جامعه داریم! چرا خودمان را مقید به قانونی کنیم که مربوط به ۴۰ سال گذشته است؟ البته ممکن است تعریف ۴۰ سال پیش در مواردی کاملا درست باشد اما در بسیاری از موارد هم نیاز به تعریف جدید و متناسب با شرایط روز جامعه داریم. 

حذف پروانه ساخت به عنوان یک نظارت پیشینی که غالبا بر علیه خودش هم عمل می‌کند، حتما نیازمند بازنگری دقیق قوانین و قواعد دارد باید مشخص شود در چنین شرایطی چه کسی مسوول نظارت بر حفظ شؤونات حرفه است؟ چه جایگاهی مسوول کنار فیلمساز بودن و تسهیل ارتباط آن با نهادهای مختلف است؟ قبلا مسوولیت ساخت فیلم و گروه با تمام نیازهای آن با وزارت فرهنگ بود، در صورت برداشتن پروانه ساخت باید مشخص شود چه کسی از فیلمساز حمایت می‌کند؟ پروانه ساخت همراه با نظارت بر ساخت فیلم بود که یک وجه ممیزی فیلم بود که مخرب بود ولی بخش مثبت آن حمایت از فیلمساز بود. یا اگر قرار است پروانه ساخت حذف شود این مبانی حمایتی اندک هم حذف شود یا اینکه این را پذیرفته‌ایم که با حذف پروانه ساخت عملا ۹۰ میلیون تهیه‌کننده بالقوه داریم؟! آیا واقعا همین است وهر شخصی بدون توجه به مختصات حرفه می‌تواند تهیه‌کننده سینما باشد؟! طبعا اگر مسوول و روشی برای انجام و تداوم درست کار نباشد، این می‌تواند به ضد خود تبدیل شود که البته وظیفه صنف و خانه سینماست که مسوولیت اجرایی آن را و روش‌های حمایت و نظارت صنف را به روشنی در آن تعریف و مشخص کنند. 

یکی از وظایف مهم شورای عالی تهیه‌کنندگان در حال حاضر این است که شرایط ورود تهیه‌کننده اول به سینما را کنترل و مجوز می‌دهد که البته این وضعیت در حال حاضر نیز حتما و باید بازتعریف دقیق شود. 

نکته مهم در این فرآیند «بازتعریف» سینما این است که حتما بازتعریف قوانین حاکم بر آن نیز باید با مشورت صنوف و صاحب‌نظران صورت بگیرد که نتیجه درست گرفته شود و منفعت برای سینما داشته باشد. 

جناب داودی با تمام این صحبت‌ها، نقش افراد تندرو در بازتعریف قوانین سینما را چگونه می‌بینید؟ 

اینجا می‌خواهم با صراحت بگویم بعضی وقت‌ها ما سینماگرها تعاریفی که از سینما داشتیم با تعابیر سیاسی آغشته شده، در حال حاضر تعریفی که در سینمای ایران و خارج از سینمای ایران جاری است یا فیلم‌ها حاکمیتی هستند یا زیرزمینی و جسورانه است، در حالی که این تعریف بسیار ساده لوحانه‌ای از سینماست. آیا واقعا صرف همه فیلم‌هایی که زیرزمینی و بدون پروانه ساخت ساخته شوند کافی است که محصول با ارزش و جسورانه‌ای به حساب بیاید؟ خیر، چرا که این روش میانبری است که یا درست و غلط قبلا برخی امتحان کردند و جلوی راه جوانان گذاشتند و جا انداختن این فکر با این روش پارتیزانی امکان موفقیت درش زیاد است اما مخاطرات آن هم زیاد است. اگر قرار است سینما را این گونه تعریف کنیم که شکاف‌ها و دوقطبی‌ها درمان نمی‌شوند. 

درباره تندروها باید گفت در همه جا و در همه دوره‌ها تفکرات منحطی وجود دارند که لزوما حاکم می‌شوند و تاثیرگذار هم هستند، نگاه کنید در جوامع دیگر، مثلا امریکا که تاثیرگذارترین سینما رادارد. در این سینما و در دهه پنجاه دیدیم که جریان مک‌کارتیسم افراطی سیاسی پوپولیستی توتالیتر، چگونه سینما را عاجز می‌کند و جهت می‌دهد و برای سال‌ها برآن حاکم می‌شود. ما در دورانی شبیه این تفکر شبه‌مک‌کارتیسم را تجربه کردیم و تاثیراتش را بر پوست و خون و استخوان‌مان حس کرده‌ایم. نیازی هم نیست آشکارا بگوییم، اینکه این تفکرات یا به سیاست وابسته هستند یا سرمایه، کاملا مشخص است. 

وقتی پلتفرم‌ها به وجود آمدند ما سینماگرها خوشحال شدیم که جریانی به وجود آمده برای ادامه فعالیت سینماگران تا حرف‌های جدیدتر بزنند عرصه جدیدی برای عرضه افکارشان داشته باشند اما در مدت کوتاه برخی از این پلتفرم‌ها به جولانگاه مشکوک‌ترین سرمایه تبدیل شدند، باعدم شفافیت مالکیت، وابستگی به مراکز قدرت، یا نبود پاسخگویی مالی. در مواردی آدم‌های کارآمدی از بدنه سینما که حضور شاخصی هم داشتند درگیر این جریان مشکوک شدند و دانسته یا ندانسته پایه‌های سینمای ایران را از بن مایه لرزاندند. آن‌ها یا می‌دانند یا نمی‌دانند که چشم‌انداز آینده کارشان چیست، امیدوارم ندانند. چراکه این افراد تبدیل به کسانی شدند که در حال نابود کردن ستون‌های سینمای ایران هستند. به‌نظر شما این چه نامی دارد؟! از این شرایط چگونه باید جلوگیری شود؟ 

سینما برخلاف آنچه برخی فکر می‌کنند بیش از آنکه جولانگاه قدرت‌های سیاسی / اقتصادی باشد، عرصه بزرگ همکاری فرهنگی/ اقتصادی است که با محصولات استاندارد و متنوع، باید مخاطب عام داشته باشد. باید سینما از این چرخه معیوب خارج شده وتعاریف جدید ارائه بدهدواین وظیفه اصناف به روز شده و مدیریت صنفی سینماست و اجرای آن با یک مدیریت قاطع و تاب‌آور دولتی، تنها در این شرایط است که می‌توان به بهبود شرایط در سینما امیدوار بود.

منبع: اعتماد

0 نظر:

نظر بدهید