به گزارش اکو اقتصاد، در هفتههای اخیر، کوچ اجباری بخشی از کسبوکارها به پیامرسانها و پلتفرمهای داخلی، فضای تازهای از تبلیغات را شکل داده است؛ فضایی که بیش از هر چیز، «ناتوانی در خرید نقدی» را فریاد میزند.
بسیاری از کسبوکارهایی که پیشتر روی اینستاگرام، گوگل یا پلتفرمهای بینالمللی فعالیت میکردند، با محدودشدن اینترنت و اختلال در دسترسی، ناچار شدند برای بقا به بسترهای داخلی مهاجرت کنند. این مهاجرت البته فقط تغییر پلتفرم نبود؛ مدل فروش را هم تغییر داد. چون مخاطبی که درآمدش با تورم همقدم نشده، دیگر توان خرید نقدی ندارد و فروشنده هم برای زنده ماندن مجبور است «اقساط» را به مرکز ویترین خود بیاورد.
حالا تبلیغات فقط درباره کیفیت کالا نیست؛ درباره «توان پرداخت» است.
«لباس بچه را قسطی بخر»، «الان کامپوزیت کن، بعدا پرداخت کن»، «بدون پیشپرداخت خرید کن»؛ اینها دیگر استثنا نیستند، بلکه به ادبیات غالب بازار تبدیل شدهاند. حتی خدماتی که زمانی جزو هزینههای ضروری و فوری محسوب میشدند، حالا با مدل «پرداخت تدریجی» عرضه میشوند؛ چون فروشنده میداند مشتری پول نقد ندارد، اما نیاز همچنان وجود دارد.
این تغییر، نشانه یک بحران عمیقتر است؛ بحران کمبود نقدینگی در سطح خانوار.
وقتی اقتصاد وارد دورههای طولانی تورمی میشود، اولین اتفاق، فرسایش قدرت خرید است. مردم ابتدا از خریدهای بزرگ صرفنظر میکنند، بعد خریدهای غیرضروری را حذف میکنند و در نهایت حتی برای نیازهای روزمره هم به مدلهای اعتباری و قسطی پناه میبرند. امروز اقساطیشدن خرید فقط مربوط به لوازم خانگی یا خودرو نیست؛ به پوشاک کودک، خدمات درمانی، آموزش و حتی خریدهای کوچک روزانه رسیده است.
از طرف دیگر، محدودیت اینترنت هم این روند را تشدید کرده است. بسیاری از کسبوکارهای آنلاین با افت فروش، کاهش دسترسی به مشتری و کوچکشدن بازار مواجه شدند. در چنین شرایطی، فروش قسطی برای آنها فقط یک مزیت رقابتی نیست؛ راه نجات است. فروشنده ترجیح میدهد پولش را دیرتر بگیرد اما مشتری را از دست ندهد.
همزمان، یک اقتصاد موازی هم از دل محدودیت اینترنت شکل گرفته؛ از بازار فروش فیلترشکن گرفته تا اینترنتهای خاص و دسترسیهای غیررسمی. یعنی در حالی که بخشی از اقتصاد دیجیتال رسمی آسیب دیده، بخشی دیگر از همین محدودیتها سود برده است. این تضاد، تصویری عجیب از اقتصاد امروز ایران ساخته؛ اقتصادی که در آن همزمان عدهای از اختلال سود میبرند و عدهای برای زندهماندن، لباس بچه را قسطی میفروشند.
نکته مهمتر اما تغییر روانی جامعه است. وقتی تبلیغات گسترده بر پایه «الان بخر، بعداً پرداخت کن» شکل میگیرد، در واقع بازار دارد با یک واقعیت کنار میآید: جامعه دیگر توان خرید نقدی ندارد. این فقط یک تغییر در تکنیک بازاریابی نیست؛ نشانه جابهجایی طبقه مصرفکننده است. طبقهای که زمانی میتوانست بخشی از هزینههایش را نقدی مدیریت کند، حالا برای سادهترین خریدها هم نیازمند زمان و اعتبار است.
در ظاهر، پلتفرمهای داخلی از مهاجرت اجباری کاربران سود بردهاند و حجم تبلیغاتشان بیشتر شده، اما محتوای همین تبلیغات نشان میدهد رونق ایجادشده، الزاماً نشانه سلامت اقتصاد نیست. وقتی محور تبلیغات از «کیفیت» به «قسط» تغییر میکند، یعنی مسئله اصلی مردم دیگر انتخاب بهتر نیست؛ توانِ خریدن است.
شاید دقیقترین توصیف این روزهای بازار همین باشد، اقتصادی که در آن، اینترنت محدود شده، فروشنده بیپول است، مشتری کمپولتر شده و «قسط» به زبان مشترک هر دو تبدیل شده است.