به گزارش اکو اقتصاد، بازار سرمایه امروز همچنان درگیر شرایطی است که میتوان آن را «برباد رفتههای از یاد رفته» نامید؛ سهامدارانی که در سالهای گذشته به این بازار اعتماد کردند و روی آن حساب باز کردند، اکنون در سکوت و فراموشی به سر میبرند و صدایشان به جایی نمیرسد. بازار سهام که روزگاری به عنوان موتور محرک اقتصاد و بستری برای تأمین مالی بنگاهها مطرح بود، امروز گرفتار ناتوانی در جذب اعتماد و فقدان انگیزه حضور سرمایهگذاران شده است.
این روزها بازار مثل صحنهای از یک تراژدی است؛ ارزش سرمایهها به شکل چشمگیری کاهش یافته و هر روز که میگذرد امید و انگیزه سهامداران برای مشارکت در معاملات کمتر میشود. در حالی که سازوکارهای بازار سرمایه بر پایه مفاهیم ارزشگذاری و تحلیلهای بنیادی استوار است، این اصول به نظر میرسد در برابر فشارهای بیرونی سیاسی و اقتصادی کمآوردند و نتوانستهاند از ریزش بیوقفه قیمتها جلوگیری کنند.
به زعم برخی کارشناسان، آنچه اکنون شاهد آن هستیم، نوعی نسلکشی اقتصادی است؛ بازاری که همچون اردوگاهی جنگی، تنها افرادی که مقاومت کنند زنده خواهند ماند و بقیه سرمایهشان را از دست میدهند. این وضعیت پیچیده، نتیجه انباشت مشکلات اقتصادی، سیاسی و مدیریتی است که هر کدام به نحوی بر این بازار تاثیرگذار بودهاند.
هر چند صندوقهای تثبیت و توسعه بازار سرمایه طی روزهای اخیر تلاش کردهاند با تزریق نقدینگی و حمایت از سهام، روند نزولی را کنترل کنند، اما منابع آنها به شدت محدود شده و کارکردشان در مقایسه با سالهای گذشته که منابع بیشتری در اختیار داشتند، کاهش یافته است. این صندوقها اکنون مانند سربازانی با اسلحهای ضعیف در برابر صفوف سنگین فروشندگان قرار گرفتهاند و نتوانستهاند تعادل لازم را ایجاد کنند.
بازار سرمایه تنها بستری برای دادوستد سهام نیست، بلکه باید به درستی کارکردهای بازار اولیه و ثانویه را بشناسد. در شرایط کنونی به نظر میرسد هنوز بسیاری مفهوم بازار اولیه – جایی که شرکتها برای جذب سرمایه مستقیم اقدام میکنند – و بازار ثانویه – بازار خرید و فروش سهام موجود – را به خوبی درک نکردهاند.
یکی از درسهای مهم این روزها بازاری است که سهام عدالت در آن نقش مهمی داشته است؛ بازاری که هم تامین مالی اوراق را به دنبال داشت و هم به نوعی موجبات حضور اقشار مختلف در بورس را فراهم کرد. اما متاسفانه امروز میبینیم که این کارکردها به شکل کامل فراموش شدهاند و بار دیگر شاهد تلاطمهایی هستیم که اعتماد عمومی را خدشهدار میکند.
یکی از موضوعات مهمی که باید مورد توجه قرار گیرد، مقایسه ارزش فعلی شرکتها با هزینه تمامشده دلاری آنها است. اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، قیمتگذاری شرکتها در بازار سرمایه فاصله زیادی با ارزش واقعی دلاری آنها دارد. این موضوع هم به دلیل نوسانات شدید ارز و هم به خاطر مشکلات اقتصادی و سیاسی رخ داده است.
مثلاً اگر ساخت یک پالایشگاه چند میلیارد دلار هزینه دارد، منطقی نیست که قیمت سهام آن شرکت در بازار به مراتب کمتر از این ارزش باشد. این اختلاف نه تنها باعث بیاعتمادی سهامداران شده بلکه نشاندهنده عقبماندگی شدید بازار در درک ارزش واقعی داراییهاست.
یکی از آسیبهای بزرگ این روزها، افت بازدهی دلاری سرمایهگذاریها است. در حالی که برخی سهام به ظاهر سودآور نشان دادهاند، اما اگر بخواهیم بازدهی آنها را با نرخ تورم دلاری مقایسه کنیم، اغلب با نتایج ناامیدکنندهای روبرو میشویم. این یعنی با وجود تورم و افزایش قیمت دلار، سرمایهگذاران نتوانستهاند بازدهی مثبت واقعی کسب کنند.
این موضوع برای اقتصاد کشور به معنای از دست رفتن انگیزه سرمایهگذاری و کاهش جذابیت بازار سرمایه است که میتواند تبعات بلندمدتی به همراه داشته باشد.
در هفتههای اخیر بحثهای سیاسی و نظامی، تأثیر زیادی بر فضای اقتصادی گذاشتهاند، اما واقعیت این است که مشکلات اقتصادی کشور فراتر از جنگ و ناآرامیهای سیاسی است. ناترازیهای عمیق در نرخ ارز، بهره بانکی، قیمت حاملهای انرژی و بهخصوص عدم تناسب در تامین برق و انرژی صنایع، چالشهایی هستند که اگر فکری به حال آنها نشود، اقتصاد ایران در سالهای آتی با بحرانهای جدیتر و گستردهتری مواجه خواهد شد.
از ناترازیهای مالی در نظام بانکی گرفته تا ناترازی در قیمتهای انرژی و حاملهای اصلی مانند بنزین، گاز، برق و آب، همه نشاندهنده وجود یک سیستم اقتصادی بیمار و ناکارآمد است. این ناترازیها نه تنها رشد اقتصادی را محدود میکنند بلکه باعث کاهش سرمایهگذاری و افزایش هزینه تولید شدهاند.
در کنار این مسائل، ناترازی عقلانیت و مدیریت نیز به چشم میخورد؛ یعنی تصمیمگیرندگان اقتصادی گاه از اتخاذ تصمیمات سخت و اصلاحات بنیادی اجتناب میکنند که این موضوع باعث تشدید بحرانها میشود.
یکی از چالشهای حیاتی که در روزهای اخیر بیش از پیش نمایان شده، بحران برق است. افزایش مصرف غیرمنطقی در برخی بخشها و به ویژه فعالیتهای استخراج ارز دیجیتال، باعث فشار مضاعف بر شبکه برق شده است.
با وجود تاکید بر مصرف بهینه از سوی مسئولان، اما واقعیت این است که سهم عمدهای از مصرف بیرویه مربوط به مصارف غیرخانگی و صنعتی غیرقانونی یا غیرقابل کنترل است که باید برای آن تدابیر ویژه اندیشید.
از سوی دیگر، نظام قیمتگذاری دستوری و تثبیت قیمتها، انگیزه سرمایهگذاری در بخش تولید برق را کاهش داده و همین امر موجب شده ظرفیت تولید برق پاسخگوی تقاضا نباشد. اگر این روند ادامه یابد، خاموشیهای گسترده و آسیبهای جدی به صنایع به ویژه صنایع بورسی وارد خواهد آمد.
بازار سرمایه به عنوان بازتابی از شرایط کلان اقتصادی، پیشاپیش آثار این بحرانها را تجربه میکند. شرکتهای بزرگ صنعتی که سهم قابل توجهی در بورس دارند، با مشکلات تامین انرژی، افزایش هزینههای تولید و کاهش بهرهوری مواجه شدهاند. این مسائل باعث افت سودآوری و کاهش جذابیت سرمایهگذاری در این بخشها شده است.
در نهایت، سهامداران این شرکتها هستند که بیشترین آسیب را میبینند و ناگزیر به تحمل زیانهای هنگفتی میشوند.
بازار سرمایه ایران در شرایط بسیار دشواری قرار دارد؛ شرایطی که تنها با اتخاذ سیاستهای اصلاحی عمیق و شجاعانه میتوان آن را به مسیر درست بازگرداند. اصلاح نظام قیمتگذاری حاملهای انرژی، مدیریت بهتر منابع و تقویت زیرساختهای انرژی و برق از مهمترین اقداماتی است که باید در اولویت قرار گیرد.
از سوی دیگر، توجه به واقعیات اقتصادی و حفظ شفافیت اطلاعات، افزایش همکاریهای علمی و فناورانه و تقویت فرهنگ سرمایهگذاری مسئولانه میتواند به بازیابی اعتماد سهامداران کمک کند.
اگرچه وضعیت فعلی بازار ناامیدکننده است، اما با همدلی، برنامهریزی دقیق و تصمیمات موثر، امید میرود روزهای جبرانی و رونق دوباره برای بازار سرمایه و اقتصاد کشور فرا برسد.
نویسنده: فاطمه حاج علی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید