به گزارش اکو اقتصاد، جایگاه ایران در معادلات قدرتهای بزرگ، برخلاف برخی تصورات رایج، در سطح یک بازیگر تعیینکننده یا مستقل قرار ندارد و همچنان در چارچوب رقابتها و منافع قدرتهای بزرگ تعریف میشود. اسماعیل بشری با اشاره به شرایط کنونی و تنشهای مرتبط با ایالات متحده، تأکید میکند که وضعیت فعلی ایران نه یک پدیده جدید است و نه امری استثنایی، بلکه ادامه روندی تاریخی است که در آن موقعیت ایران همواره تحت تأثیر تصمیمها و رقابتهای قدرتهای بزرگ شکل گرفته است.
تصور اینکه ایران به سطحی از نفوذ و قدرت رسیده باشد که بتواند معادلات میان ابرقدرتها را تغییر دهد یا بهطور مستقل مسیر تحولات بینالمللی را تعیین کند، واقعبینانه نیست. او معتقد است ایران در بسیاری از موارد، بیش از آنکه تعیینکننده باشد، خود تحت تأثیر تصمیمها و سیاستهای بازیگران بزرگ قرار میگیرد. این موضوع بهویژه در شرایط کنونی که بار دیگر بحث جنگ یا توافق مطرح شده، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
وی با اشاره به رویکرد دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، میگوید هدف اصلی ترامپ این بوده است که پرونده ایران را در سریعترین زمان ممکن و مطابق با خواستههای واشنگتن به نتیجه برساند. از نگاه او، ترامپ به دنبال تحمیل یک توافق حداکثری بر ایران است؛ توافقی که در آن ایران ناچار به پذیرش شرایط مورد نظر آمریکا شود. در این چارچوب، گزینههای پیشروی ایران از دیدگاه سیاستگذاران آمریکایی بهگونهای طراحی میشود که یا ایران توافق مورد نظر را بپذیرد یا با ادامه فشارها و محدودیتها مواجه شود.
بشری همچنین تأکید میکند که برخلاف برخی تحلیلها، سیاست ترامپ الزاماً مبتنی بر ورود به جنگ با ایران نیست. به گفته او، رویکرد ترامپ بیشتر بر مدیریت بحران و جلوگیری از وقوع رویدادهایی متمرکز بوده که ایالات متحده را به سمت یک درگیری نظامی مستقیم سوق دهد. به عبارت دیگر، هدف اصلی واشنگتن اعمال فشار حداکثری بدون ورود به جنگی پرهزینه و غیرقابل پیشبینی است.
این پژوهشگر حوزه بینالملل در ادامه به موضوع روابط ایران و چین اشاره میکند و یکی از تصورات رایج را مورد نقد قرار میدهد. به گفته او، برخی تصور میکنند که به دلیل خرید نفت ارزان ایران توسط چین، پکن ممکن است در صورت تشدید تنشها، در کنار ایران قرار گرفته و حتی وارد تقابل مستقیم با آمریکا شود. اما بشری این برداشت را نادرست میداند و تأکید میکند که چین در سیاست خارجی خود همواره بر اساس منافع بلندمدت و راهبردی عمل میکند، نه صرفاً منافع کوتاهمدت اقتصادی.
او توضیح میدهد که اگرچه چین از خرید نفت تخفیفدار ایران و همچنین نفت ونزوئلا سود میبرد، اما این منفعت اقتصادی بههیچوجه در حدی نیست که پکن را به سمت ورود به یک جنگ یا رویارویی نظامی با ایالات متحده سوق دهد. از نظر چین، ثبات اقتصادی، رشد پایدار و جلوگیری از تنشهای نظامی گسترده، اولویت بسیار بالاتری نسبت به کسب مزایای کوتاهمدت از خرید نفت ارزان دارد.
بشری تأکید میکند که چین بهعنوان یک قدرت بزرگ اقتصادی و سیاسی، بهخوبی از هزینههای سنگین جنگ با آمریکا آگاه است و تلاش میکند از هرگونه اقدامی که منجر به درگیری مستقیم شود، اجتناب کند. به همین دلیل، انتظار اینکه چین صرفاً به دلیل روابط اقتصادی با ایران یا بهرهمندی از نفت ارزان، وارد یک تقابل نظامی با واشنگتن شود، با واقعیتهای سیاست بینالملل همخوانی ندارد.
این تحلیلگر در دیدگاه خود خاطرنشان میکند که درک واقعبینانه از جایگاه ایران در نظام بینالملل و شناخت دقیق منافع و اولویتهای قدرتهای بزرگ، برای تحلیل صحیح تحولات ضروری است. به باور او، سیاست خارجی کشورها، بهویژه قدرتهای بزرگ، بر اساس محاسبه دقیق هزینه و فایده و در چارچوب منافع ملی بلندمدت شکل میگیرد، نه بر اساس روابط اقتصادی محدود یا منافع کوتاهمدت.
در نهایت، این دیدگاه بر این نکته تأکید دارد که ایران برای بهبود موقعیت خود در نظام بینالملل، نیازمند اتخاذ رویکردهایی است که واقعیتهای ساختار قدرت جهانی را در نظر بگیرد و بر اساس آن، راهبردهای مؤثر و پایدار طراحی کند، نه اینکه بر فرضیات یا انتظارات غیرواقعبینانه از حمایت سایر قدرتها تکیه کند.