به گزارش اکواقتصاد، یکشنبههای بازار، معمولاً روز سنجش انتظارات است؛ روزی که مشخص میشود پول، قرار است در اقتصاد بماند یا فقط از بازاری به بازار دیگر فرار کند. اما آنچه این روزها بیش از هر چیز در اقتصاد ایران دیده میشود، نه کمبود مطلق منابع، بلکه کاهش شدید «صبر مالی» است.
در اقتصادهای باثبات، بخش بزرگی از تأمین مالی بر پایه سرمایههای صبور شکل میگیرد؛ منابعی که حاضرند چند سال منتظر بازدهی بمانند. این همان سرمایهای است که وارد زیرساخت، تولید، فناوری و پروژههای توسعهای میشود. اما در اقتصادهای تورمی و بیثبات، سرمایه بهتدریج صبر خود را از دست میدهد.
در ایران امروز، پول مدام بهدنبال نقدشوندگی بالاتر و بازدهی سریعتر حرکت میکند. این یعنی حتی زمانی که منابع مالی وجود دارد، الزاماً به سمت فعالیتهای مولد نمیرود. سرمایه ترجیح میدهد در داراییهایی بماند که امکان خروج سریع دارند؛ از بازارهای موازی گرفته تا ابزارهای کوتاهمدت مالی.
این پدیده، در ادبیات جدید اقتصاد مالی با مفهوم «Short-Termism» یا کوتاهمدتگرایی مالی شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن، کل نظام اقتصادی به جای خلق ارزش بلندمدت، اسیر سودهای سریع و تصمیمهای کوتاهمدت میشود.
نتیجه این روند، تغییر رفتار بنگاهها نیز هست. شرکتها بهجای طراحی پروژههای توسعهای چندساله، به سمت فعالیتهایی میروند که سریعتر به نقدینگی تبدیل شود. حتی برخی بنگاههای تولیدی، بخشی از منابع خود را به فعالیتهای غیرعملیاتی منتقل میکنند تا از تورم عقب نمانند.
از طرف دیگر، نظام بانکی نیز ناخواسته این رفتار را تشدید میکند. بانکها در شرایط نااطمینانی، تمایل کمتری به تأمین مالی بلندمدت دارند و ترجیح میدهند منابع را در تسهیلات کوتاهمدت یا داراییهای کمریسکتر نگه دارند. در نتیجه، پروژههای بزرگ و زمانبر، اولین قربانیان اقتصاد بیثبات میشوند.
در گزارشهای جدید نهادهایی مانند OECD و بانک جهانی، تأکید شده که یکی از مهمترین شاخصهای سلامت اقتصادی، «میانگین صبر سرمایه» است؛ یعنی اینکه پول تا چه اندازه حاضر است در یک اقتصاد بماند و آینده را تحمل کند. هرچه این افق کوتاهتر شود، ظرفیت رشد پایدار نیز کاهش پیدا میکند.
مسأله مهم اینجاست که کاهش صبر مالی، فقط یک واکنش روانی نیست؛ بلکه نتیجه مستقیم نااطمینانی مزمن است. وقتی فعال اقتصادی نمیتواند آینده نرخ ارز، سیاستگذاری، تورم یا حتی قواعد فعالیت خود را پیشبینی کند، طبیعی است که تصمیمهایش نیز کوتاهمدت شود.
در چنین شرایطی، حتی ابزارهای نوین تأمین مالی هم ممکن است بهجای کمک به توسعه، به ابزار گردش سریع پول تبدیل شوند. بازار بدهی، صندوقها و حتی افزایش سرمایه، زمانی اثر واقعی دارند که سرمایهگذار به آینده اقتصاد اعتماد داشته باشد.
شاید اقتصاد ایران امروز بیش از کمبود منابع، با کمبود «اعتماد زمانی» مواجه است؛ اعتمادی که به سرمایه اجازه میدهد چند سال در یک مسیر باقی بماند.
و سؤال اصلی اینجاست: در اقتصادی که همهچیز کوتاهمدت شده، چه کسی حاضر است هزینه ساختن بلندمدت را بپردازد؟
عاطفه چوپان