به گزارش اکواقتصاد، وقتی آینده مبهم میشود، اولین واکنش بسیاری از افراد این است که دست نگه دارند؛ نه بخرند، نه بفروشند و نه تصمیم جدی بگیرند. پرسش مشترک این روزها هم دقیقاً از همین جنس است: «الان پول را کجا نگه داریم؟» نقد بمانیم یا به سمت طلا و ارز برویم؟ اصلاً در چنین فضایی سرمایهگذاری معنا دارد یا بهتر است فقط نظارهگر بود؟ واقعیت این است که در شرایطی که اقتصاد و سیاست بهشدت درهمتنیده و غیرقابل پیشبینیاند، هیچکس نمیتواند با قطعیت از آینده حرف بزند. اما این ناتوانی در پیشبینی، به معنای ناتوانی در تصمیمگیری نیست. تفاوت مهم میان تصمیم هیجانی و تصمیم تحلیلی دقیقاً همینجاست؛ اینکه بهجای پیشبینی قطعی، سناریوها را کنار هم بگذاریم و بر اساس احتمالها حرکت کنیم.
در اقتصاد ایران، یک واقعیت انکارناپذیر وجود دارد: تورم مزمن و بالا. ممکن است درباره عدد دقیق آن بحثهای زیادی باشد، اما تجربه روزمره مردم نشان میدهد که قدرت خرید پول ملی در حال فرسایش است و این روند در کوتاهمدت متوقف نمیشود. در چنین فضایی، نگهداشتن پول بهصورت نقدی، بهمعنای پذیرش کاهش تدریجی ارزش آن است. اما این هم بهتنهایی پاسخ سؤال نیست، چون شدت این فرسایش در دورههای مختلف ثابت نمیماند و به شرایط سیاسی، انتظارات عمومی و فضای روانی جامعه وابسته است.
اگر وضعیت فعلی ادامه پیدا کند، تورم بالا میماند و داراییهایی که با تورم حرکت میکنند، جذابتر میشوند. اگر شرایط سیاسی بهبود یابد و ریسکها کاهش پیدا کند، ممکن است تورم پایینتر بیاید، اما این کاهش معمولاً با یک دوره رکود همراه است؛ دورهای که در آن بازارها کمرمق میشوند، معاملات کاهش مییابد و نقدشوندگی پایین میآید. پس از گذشت چند ماه، بازارها خود را با شرایط جدید تطبیق میدهند و دوباره جریان عادی شکل میگیرد. سناریوی دیگر، تشدید تنشهاست؛ شرایطی که تجربه نشان داده در آن برای مدتی تقریباً همه بازارها قفل میشوند. نقلوانتقال پول سخت میشود، برخی معاملات متوقف میشود و عملاً تفاوت زیادی ندارد دارایی شما ریال باشد، طلا باشد یا سهام. در چنین دورهای، پرسش اصلی این است که این وضعیت چقدر طول میکشد. اگر کوتاه باشد، بعد از فروکشکردن هیجانها، حتی امکان تقویت پول ملی هم وجود دارد. اما اگر طولانی و پرهزینه باشد، داراییهای واقعی نقش محافظ ارزش را بازی میکنند.
در این میان، پولها معمولاً به چهار مقصد اصلی میروند: بازار کالایی مانند مسکن، سپردهگذاری بانکی، بازارهای مبادلاتی مثل ارز و طلا، و بازار سرمایه. هر کدام از اینها در سناریوهای مختلف رفتاری متفاوت دارند. مسکن، بهعنوان مهمترین بازار کالایی، در کوتاهمدت بسیار وابسته به قدرت خرید و جو روانی است. در دورههای ابهام، معاملات آن بهشدت کاهش مییابد و بازار وارد فاز انتظار میشود. اما در بلندمدت، به دلیل ماهیت فیزیکی، محدود بودن زمین و نیاز دائمی به سکونت، معمولاً از تورم عقب نمیماند. با این حال، آینده این بازار دیگر مانند گذشته یکنواخت نیست. اگر سرمایهگذاری زیرساختی شکل بگیرد و درآمدها افزایش یابد، ارزشگذاری املاک بیش از گذشته به کیفیت ساخت، موقعیت جغرافیایی و کاربری وابسته میشود و دیگر نمیتوان انتظار داشت همه املاک با یک شیب رشد کنند. مزیت اصلی مسکن، مقاومت در برابر تورم است و ضعف بزرگش، نقدشوندگی پایین.
سپردهگذاری بانکی، انتخاب بسیاری از افراد محتاط است. سود بانکی در ظاهر عدد قابلتوجهی به نظر میرسد، اما در محیط تورمی، بیشتر نقش نگهدارنده نقدینگی را دارد تا ابزار واقعی سرمایهگذاری. بازده واقعی آن اغلب پایینتر از تورم است و در صورت بهبود شرایط اقتصادی، احتمال کاهش نرخ سود و حتی تقویت پول ملی وجود دارد که جذابیت آن را کمتر میکند. سپرده بانکی بیشتر شبیه پارکینگ پول است؛ جایی امن برای توقف موقت، نه مسیری برای ساختن ثروت.
بازار ارز و طلا جایگاه ویژهای در ذهن مردم دارد، چون در دورههای شوک و ترس، جهشهای شدیدی را تجربه میکند. اما باید واقعبین بود: این بازارها بیشتر ابزار پوشش ریسکاند تا موتور رشد پایدار. رشدهای بزرگ آنها معمولاً نتیجه شرایط غیرعادی است. وقتی فضا تثبیت میشود، بازدههای بزرگ در این بازارها کمتر دیده میشود. نگهداری بخشی از دارایی در این حوزه، منطقی است، اما انتظار سودهای پیوسته و بالا از آن، چندان واقعبینانه نیست.
در این میان، بازار سرمایه ویژگی متفاوتی دارد. بورس صرفاً یک تابلوی هیجانی نیست؛ بازتابی از داراییها، سودآوری و آینده شرکتهاست. در شرایط تورمی، درآمد اسمی شرکتها افزایش پیدا میکند و این موضوع به رشد ارزش آنها کمک میکند. در شرایط بهبود اقتصادی نیز، با کاهش ریسکها، نگاه سرمایهگذاران تغییر میکند و ارزشگذاریها بالاتر میرود. البته این رشد برای همه شرکتها یکسان نیست. در ابتدای هر موج، بازار ممکن است یک حرکت هیجانی و گسترده داشته باشد، اما پس از آن مسیرها از هم جدا میشود. شرکتهایی که بهرهوری ندارند یا توان تطبیق با شرایط جدید را ندارند، عقب میمانند یا حذف میشوند. در مقابل، شرکتهای کارآمد، صادراتمحور یا دارای مزیت رقابتی، بیشتر مورد توجه قرار میگیرند. به همین دلیل، حضور صرف در بازار سرمایه کافی نیست؛ انتخاب درست سهم اهمیت اصلی را دارد.
در نهایت، سرمایهگذاری در چنین فضایی بیش از آنکه به پیشبینی آینده وابسته باشد، به مدیریت عدمقطعیت وابسته است. تصمیم درست، تصمیمی نیست که بر پایه قطعیت باشد، بلکه تصمیمی است که سناریوهای مختلف را در نظر بگیرد و داراییها را بهگونهای توزیع کند که در هر حالت، کمترین آسیب و بیشترین بهره را داشته باشد. بخشی از دارایی برای نقدینگی، بخشی برای پوشش ریسک، بخشی برای رشد و بخشی برای حفظ ارزش. این ترکیب است که از سرمایه در برابر شوکها محافظت میکند.
شاید مهمترین نکته این باشد که در دورههای ابهام، بیتصمیمی هم خودش یک تصمیم است؛ تصمیمی که معمولاً به نفع تورم تمام میشود. حرکت حسابشده، حتی اگر آرام باشد، بهتر از ایستادن در مسیر فرسایش است. سرمایهگذاری یعنی پذیرفتن این واقعیت که آینده نامعلوم است، اما میتوان با تحلیل، احتمالها را مدیریت کرد. تصمیمهای مهم، اغلب از همین نگاه ساده اما دقیق شروع میشوند.