به گزارش اکو اقتصاد، امیرمحمد تهمتن، اقتصاددان رفتاری در یادداشتی برای اکواقتصاد نوشت:
اگر بخواهیم اقتصاد امروز ایران را از منظر اقتصاد رفتاری توصیف کنیم، شاید دقیقترین تعبیر این باشد که ما وارد نوعی «اقتصاد مبتنی بر نااطمینانی مزمن» شدهایم؛ وضعیتی که در آن، ذهن انسان دیگر مانند شرایط عادی عمل نمیکند.
در اقتصاد کلاسیک فرض میشود افراد عقلانیاند، اطلاعات را تحلیل میکنند و سپس تصمیم میگیرند. اما اقتصاد رفتاری دقیقاً از جایی آغاز شد که پژوهشگران متوجه شدند انسانها در دنیای واقعی، مخصوصاً در شرایط استرس و ابهام، لزوماً عقلانی تصمیم نمیگیرند.
افرادی مثل کانمن و تورسکی نشان دادند که ذهن انسان برای تصمیمگیری سریع، از میانبرهای ذهنی یا heuristicها استفاده میکند.
این میانبرها در بسیاری از مواقع مفیدند، اما در شرایط نااطمینانی شدید میتوانند منجر به خطاهای سیستماتیک شوند. به نظرم امروز بخش مهمی از رفتار اقتصادی در ایران را باید از همین زاویه تحلیل کرد.
ما فقط با تورم یا کاهش قدرت خرید مواجه نیستیم؛ بلکه با نوعی فرسایش روانی ناشی از نااطمینانی مستمر روبهرو هستیم. وقتی افراد برای مدت طولانی در معرض شوکهای اقتصادی، تغییرات ناگهانی قیمت، اخبار متناقض و بیثباتی قرار میگیرند، ذهن بهتدریج وارد «حالت بقا» میشود.
در علوم شناختی، وقتی مغز در وضعیت تهدید قرار میگیرد، سیستم تصمیمگیری بلندمدت ضعیفتر میشود و سیستم واکنشی فعالتر میشود. یعنی انسان بیشتر به دنبال اجتناب از خطر فوری است تا بهینهسازی بلندمدت. به همین دلیل است که امروز بسیاری از رفتارهای مالی مردم، بیش از آنکه مبتنی بر حداکثرسازی سود باشند، مبتنی بر حداقلسازی ترساند. اینجاست که مفهوم بسیار مهم «زیانگریزی» یا Loss Aversion اهمیت پیدا میکند.
طبق نظریه چشمانداز یا Prospect Theory، انسانها نسبت به زیان حساسیت بسیار بیشتری نسبت به سود دارند. به بیان ساده، دردِ از دست دادن، شدیدتر از لذتِ بهدستآوردن است. در شرایط عادی هم این سوگیری وجود دارد، اما در شرایط بیثباتی مزمن، شدت آن چند برابر میشود. برای همین امروز میبینیم بسیاری از افراد حاضرند بازدهی کمتر، نقدشوندگی پایینتر یا حتی فرصتهای محدودتر را بپذیرند، فقط به این دلیل که احساس امنیت روانی بیشتری دارند. این موضوع فقط یک مسئله فردی نیست؛ پیامد کلان اقتصادی دارد.
وقتی ترس بر رفتار اقتصادی غلبه میکند، افراد کمتر وارد سرمایهگذاریهای بلندمدت میشوند، ریسکپذیری کاهش پیدا میکند و نقدینگی به سمت داراییهایی حرکت میکند که بیشتر «پناهگاه روانی» هستند تا الزاماً داراییهای مولد. به همین دلیل در اقتصادهای نااطمینان، معمولاً بازارهایی مثل طلا، ارز، مسکن یا حتی داراییهای دلاری جذابتر میشوند.چون مردم فقط بازدهی نمیخرند؛ احساس امنیت میخرند.
از منظر اقتصاد رفتاری، انتظارات تورمی هم دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند.در اقتصاد کلاسیک، تورم یک متغیر اقتصادی است. اما در اقتصاد رفتاری، «انتظار تورم» خودش یک نیروی روانی مستقل است. یعنی مردم فقط به تورم فعلی واکنش نشان نمیدهند؛ به تصویری که از آینده در ذهن دارند واکنش نشان میدهند.
اگر افراد باور کنند قیمتها در آینده بالاتر خواهد رفت، رفتارشان امروز تغییر میکند.برای همین است که گاهی مردم کالایی را نه به خاطر نیاز واقعی، بلکه صرفاً برای جلوگیری از حسِ عقب ماندن از تورم خریداری میکنند. این رفتار را میتوان نوعی تصمیمگیری پیشدستانه دانست؛ تصمیمی که بیشتر از تحلیل، ناشی از ترس از آینده است.در چنین فضایی، رفتار گلهای یا Herd Behavior هم بهشدت تقویت میشود.وقتی نااطمینانی زیاد میشود، هزینه تحلیل فردی بالا میرود.
در نتیجه افراد به رفتار دیگران بهعنوان سیگنال نگاه میکنند. اگر همه وارد بازاری شوند، حتی کسانی که تحلیل دقیقی ندارند، احساس میکنند احتمالاً دیگران اطلاعاتی دارند که آنها ندارند. در نتیجه، رفتار جمعی جای تحلیل فردی را میگیرد. این پدیده در بازارهای مالی بارها دیده شده است؛از حبابهای بورس گرفته تا جهشهای ارزی و حتی رفتارهای هیجانی در بازار رمزارزها.شبکههای اجتماعی این وضعیت را تشدید کردهاند.چون امروز اطلاعات فقط منتقل نمیشود؛ احساسات منتقل میشود.در گذشته شاید هیجان بازار با فاصله زمانی پخش میشد، اما امروز ترس، امید، شایعه یا حتی حسعقب ماندن، در عرض چند دقیقه میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهد.
در واقع ما با نوعی «سرایت هیجانی اقتصادی» مواجهیم. از سوی دیگر، نااطمینانی مزمن باعث کوتاه شدن افق زمانی تصمیمگیری میشود. در اقتصاد رفتاری مفهومی داریم به نام Present Bias؛ یعنی تمایل انسان به ترجیح منافع کوتاهمدت بر منافع بلندمدت.وقتی محیط بیثبات میشود، این سوگیری شدیدتر میشود. چون آینده مبهم است، ذهن ارزش کمتری برای آن قائل میشود.
نتیجه چیست؟کاهش سرمایهگذاری بلندمدت، کاهش پسانداز مولد، افزایش رفتارهای سفتهبازانه و حرکت اقتصاد به سمت تصمیمهای کوتاهمدت. حتی کسبوکارها هم در چنین شرایطی دچار همین رفتار میشوند. شرکتها پروژههای بلندمدت را عقب میاندازند، استخدام را محدود میکنند و ترجیح میدهند نقد بمانند تا اینکه روی آینده سرمایهگذاری کنند.
در چنین فضایی، بازارها هم بیش از گذشته هیجانمحور میشوند. این به معنای بیاهمیت شدن fundamentals نیست، اما فاصله میان قیمت و ارزش واقعی میتواند افزایش پیدا کند. یعنی قیمتها نه فقط بازتاب دادههای اقتصادی، بلکه بازتاب احساسات جمعی، اضطراب، امید و ترس هم هستند.
به همین دلیل است که گاهی بازارها بیشواکنشی یا Overreaction نشان میدهند. خبرهای منفی میتوانند واکنشهایی بسیار بزرگتر از اثر واقعی خود ایجاد کنند.از طرف دیگر، برخی افراد هم دچار تعویق تصمیم یا Procrastination میشوند؛ یعنی آنقدر از اشتباه کردن میترسند که اساساً تصمیم نمیگیرند. و جالب است که هر دو رفتار میتوانند همزمان در جامعه وجود داشته باشند.
عدهای هیجانی خرید میکنند و عدهای کاملاً منجمد میشوند.اگر بخواهیم از منظر رفتاری نسخهای برای کاهش این بیثباتی ارائه کنیم، باید بپذیریم که رفتار اقتصادی فقط محصول روان انسان نیست؛ محصول محیط هم هست.نمیتوان از افراد انتظار داشت در محیطی کاملاً غیرقابل پیشبینی، رفتار کاملاً منطقی داشته باشند.در اقتصاد رفتاری مفهومی وجود دارد به نام Scarcity Mindset که توسط و مطرح شد. این نظریه توضیح میدهد که وقتی ذهن درگیر کمبود و نااطمینانی میشود، ظرفیت شناختی کاهش پیدا میکند و افراد بیشتر وارد تصمیمهای کوتاهمدت و واکنشی میشوند.
بنابراین آرامسازی رفتار اقتصادی، بدون آرامسازی محیط اقتصادی دشوار است.ثبات سیاستی، قابلیت پیشبینی، کاهش پیامهای متناقض و افزایش اعتماد عمومی، همگی متغیرهای رفتاریاند؛ نه فقط اقتصادی. حتی نحوه ارتباط سیاستگذار با جامعه هم اهمیت دارد.اگر پیامها متناقض، مبهم یا غیرقابل پیشبینی باشند، نااطمینانی روانی تشدید میشود و جامعه بیشتر به سمت رفتارهای دفاعی حرکت میکند.
در نهایت، فکر میکنم آنچه امروز در اقتصاد ایران میبینیم، صرفاً یک مسئله اقتصادی یا صرفاً یک مسئله روانشناختی نیست؛ بلکه برهمکنش این دو است. اقتصاد، احساسات جمعی را شکل میدهد و احساسات جمعی دوباره به اقتصاد بازمیگردند و آن را تقویت میکنند.
به همین دلیل شاید مهمترین خطر بلندمدت، فقط تورم یا رکود نباشد؛ بلکه عادی شدن تصمیمگیری هیجانی در سطح جامعه باشد. چون اگر جامعهای به تصمیمگیری کوتاهمدت، واکنشی و مبتنی بر ترس عادت کند، بهتدریج ظرفیت سرمایهگذاری بلندمدت، نوآوری، اعتماد و حتی همکاری اقتصادی را از دست میدهد. و این دقیقاً نقطهای است که اقتصاد رفتاری میتواند به ما کمک کند؛نه فقط برای فهم بازارها، بلکه برای فهم ذهن انسان در شرایط نااطمینانی