چرا فقرا دوبرابر ثروتمندان آسیب می‌بینند؟
یک مطالعه بین‌المللی در ژورنال Economic Modelling نشان می‌دهد که اثرات مخرب جنگ بر «سرمایه انسانی» در کشورهای کم‌درآمد، چندین برابر کشورهای ثروتمند است. در حالی که اقتصادهای بزرگ با تکیه بر نهادهای دولتی سریعاً بازسازی می‌شوند، کشورهای فقیر با سقوط معنادار امید به زندگی و ترک تحصیل گسترده روبرو شده و در یک چرخه دائمی از فقر و عقب‌ماندگی گرفتار می‌مانند.

به گزارش اکو اقتصاد، تصور عمومی از جنگ، ویرانی ساختمان‌ها و آمار کشته‌شدگان است، اما یک پژوهش گسترده بین‌المللی بر روی ۱۰۹ کشور جهان نشان می‌دهد که میراث واقعی جنگ، نه در ویرانه‌ها، بلکه در «سرمایه‌های انسانی» دفن می‌شود. بر اساس مقاله‌ای که اخیراً در ژورنال معتبر Economic Modelling منتشر شده، آسیب‌های ناشی از درگیری‌های مسلحانه بر امید به زندگی و سطح تحصیلات، بسیار پایدارتر و مخرب‌تر از سقوط تولید ناخالص داخلی (GDP) است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد جنگ‌ها نه فقط حال، بلکه آینده یک ملت را برای دهه‌ها به اسارت می‌گیرند.

یافته‌های این پژوهش که بازه زمانی ۱۹۹۶ تا ۲۰۱۹ را پوشش می‌دهد، نشان‌دهنده یک «بی‌عدالتی ساختاری» در پیامدهای جنگ است. در حالی که کشورهای ثروتمند به دلیل نهادهای قدرتمند و زیرساخت‌های تاب‌آور، لرزه‌های ناشی از درگیری را سریع‌تر مهار می‌کنند، کشورهای کم‌درآمد در یک «تله فقر و خشونت» گرفتار می‌شوند. آمارها تکان‌دهنده‌اند: به ازای هر یک واحد افزایش در شدت درگیری (تعداد کشته‌ها نسبت به جمعیت)، رشد اقتصادی در بلندمدت حدود ۱.۶۸ درصد افت می‌کند، اما فاجعه اصلی در بخش اجتماعی رخ می‌دهد؛ جایی که بازگشت به سطح عادی امید به زندگی و شاخص‌های سلامت پس از یک شوک جنگی، به طور میانگین ۳۴ سال زمان می‌برد. این یعنی حتی اگر اسلحه‌ها امروز خاموش شوند، آثار سوء آن بر سلامت و طول عمر شهروندان تا نسل بعد باقی خواهد ماند.

نکته کلیدی این مطالعه در بازتعریف مفهوم «درگیری» نهفته است. محققان معتقدند شمارش مطلق کشته‌شدگان، تصویر دقیقی از فاجعه ارائه نمی‌دهد. برای مثال، هزار کشته در یک کشور پرجمعیت ممکن است لرزه‌ای بر اندام اقتصاد نیندازد، اما همین آمار در یک کشور کوچک یا فقیر، به معنای فروپاشی کامل نظام آموزشی و بهداشتی است. در کشورهای فقیر، جنگ به معنای تخریب مدارس، فرار معلمان و جایگزینی «کار کودکان» با تحصیل است؛ فرآیندی که تجمع سرمایه انسانی را برای یک نسل کامل مختل می‌کند. در مقابل، کشورهای توسعه‌یافته به دلیل «اثربخشی دولت»، حتی در میانه درگیری نیز می‌توانند خدمات پایه را تا حدی حفظ کنند، که همین امر شکاف توسعه میان شمال و جنوب را پس از هر درگیری عمیق‌تر می‌کند.

در نهایت، این گزارش هشدار می‌دهد که بازسازی پس از جنگ نباید صرفاً به معنای «بتن‌ریزی» و بازسازی فیزیکی جاده‌ها و پل‌ها باشد. اگر برنامه‌های بین‌المللی بر ترمیم روان‌شناختی جامعه، بازگرداندن کودکان به کلاس‌های درس و بازسازی شبکه بهداشت متمرکز نشوند، جوامع آسیب‌دیده هرگز به ریل توسعه باز نخواهند گشت. زمان بازگشت به تعادل برای شاخص‌های آموزشی حدود ۱۴ سال برآورد شده است، اما این تنها در صورتی است که دولتی کارآمد برای مدیریت منابع وجود داشته باشد. حقیقت تلخ اینجاست که درگیری مسلحانه برای کشورهای فقیر، صرفاً یک بحران گذرا نیست، بلکه «ترمزی ابدی» است که آن‌ها را در قعر جدول توسعه جهانی نگه می‌دارد.

0 نظر:

نظر بدهید