به گزارش اکو اقتصاد، با افزایش نااطمینانیهای اقتصادی و سیاسی، بار دیگر بازار طلا و ارز به مقصد نخست سرمایههای سرگردان تبدیل شده است. نوسانهای شدید قیمتی، افت پیدرپی شاخص بورس و فضای پر از شایعه، بسیاری از افراد را به سمت تصمیمهای عجولانه سوق داده؛ تصمیمهایی که بیش از آنکه مبتنی بر تحلیل باشند، ریشه در ترس و هیجان دارند. تجربه سالهای اخیر نشان میدهد این الگوی رفتاری تکرارشونده، اغلب به خرید در اوج قیمت و فروش در کف بازار منتهی میشود؛ چرخهای که در نهایت، زیان آن نصیب سرمایهگذاران خُرد خواهد شد.
در شرایطی که بازار سرمایه با فشار فروش و خروج نقدینگی مواجه است، بخشی از این سرمایهها راهی بازارهای موازی مانند طلا و ارز میشود. بسیاری از افراد با این تصور که تبدیل ریال به داراییهای فیزیکی یا ارزی، بهطور خودکار ارزش سرمایه را حفظ میکند، بدون بررسی شرایط قیمتی و چشمانداز بازار اقدام به خرید میکنند. اما واقعیت این است که بازارها همیشه از منطق ساده «گرانتر شدن مداوم» پیروی نمیکنند و زمان ورود، نقش تعیینکنندهای در سود یا زیان سرمایهگذار دارد.
ترس؛ موتور محرک تصمیمهای مالی
عامل اصلی رفتارهای هیجانی در بازار، ترس از جا ماندن است. وقتی قیمت طلا یا ارز در مدت کوتاهی افزایش پیدا میکند، این ذهنیت شکل میگیرد که اگر امروز خرید انجام نشود، فردا دیر خواهد بود. همین نگرانی، افراد را به خریداران قلههای قیمتی تبدیل میکند؛ نقطهای که بخش عمده رشد قیمت قبلاً اتفاق افتاده و احتمال اصلاح افزایش یافته است. در چنین وضعیتی، خرید دیگر یک تصمیم سرمایهگذاری آگاهانه نیست، بلکه واکنشی احساسی به فضای روانی بازار محسوب میشود.
این رفتار تنها به زیان فردی محدود نمیشود. ورود همزمان تقاضای احساسی، خود به عاملی برای تشدید نوسانات تبدیل میشود. بازار طلا و ارز در ایران عمق بالایی ندارد و افزایش ناگهانی تقاضا میتواند قیمتها را با سرعت بیشتری بالا ببرد. همین جهش قیمتی، ترس بیشتری را به بازار تزریق میکند و افراد جدیدی را به ورود هیجانی ترغیب میکند. نتیجه، شکلگیری یک چرخه معیوب است: ترس، خرید هیجانی، افزایش قیمت و در نهایت، بازگشت بازار به تعادل و باقی ماندن زیان برای خریداران دیرهنگام.
بازیگران حرفهای و سود از هیجان عمومی
در سوی دیگر بازار، معاملهگران حرفهای قرار دارند؛ افرادی که معمولاً برخلاف جریان عمومی حرکت میکنند. آنها پیش از شکلگیری موج هیجان و در قیمتهای پایینتر وارد بازار میشوند و زمانی که تب خرید بالا میگیرد، دارایی خود را به خریداران هیجانی میفروشند. به این ترتیب، هیجان عمومی به ابزاری برای کسب سود گروهی محدود تبدیل میشود و اکثریت، ناخواسته نقش تأمینکننده این سود را ایفا میکنند.
این تفاوت رفتاری، اهمیت تحلیل و صبر را بیش از پیش آشکار میکند. برخلاف تصور رایج، در اقتصادهای تورمی نیز هر خریدی الزاماً سودآور نیست. حتی داراییهایی مانند طلا و ارز که در بلندمدت پوشش تورم محسوب میشوند، در صورت خرید در قیمتهای نامناسب میتوانند منجر به زیان شوند. بازار بارها نشان داده که اصلاح قیمت، بخشی جداییناپذیر از روندهاست و نادیده گرفتن آن، هزینهبر خواهد بود.
تنوعبخشی؛ راهکار فراموششده
یکی از اشتباهات رایج سرمایهگذاران، تمرکز کامل بر یک بازار خاص است. در حالی که اصول سرمایهگذاری عقلایی بر تنوعبخشی به سبد دارایی تأکید دارد. ترکیب داراییهای مختلف، استفاده از ابزارهای مالی رسمی، توجه به تحلیلهای بنیادی و داشتن افق زمانی میانمدت و بلندمدت، میتواند ریسک تصمیمهای هیجانی را بهطور قابلتوجهی کاهش دهد. با این حال، این مفاهیم هنوز جایگاه پررنگی در رفتار عمومی سرمایهگذاران ندارند.
در این میان، نقش آموزش مالی بسیار کلیدی است. هرچه سطح سواد مالی جامعه بالاتر باشد، شدت واکنشهای احساسی کاهش مییابد و بازارها به سمت ثبات حرکت میکنند. بخشی از نوسانات شدید فعلی، نه ناشی از متغیرهای بنیادی، بلکه نتیجه تصمیمگیریهای شتابزده و مبتنی بر شایعه است. آموزش میتواند به افراد بیاموزد که افزایش قیمت لزوماً به معنای فرصت نیست و گاهی بهترین تصمیم، صبر کردن است.
مسئولیت رسانهها در آرامسازی بازار
رسانهها نیز سهم مهمی در شکلدهی به فضای روانی بازار دارند. تیترهای هیجانزا و بزرگنمایی نوسانات کوتاهمدت، میتواند ترس و اضطراب را در جامعه تشدید کند. در مقابل، انتشار تحلیلهای مبتنی بر داده، توضیح روندهای واقعی اقتصادی و یادآوری تجربههای گذشته، به تصمیمگیری منطقیتر مخاطبان کمک میکند.
در نهایت، طلا و ارز را باید ابزارهای سرمایهگذاری دانست، نه پناهگاههای هیجانی. تصمیمهایی که بر پایه ترس گرفته میشوند، اغلب در بدترین زمان ممکن اجرا میشوند و احتمال زیان در آنها بالاست. حفظ ارزش دارایی، بیش از هر چیز نیازمند آرامش، تحلیل و صبر است؛ نه واکنشهای شتابزده به نوسانات مقطعی بازاری که بارها نشان داده هیجان، دشمن سرمایهگذار خُرد است.