چرا اقتصاد ایران کوتاه‌مدت شده است؟
کوتاه شدن افق تصمیم‌گیری اقتصادی، دیگر صرفاً یک واکنش مقطعی به تورم یا نوسانات بازار نیست؛ بلکه به بخشی از رفتار روزمره خانوارها، سرمایه‌گذاران و بنگاه‌ها در اقتصاد ایران تبدیل شده است.

به گزارش اکو اقتصاد، در شرایطی که نااطمینانی‌های سیاسی، تنش‌های منطقه‌ای، تورم مزمن و ریسک‌های پیش‌بینی‌ناپذیر بر فضای اقتصاد سایه انداخته، تصمیم‌های بلندمدت جای خود را به رفتارهای لحظه‌ای و احتیاطی داده‌اند. از خریدهای فوری خانوارها گرفته تا فرار سرمایه از فعالیت‌های مولد، همگی نشانه‌هایی از اقتصادی هستند که بیش از توسعه، درگیر بقا شده است. در گفت‌وگو با سید مرتضی افقه، اقتصاددان و دانشیار دانشگاه شهید چمران ابعاد این تغییر رفتار اقتصادی، پیامدهای آن برای بازارها و چشم‌انداز بازگشت به مسیر توسعه بررسی شده است.

سوال: چرا در شرایط فعلی، افق تصمیم‌گیری اقتصادی خانوارها و کسب‌وکارها کوتاه‌تر شده است؟

افقه: ببینید ما یک اصل در اقتصاد داریم که رفتارهای مصرف‌کننده و تولیدکننده عقلایی است و کل تئوری‌های اقتصادی بر این فرض استوار شده‌اند. بنابراین اگر مشاهده کنیم که جامعه، نه به‌صورت انفرادی بلکه به‌صورت جمعی، به سمت رفتارهای مشخصی گرایش پیدا کرده، می‌توان نتیجه گرفت که این رفتارها عقلایی هستند.


اینکه چرا امروز خانوارها و کسب‌وکارها تصمیماتشان کوتاه‌مدت شده، کاملاً طبیعی است. وقتی شرایط به‌گونه‌ای باشد که نااطمینانی و ریسک بسیار بالا بر اقتصاد حاکم شود و حتی پیش‌بینی آینده کوتاه‌مدت هم دشوار باشد، طبیعی است که کارگزاران اقتصادی، یعنی مصرف‌کننده و تولیدکننده، تصمیمات خود را بر همان اساس تنظیم کنند.

در وضعیت فعلی، تقریباً هیچ‌کس نمی‌داند حتی در کوتاه‌مدت، یعنی در حد یک یا دو روز آینده، چه اتفاقی رخ خواهد داد. به‌ویژه بعد از تجربه دو جنگ اخیر که در میانه خوش‌بینی‌های ناشی از مذاکرات، ناگهان حملاتی رخ داد و فضای انتظارات را به‌هم ریخت، افراد نسبت به آینده حتی در کوتاه‌ترین افق زمانی هم اطمینان ندارند.

به همین دلیل تصمیمات اقتصادی بسیار کوتاه‌مدت، مقطعی و حتی لحظه‌ای شده است. از سوی دیگر، در سطح بین‌المللی نیز رفتارهای متناقض و غیرقابل پیش‌بینی دونالد ترامپ این ذهنیت را ایجاد کرده که نمی‌توان به مواضع و اظهارات مطرح‌شده در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی اعتماد کرد. بنابراین این رفتارها در میان خانوارها و کسب‌وکارها کاملاً طبیعی و منطقی است.

سوال: این کوتاه شدن افق تصمیم‌گیری بیشتر ناشی از تورم است یا نااطمینانی؟

افقه: به نظر من، ریشه اصلی این وضعیت به نااطمینانی و بالا بودن ریسک بازمی‌گردد. حتی خود تورم هم معلول همین نااطمینانی است. وقتی مردم نسبت به آینده بدبین باشند، چه در مقام مصرف‌کننده و چه در مقام تولیدکننده، رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که در نهایت به تشدید تورم منجر می‌شود.

برای مثال، وقتی مصرف‌کننده نگران آینده و احتمال تشدید جنگ یا کمبود کالا در بازار باشد، اگر نقدینگی در اختیار داشته باشد، به سمت خرید بیش از نیاز و ذخیره کالاهای ضروری حرکت می‌کند. حتی ممکن است برخی دارایی‌های خود را بفروشد تا کالاهای موردنیاز آینده را تأمین کند.

در طرف مقابل، تولیدکننده نیز وقتی نسبت به آینده اطمینان نداشته باشد، تمایل پیدا می‌کند که موجودی انبار خود را حفظ کند، کالاهایش را عرضه نکند یا مواد اولیه را برای آینده نگه دارد، چون احتمال می‌دهد قیمت‌ها در آینده افزایش یابد. نتیجه این رفتار، کاهش عرضه و افزایش تقاضای احتیاطی است که در نهایت خود را به شکل تورم نشان می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت نااطمینانی و ریسک بالا نسبت به آینده، خود عامل مهمی در شکل‌گیری تورم است و همین موضوع، علت اصلی کوتاه شدن افق تصمیم‌گیری خانوارها و کسب‌وکارهاست.

سوال: آیا می‌توان گفت اقتصاد وارد «حالت اضطراری دائمی» شده است؟

افقه: بستگی دارد منظور از «حالت اضطراری دائمی» چیست، اما بر اساس برداشتی که من از این مفهوم دارم، خیر؛ هنوز نمی‌توان چنین تعبیری به کار برد. به نظر من این وضعیت موقتی است و به روند تحولات سیاسی، جنگی و منطقه‌ای بستگی دارد.
البته حتی اگر جنگ و تنش‌ها پایان پیدا کند، آثار و تبعات آن، به‌ویژه در کنار تحریم‌ها، ممکن است برای مدتی ادامه داشته باشد. اما هنوز نمی‌توان گفت اقتصاد به یک وضعیت اضطراری دائمی وارد شده است.
مگر اینکه شرایط «نه جنگ، نه صلح»، همراه با تشدید تحریم‌ها و تنش‌های منطقه‌ای، برای مدت طولانی ادامه پیدا کند و هیچ افقی هم برای پایان آن دیده نشود. در آن صورت شاید بتوان از چنین اصطلاحی استفاده کرد.

سوال: تغییر رفتار مصرف‌کننده‌ها را چطور می‌بینید؟

افقه: همان‌طور که اشاره کردم، رفتار مصرف‌کننده و تولیدکننده عقلایی است و متناسب با شرایط شکل می‌گیرد. وقتی افق آینده تیره و تار باشد و بدبینی نسبت به آینده حاکم شود، طبیعی است که مصرف‌کننده برای حفظ معیشت و بقای خود به فکر تأمین نیازهای ضروری بیفتد. در چنین شرایطی افراد تلاش می‌کنند نه‌فقط نیاز امروز، بلکه تا جایی که درآمد یا نقدینگی اجازه دهد، نیازهای روزهای آینده را هم تأمین و ذخیره کنند؛ به‌ویژه کالاهایی که قابلیت نگهداری دارند.

همین رفتار باعث افزایش تقاضای احتیاطی در بازار می‌شود و طبیعتاً فشار تورمی را تشدید می‌کند.

سوال: آیا خریدها بیشتر «روزمره و فوری» شده‌اند؟

افقه: بله، شرایط به‌گونه‌ای شده که افراد متناسب با میزان نقدینگی خود، خریدهای روزمره و فوری انجام می‌دهند. در مرحله اول، خانوارها به‌دنبال تأمین نیازهای فوری و ضروری برای بقا هستند و اگر منابع مالی بیشتری داشته باشند، تلاش می‌کنند برای روزهای آینده هم ذخیره‌سازی کنند. این رفتارها اقتصاد را از تعادل طبیعی خارج می‌کند و آثار منفی خود را بر بازارها و قیمت‌ها می‌گذارد.

سوال: آیا خانوارها از پس‌انداز به سمت مصرف زودهنگام حرکت کرده‌اند یا برعکس، به سمت انقباض مصرف رفته‌اند؟

افقه: در واقع هر دو اتفاق همزمان رخ داده است. از یک‌سو خانوارها برای حفظ بقا، بخشی از پس‌اندازهای نقدی یا حتی دارایی‌های خود را به مصرف زودهنگام و تأمین نیازهای ضروری تبدیل می‌کنند. اما از سوی دیگر، به دلیل نگرانی از آینده، مصرف خود را هم محدودتر و کنترل‌شده‌تر کرده‌اند.

یعنی نوعی صرفه‌جویی و انقباض مصرف هم شکل گرفته است. این اتفاق حتی می‌تواند از برخی جهات اثر مثبت داشته باشد، چون بخشی از الگوی مصرف در ایران طی دهه‌های گذشته تحت تأثیر وفور درآمدهای نفتی، به سمت مصرف‌گرایی و رفتارهای تظاهری رفته بود.
در اقتصاد مفهومی داریم به نام «مصرف تظاهری»؛ یعنی بخشی از مصرف نه از سر نیاز واقعی، بلکه برای پرستیژ، چشم‌وهم‌چشمی و نمایش اجتماعی انجام می‌شود. این رفتار در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، به‌ویژه کشورهای نفتی، رایج است. شاید شرایط فعلی باعث شود خانوارها تا حدی این الگو را تعدیل کنند و بخشی از مصرف‌های غیرضروری کاهش یابد.

سوال: این تغییر رفتار چه اثری روی بازار کالاهای بادوام مثل خودرو، لوازم خانگی و مسکن گذاشته است؟

افقه: در اقتصاد، کالاها به ضروری، معمولی و لوکس تقسیم می‌شوند. هرچه درآمد خانوارها کاهش پیدا کند، ابتدا مصرف کالاهای لوکس و غیرضروری کاهش می‌یابد و بعد از آن، کالاهایی که فوریت کمتری دارند، مثل بسیاری از کالاهای بادوام، تحت تأثیر قرار می‌گیرند.
در نتیجه اگر این شرایط ادامه پیدا کند، بازار کالاهای بادوام با رکود بیشتری مواجه خواهد شد؛ نشانه‌های آن را هم اکنون می‌بینیم.

البته اگر در برخی دوره‌ها تحرکی در بازار مسکن یا خودرو دیده می‌شود، بیشتر ناشی از نگرانی نسبت به حفظ ارزش دارایی‌ها در برابر تورم است، نه افزایش واقعی تقاضای مصرفی. یعنی افراد بعد از تأمین نیازهای ضروری کوتاه‌مدت، تلاش می‌کنند دارایی‌های ریالی خود را به دارایی‌هایی تبدیل کنند که در برابر تورم حفظ ارزش شوند.

سوال: آیا شرکت‌ها همچنان تمایل به سرمایه‌گذاری دارند یا پروژه‌ها کوتاه‌مدت و کم‌ریسک شده‌اند؟

افقه: واقعیت این است که در تمام سال‌های پس از انقلاب، گرایش به سرمایه‌گذاری مولد محدود بوده و هر جا هم سرمایه‌گذاری شکل گرفته، عمدتاً با مشوق‌ها یا رانت‌های دولتی همراه بوده است.

سرمایه‌گذاری مولد ذاتاً بلندمدت است و تا به مرحله سودآوری برسد زمان می‌برد. در شرایط بی‌ثبات داخلی و خارجی، چنین سرمایه‌گذاری‌هایی بسیار پرریسک می‌شوند. علاوه بر آن، بخش مولد معمولاً با حجم زیادی از نظارت‌ها، مقررات و هزینه‌های ناشی از ناکارآمدی

ساختارهای اداری مواجه است؛ از مالیات و بیمه گرفته تا انواع مجوزها و نظارت‌ها.

در مقابل، فعالیت‌های غیرمولد هم زودبازده‌تر هستند، هم کم‌ریسک‌تر و هم از بسیاری از این محدودیت‌ها و مزاحمت‌ها دور می‌مانند. به همین دلیل طبیعی است که سرمایه‌ها به سمت بخش‌های غیرمولد حرکت کنند.

سوال: در این فضا، چه نوع کسب‌وکارهایی برنده و چه کسانی بازنده‌اند؟

افقه: در شرایط بی‌ثباتی، نخستین اتفاق معمولاً فرار سرمایه است. اگر سرمایه‌ای هم در کشور باقی بماند، عمدتاً به سمت فعالیت‌های غیرمولد حرکت می‌کند. در میان کسب‌وکارها، تولیدکنندگان کالاهای ضروری، مواد اولیه و کالاهای بهداشتی معمولاً وضعیت بهتری دارند، چون تقاضا برای این کالاها حتی در شرایط بحران هم باقی می‌ماند.

در مقابل، تولیدکنندگان کالاهای لوکس یا کسب‌وکارهایی که وابسته به تقاضای بلندمدت و مصرف غیرضروری هستند، بیشترین آسیب را می‌بینند.

سوال: آیا می‌توان گفت اقتصاد به سمت «بقا به جای توسعه» حرکت کرده است؟

افقه: به نظر من اساساً بعد از انقلاب، اقتصاد ایران هیچ‌گاه به‌طور واقعی در مسیر توسعه قرار نگرفته است. از نگاه بخشی از تصمیم‌گیران، توسعه و رفاه حتی نوعی مفهوم ضد ارزشی تلقی شده و اولویت اصلی، گرایش‌های ایدئولوژیک و سیاسی بوده است.

به همین دلیل، با وجود درآمدهای عظیم نفتی در دهه‌های گذشته، شاخص‌های اقتصادی کشور متناسب با ظرفیت‌های موجود رشد نکرده‌اند. کشوری با این حجم از درآمد نفتی می‌توانست در جایگاهی شبیه مالزی، هند، چین یا ویتنام قرار بگیرد، اما چنین اتفاقی رخ نداد.
از نظر من، سال‌هاست که اقتصاد ایران بیشتر درگیر بقاست تا توسعه.

سوال: کوتاه شدن افق تصمیم‌گیری چه اثری بر رفتار سرمایه‌گذاران در بورس و بازارهای مالی داشته است؟

افقه: در شرایط تورم بالا و نااطمینانی، رفتار مردم به سمت حفظ قدرت خرید حرکت می‌کند. به همین دلیل، اگر بازدهی بورس و بازارهای مالی کمتر از نرخ تورم باشد، طبیعی است که سرمایه‌گذاران از این بازارها فاصله بگیرند.
بازار سرمایه زمانی رونق می‌گیرد که چشم‌انداز آینده روشن‌تر باشد و بازدهی آن بتواند از تورم پیشی بگیرد. اما در شرایط فعلی، به دلیل ابهام و ریسک بالا، بازار سرمایه با کاهش استقبال مواجه می‌شود.

سوال: آیا می‌توان گفت سرمایه‌گذارها بیشتر معامله‌گر شده‌اند تا سرمایه‌گذار؟

افقه: بله، اما این رفتار کاملاً طبیعی و عقلایی است. سرمایه‌گذار به‌دنبال سود و حفظ سرمایه خود است. وقتی بخش مولد پرهزینه، دیر‌بازده و پرریسک باشد، طبیعی است که سرمایه به سمت بازارهای غیرمولد و کوتاه‌مدت حرکت کند. بنابراین اگر قرار است نقدی صورت بگیرد، باید متوجه سیاست‌گذاری‌ها باشد، نه رفتار سرمایه‌گذاران. سرمایه‌گذار در هر اقتصادی به سمتی می‌رود که سود بیشتر، ریسک کمتر و محدودیت‌های کمتری وجود داشته باشد.

سوال: این وضعیت چه اثری بر عمق بازار و نقدشوندگی دارد؟

افقه: وقتی افق آینده مبهم باشد و سرمایه‌گذاران نگاه کوتاه‌مدت پیدا کنند، طبیعی است که عمق بازار کاهش پیدا می‌کند. در چنین شرایطی سرمایه‌ها بیشتر به سمت نوسان‌گیری و معاملات کوتاه‌مدت می‌روند و بازارها ثبات و پایداری لازم را از دست می‌دهند.
در نتیجه نقدشوندگی هم تحت تأثیر قرار می‌گیرد و بازارها شکننده‌تر می‌شوند.

سوال: اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، پیامد بلندمدت آن برای رشد اقتصادی چیست؟

افقه: اگر این روند ادامه پیدا کند، رشد اقتصادی سال‌به‌سال ضعیف‌تر خواهد شد و به تعبیر برخی اقتصاددانان، «کیک اقتصاد» کوچک‌تر می‌شود. ادامه این وضعیت می‌تواند به گسترش فقر، افزایش شکاف‌های اجتماعی و حتی بروز تنش‌های اجتماعی منجر شود. به‌ویژه اینکه ریشه این روند، به سال‌ها قبل بازمی‌گردد و از سال ۱۳۹۷ به بعد تشدید شده است.

سوال: چه سیاست‌هایی می‌تواند دوباره افق تصمیم‌گیری را بلندمدت‌تر کند؟

افقه: اصل ماجرا این است که تصمیم‌گیری‌های حکمرانی عقلایی‌تر شود و اولویت اصلی، معیشت، رفاه و توسعه کشور باشد. اما در کوتاه‌مدت، سه اتفاق ضروری است؛ نخست پایان جنگ و تنش‌های نظامی، دوم رفع تحریم‌ها و سوم کاهش تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی. بدون این پیش‌نیازها، امکان بازگشت ثبات به اقتصاد وجود ندارد.

البته در میان‌مدت و بلندمدت، حل مسائل صرفاً با رفع تحریم کافی نیست و نیاز به اصلاحات ساختاری در نوع حکمرانی، نظام مدیریتی و سازوکارهای اجرایی کشور وجود دارد.

سوال: آیا این وضعیت قابل برگشت است یا به یک رفتار پایدار اقتصادی تبدیل شده؟

افقه: به نظر من این وضعیت پایدار نیست. همان‌طور که گفتم، رفتارهای اقتصادی مردم عقلایی و تابع شرایط است. اگر شرایط تغییر کند، رفتارها هم تغییر خواهند کرد.

اگر تنش‌های خارجی کاهش پیدا کند، تحریم‌ها رفع شود و اصلاحات ساختاری در داخل شکل بگیرد، اقتصاد ایران می‌تواند دوباره وارد مسیر توسعه شود. حتی معتقدم در صورت تحقق این تحولات، ایران ظرف یک دهه می‌تواند در مسیر توسعه‌ای مشابه برخی کشورهای آسیایی قرار بگیرد. بنابراین این رفتارها برگشت‌پذیر هستند و سرنوشت قطعی اقتصاد ایران محسوب نمی‌شوند

0 نظر:

نظر بدهید