به گزارش اکو اقتصاد، رابین بروکس، اقتصاددان ارشد اندیشکده بروکینگز، در تحلیلی جنجالی معتقد است که پیشبینیهای مربوط به نفت ۱۵۰ تا ۳۸۰ دلاری بیش از آنکه واقعیت اقتصادی باشند، ابزاری برای «لابیگری از طریق ترس» هستند و بازارها اکنون بیش از هر چیز، تشنه سیگنالهای صلح و نتایج مذاکرات هستند.
سد رشد قیمت نفت؛ چرا جهش بهای طلای سیاه پایدار نیست؟
با آغاز دور تازه درگیریها و بسته شدن تنگه هرمز، یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان، بازار نفت با شوکی جدی مواجه شد و قیمتها تا محدوده بیش از ۱۱۴ دلار در هر بشکه افزایش یافت. این جهش سریع بار دیگر سناریوهای تند و بعضا «آخرالزمانی» درباره نفت ۱۵۰ تا حتی ۲۰۰ دلاری را بر سر زبانها انداخت. با این حال، بررسیها و تحلیلهای منتشرشده از سوی اقتصاددانان برجسته، از جمله رابین جی. بروکس، اقتصاددان ارشد اندیشکده بروکینگز، نشان میدهد که استمرار این روند صعودی نه قطعی است و نه الزاما محتمل؛ مگر آنکه اختلالی فراگیر و کامل در صادرات نفت منطقه رخ دهد.
بروکس با اشاره به تجربه جنگ روسیه و اوکراین در سال ۲۰۲۲ یادآور میشود که در آن مقطع نیز پیشبینیهایی مطرح شد که قیمت نفت را تا ۳۸۰ دلار پیشبینی میکردند، بهویژه در صورت اعمال سقف قیمتی گروه هفت بر نفت روسیه. اما آن سناریوها هرگز محقق نشد. به باور او، بسیاری از این برآوردهای افراطی بیش از آنکه تحلیل اقتصادی باشند، نوعی لابیگری صنعتی مبتنی بر ایجاد ترس در بازار محسوب میشوند. از نگاه این اقتصاددان، بازار جهانی نفت – شامل شرکتهای بزرگ نفتی، مالکان کشتیها و کشورهای صادرکننده – اساسا از هرگونه اختلال عمیق و پایدار در مدل کسبوکار خود گریزان است و به سرعت برای بازگرداندن تعادل تلاش میکند.
در شرایط فعلی نیز، اگرچه بسته شدن تنگه هرمز شوکی جدی به بازار وارد کرده، اما قیمتها به میزانی که برخی پیشبینی میکردند جهش نکردهاند. به گفته بروکس، برای آنکه نفت به سطوح ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلار برسد، باید یا صادرات نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس تقریبا به صفر برسد، یا فرض شود که تقاضای جهانی به شکل غیرواقعبینانهای نسبت به قیمت بیکشش است. در حالی که شواهد نشان میدهد اقتصاد جهانی نسبت به شوکهای انرژی انعطافپذیرتر از گذشته شده و مصرفکنندگان و دولتها ابزارهای بیشتری برای مدیریت بحران دارند.
یکی از محورهای مهم بحث، تفاوت میان بازار «فیزیکی» نفت و بازار «کاغذی» یا قراردادهای آتی است. برخی تحلیلگران پس از کاهش قیمت در بازار آتی، مدعی شدند که این بازار واقعیت کمبود عرضه را نادیده گرفته یا حتی دستکاری شده است و باید به قیمت «برنت تحویلی» توجه کرد. اما روند هفتههای اخیر نشان داد که قیمت برنت تحویلی نیز همسو با قراردادهای آتی کاهش یافته و حتی در مقاطعی افت بیشتری را تجربه کرده است. این همگرایی نشان میدهد که بازارها به اخبار مذاکرات و تحولات سیاسی واکنش نشان میدهند و تفاوت معناداری میان نفت «فیزیکی» و «کاغذی» از منظر جهتگیری قیمتی وجود ندارد.
از منظر تئوریک نیز بازارها ذاتا آیندهنگر هستند. اگر فعالان بازار انتظار داشته باشند تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند، این انتظار بلافاصله در قیمتهای امروز منعکس میشود. بنابراین این تصور که قیمت نفت هر روز با تداوم انسداد، بهطور تدریجی و خطی افزایش خواهد یافت، با منطق بازارهای مالی سازگار نیست. بازار بهترین برآورد خود از مدت زمان بحران را در قیمت جاری لحاظ میکند و تنها در صورت تغییر انتظارات – مثلا طولانیتر شدن بحران یا برعکس، پیشرفت در مذاکرات – قیمتها را اصلاح میکند. به همین دلیل بود که با انتشار نشانههایی از آغاز گفتوگوها، هم قیمت برنت تحویلی و هم قراردادهای آتی کاهش قابل توجهی را تجربه کردند.
در این میان، وضعیت کشورهای صادرکننده بزرگ منطقه نیز حائز اهمیت است. عربستان سعودی به عنوان بزرگترین صادرکننده نفت خلیج فارس، برخلاف برخی تصورات، الزاما بازنده شرایط فعلی نیست. محاسبات ساده نشان میدهد که حتی با کاهش حجم صادرات از ۷ میلیون به ۵ میلیون بشکه در روز، اگر قیمت نفت از ۶۰ دلار به حدود ۱۱۰ دلار برسد، درآمد سالانه صادراتی افزایش مییابد و میتواند از ۱۵۰ میلیارد دلار به حدود ۲۰۰ میلیارد دلار برسد. با توجه به تولید ناخالص داخلی حدود یک تریلیون دلاری عربستان، این افزایش درآمد معادل چند درصد از GDP است و فشار مالی شدیدی ایجاد نمیکند. از این رو، این کشور برای حفظ ثبات کوتاهمدت خود الزاما به حمایتهای اضطراری خارجی نیاز ندارد.
در نهایت، سرنوشت قیمت نفت بیش از هر چیز به مسیر مذاکرات و تحولات دیپلماتیک گره خورده است. اگر گفتوگوها به شکست کامل بینجامد و اختلال در صادرات منطقهای عمیقتر شود، احتمال جهش مقطعی قیمتها وجود دارد. اما تجربههای گذشته نشان داده که بازار انرژی به سرعت خود را با شرایط جدید تطبیق میدهد و سناریوهای فاجعهبار بهندرت آنگونه که در ابتدا مطرح میشوند، تحقق مییابند. در شرایط کنونی، به نظر میرسد بازار بیش از آنکه اسیر هیجان باشد، چشم به سیگنالهای سیاسی دوخته است؛ سیگنالهایی که میتوانند به همان سرعتی که قیمتها را بالا بردند، روندی معکوس ایجاد کنند.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید