10:19 | ۱۴۰۵/۰۵/۰۷
قیمت لحظه‌ای
اجتماعی امروز

غفلت در فهم نسل تازه‌

غفلت در فهم نسل تازه‌
همه به دنبال متهم‌کردن نسل «زد» هستند؛ نسلی که در میان جنگ، بحران‌های متعدد اقتصادی را تجربه کرده و تصویری متفاوت از آینده دارد. آنها گاهی در سطح یک نسل زیر و زبر کن ارج و قرب می‌یابند و زمانی مثل نسلی بی‌سواد و مبتذل نامیده می‌شوند.

به گزارش اکو اقتصاد، علت تمام این بحث‌ها اتفاقی‌ است که هفته‌ گذشته در ایران‌‌مال افتاد؛ جوانانی عمدتا متولد دهه‌های 80 و 90 در این مرکز خرید بزرگ جمع شدند تا با یوتیوبری معروف ملاقات کنند و این ملاقات تبدیل به جنجالی بزرگ شد. «نیما شجاعی»، جامعه‌شناس، معتقد است شوکه‌شدن جامعه‌شناسان و سیاست‌گذاران از چنین اتفاقی، ناشی از ضعف نظام پژوهش و آموزش کشور در فهمیدن واقعیت‌ها و ذهنیت‌های جدیدی‌ است که در این نسل وجود دارد. «فواد حبیبی»، استاد دانشگاه ‌کردستان‌‌ نیز بر لزوم دوری از دوگانه‌انگاری اخلاقی هنگام مواجهه با این پدیده تأکید دارد.

«نیما شجاعی»، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه است. او در تحلیل تجمع اخیر نوجوانان و جوانان در ایران‌مال و نمونه‌های مشابه آن در سال‌های گذشته، از احتیاط در نام‌گذاری و تفسیر این پدیده دفاع می‌کند و می‌گوید برای مواجهه با چنین اتفاقاتی، پیش از هر چیز باید به سراغ تحقیق، بررسی، گفت‌وگو با واقعیت و فهم لایه‌های معنایی و ارزشی آن رفت. او معتقد است‌ برای فهم این پدیده، باید آن را در تاریخ رفتارهای جمعی در ایران قرار داد؛ تاریخی که به گفته او، کمتر موضوع مطالعه دقیق جامعه‌شناسان بوده است. این جامعه‌شناس با اشاره به مطالعاتش در حوزه جنبش‌های اجتماعی ایران، معتقد است از جایی به بعد، به‌ویژه در دو دهه اخیر، ماهیت رفتارهای جمعی در ایران تغییر کرده است: «شما در تاریخ معاصر ایران، حداقل در دو دهه اخیر، می‌بینید دیگر آن نوع مشارکت، علاقه به سیاست، علاقه به مشارکت در انتخابات، علاقه به کمپین‌ها و پیگیری روزنامه‌های سیاسی مثل گذشته نیست. گروه‌های مرجع متفاوت شده‌اند و هرچه جلوتر می‌آییم، مشارکت افراد در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی کاهش پیدا می‌کند». از نظر او، یکی از نتایج مهم تغییر رفتارهای جمعی در جامعه، دورشدن زندگی واقعی مردم از چشم نهادهای رسمی، رسانه‌ها و حتی جامعه‌شناسان بوده است: «خیلی از رفتارهای جمعی از رصد ما جامعه‌شناس‌ها، از رسانه‌های عمومی و از شما خبرنگارها دور شده است. شما آن زندگی واقعی را می‌بینید، زندگی‌ای‌ که در محافل غیررسمی، میهمانی‌ها، کارهای ورزشی، اینستاگرام و جاهای دیگر جریان دارد، اما به سختی می‌توانید به آن بپردازید. اگر درباره‌‌ این واقعیات تحقیق می‌شد، دیگر جامعه‌شناسان در مواجهه با این پدیده‌ها‌ شوکه نمی‌شدند». او این مسئله را ‌نشانه‌ای از عقب‌ماندگی در علوم اجتماعی می‌داند: «این ایراد بزرگ ماست. ما نتوانستیم آن‌طور که باید در دانشگاه‌ها روی چنین موضوعاتی زمان و وقت بگذاریم و تحقیق کنیم. من این اتفاق را نشانه عقب‌ماندن خیلی از جامعه‌شناس‌ها می‌دانم. مهم‌تر از اینها، سیاست‌گذار است که اصلا متوجه نشده این نسل‌‌ و این سبک زندگی، در جایی دیگر پیش می‌رود و او اصلا توجهی به روایتی که این نسل قبولش دارد و دنبال می‌کند، نکرده است‌». به اعتقاد او، مسئله اصلی نه خود تجمعاتی مثل آنچه در ایران‌مال به وجود آمد‌، بلکه ناتوانی در فهم و تفسیر آنهاست: «ما که هیچ‌وقت به جامعه نزدیک نشدیم، می‌خواهیم درباره‌اش حرف بزنیم. اینکه چه شده که همه متعجب شده‌اند و فکر می‌کنند باید درباره این موضوع اظهارنظر کنند، محل تأمل است». شجاعی برای توصیف فاصله‌ موجود بین جامعه و تحلیلگران و سیاست‌گذاران، از تعبیر «شکاف دولت و مردم» استفاده می‌کند. به باور او، از میان رفتن نهادهای میانجی، از رسانه‌ها و روزنامه‌ها تا نهادهای دانشگاهی و مدنی، باعث شده صداهای جامعه نه شنیده شود و نه در سیاست‌‌گذاری‌ها اعمال شود: «وقتی میانجی‌ها یعنی رسانه‌ها و گروه‌های مرجع از بین می‌روند، جامعه مسیر خودش را می‌رود و آن زندگی‌ که این افراد دوست دارند، دیگر نسبتی با ساختار رسمی برقرار نمی‌کند. گزارش‌ها و پیمایش‌ها نیز همین موضوع را نشان می‌دهند؛ از گزارش سرمایه اجتماعی تا گزارش ارزش‌ها و نگرش‌ها و گزارش‌های مربوط به استرس نسل‌های مختلف ایرانیان، خشونت، امید به آینده، اعتماد نهادی و اعتماد عمومی».

پسابحران جامعه

«نیما شجاعی» معتقد است‌‌ آنچه در ایران‌مال رخ داده، کنش سیاسی نبوده است: «آنچه رخ داد، نه مقاومت است و نه کنش و رفتار سیاسی. شاید در لایه‌های پنهان آن بشود معانی این‌چنینی پیدا کرد، ولی در ظاهر چیزی که دیده می‌شود، تاریخ دیگری را تداعی می‌کند». او در توضیح علت استقبال از چنین گردهمایی‌هایی می‌گوید که جذابیت چنین موضوعاتی، بیش از هر چیز، از شباهت‌شان به زندگی روزمره این نسل می‌آید: «امروز از آن یوتیوبر ویدئویی دیدم که درباره لپ‌لپ بود. محتوای بسیار معمولی‌. اما چرا خیلی دیده شد؟ چون خیلی شبیه زندگی خودشان است. نه آمال سیاسی در آن هست، نه بیانیه سیاسی و نه اعتراض. کاملا غیرسیاسی است، ولی از یک طرف، به معنایی دیگر، نتیجه استیصال جامعه از عمل سیاسی بعد از این‌همه تجربه است؛ یعنی اینکه من همین را می‌خواهم نه چیزی دیگر». «شجاعی» وضعیت فعلی را «لحظه پسا‌بحران» می‌نامد؛ وضعیتی که به باور او، جامعه وارد سطحی از بی‌معنایی سیاسی شده است: «الان دیگر با یک لحظه پسا‌بحرانی روبه‌رو هستیم. جامعه دیگر سیاسی نیست. اگر در سال‌های ۷۶، ۸۴ یا ۸۸، انتخابات و گردهمایی‌های سیاسی برای آدم‌ها جذابیت ایجاد می‌کرد، از ۹۶ به بعد کم‌کم با یک جامعه جدید، با آرایش طبقاتی جدید و با نیازها و انگیزه‌های غیرسیاسی جدید مواجه شدیم که برای آن، مسئله‌ اقتصاد اولویت بیشتری داشت. در این مدت، طبقه متوسط فقیری به‌ وجود آمده بود که به‌جای مسئله‌ سیاسی، برای مایحتاج روزمره و نیازهای ابتدایی خودش می‌جنگید. اما بعد از تجربه‌های ۹۶، آبان ۹۸ و بعدتر، ما با ایجاد‌شدن جامعه پسابحران مواجه‌ شدیم». به گفته او، داده‌های موجود به‌روشنی وضعیت «پسابحرانی» جامعه‌ را نشان می‌دهند، اما بخشی از بحث‌های رسمی همچنان از تحلیل دقیق این داده‌ها طفره می‌روند: «خیلی‌ها می‌آیند و می‌گویند سرمایه اجتماعی ایران پایین است و روند نزولی دارد، اما در جنگ یا بحران می‌گویند مردم به خیابان آمدند و انسجام‌شان را نشان دادند. من می‌گویم این دعوایی که بین جامعه‌شناسان راه می‌افتد که سرمایه اجتماعی بالاست یا پایین، یک جنگ زرگری است؛ چون هیچ‌کدام آمار و داده را درست تحلیل نمی‌کنند. ».

نشانه‌های اشتباه

‌این جامعه‌شناس تأکید می‌کند که بروز همبستگی‌های مقطعی در وضعیت جنگی یا بحرانی، لزوما به معنای بالا‌بودن انسجام اجتماعی نیست: «اگر جامعه در شرایط جنگی، باحجاب و بی‌حجاب، به خیابان می‌آید، ممکن است به خاطر کشورش، خانه‌اش، ترسش یا هر چیز دیگری باشد. این واکنش را نباید به‌سادگی نشانه انسجام اجتماعی بالا گرفت؛ در حالی که مسئله اصلی، یعنی شکاف دولت و ملت، همچنان سر جای خودش باقی است». به اعتقاد او، در چنین شرایطی نه نهادهای میانجی کار می‌کنند و نه ابزارهای شناختی علوم اجتماعی که می‌توانند پدیده‌هایی مثل اتفاق افتاده در ایران‌مال را تحلیل کنند، به‌درستی در دسترس هستند: «ما شرایط و ابزار شناخت این پدیده را هم در اختیار نداریم و اگر هم در اختیار داشته باشیم، در سال‌های گذشته با کینه‌ها، تسویه‌حساب‌های شخصی و وضعیت دانشگاه‌های علوم اجتماعی و علوم انسانی، ابزار شناخت این پدیده‌ها را از دست داده‌ایم. بنابراین هر‌کسی دارد کار خودش را می‌کند». شجاعی معتقد است این وضعیت فقط یک گسست بیرونی نیست، بلکه به سطح ذهنی و هویتی جامعه نیز رسیده است: «ما به لحاظ ذهنی هم به سمتی می‌رویم که با یک جامعه تکه‌تکه‌شده روبه‌رو هستیم. این وضعیت، به یک معنای روان‌کاوانه و روان‌شناسی اجتماعی وضعیت تجزیه‌شدن سوژه است».

او در ادامه هشدار می‌دهد اگر این روند ادامه پیدا کند، پیامدهای عمیق‌تری در سال‌های آینده خواهد داشت: «اگر با همین فرمان پیش برویم، نباید تردید داشت نسل امروز بیش از پیش از امر سیاسی فاصله خواهد گرفت». به گفته او، نهادهای میانجی، در شرایط عادی، وظیفه ترجمه متقابل خواسته‌های دولت و جامعه را بر عهده دارند، اما وقتی این نهادها از کار می‌افتند، رابطه میان طرفین نیز از بین می‌رود: «این میانجی‌ها خواسته‌ها و نیازهای هر دو سمت ماجرا را برای هم ترجمه می‌کنند. یک‌جا دولت نتواند کاری انجام بدهد، این نهادها توضیح می‌دهند، شفاف و برای عموم قابل فهم می‌کنند. از آن طرف، نیازهای اقتصادی و سیاسی جامعه را تعریف و به سیاست‌گذار منتقل می‌کنند. اما وقتی در نتیجه سال‌ها غیرسیاسی‌کردن فضا، آن صداها شنیده نمی‌شود، زندگی‌جهان کم‌کم آن رابطه را منتفی می‌کند و نسبت به آنچه در ساحت دولت می‌گذرد، بی‌خیال می‌شود». او با ارجاع به مفهوم «زیست‌جهان» تأکید می‌کند تصرف و تک‌صدایی‌شدن نهادهای میانجی، امکان شنیدن واقعیت اجتماعی را از میان برده است: «جهان زندگی، جای صداقت‌ها، راستی‌ها و واقعیت‌هاست. وقتی نهادهای میانجی تصرف شده باشند و تک‌صدایی شوند و امکان شنیدن صدای زیست‌جهان در آنها وجود نداشته باشد، من واقعا آینده روشنی نمی‌توانم پیش‌بینی کنم. این جامعه مثل ژله می‌تواند به هر سمتی برود». این جامعه‌شناس در نهایت مسئولیت اصلی را متوجه سیاست‌گذار و نهادهای دانشگاهی می‌داند و می‌گوید نخستین گام، پذیرفتن شکست در فهم جامعه است: «ما غفلت کردیم و نخواستیم برای نهادهای میانجی کاری انجام دهیم. اول باید نقد را متوجه خودمان کنیم که ما نفهمیدیم، اشتباه کردیم و در فهم این موضوع شکست خوردیم. تا زمانی که سیاست‌گذار و دانشگاهی ما شکست‌شان را در فهم این جامعه نپذیرند، این شکاف تبدیل به یک دره خواهد شد».

نسل زد اشتباه نکرد

او تأکید می‌کند بازسازی اعتماد و سرمایه اجتماعی نه با شعار و رزومه‌سازی، بلکه فقط بر پایه صداقت ممکن است: «اعتماد بزرگ‌ترین سرمایه یک جامعه است. این را با شعار، با حرف، با پول خرج‌کردن و رزومه‌سازی نمی‌شود ساخت. اعتماد مبتنی بر صداقت است؛ صداقتی که باید در صداوسیما، در پلتفرم‌ها، در دانشگاه و در همه نهادهای میانجی کم‌کم ساخته شود. آن وقت است که در یک کنش متقابل با جامعه و نسل‌ها، می‌شود کشور را ساخت و امر سیاسی دوباره معنا پیدا می‌کند». شجاعی در پایان، با دفاع از حق جامعه برای ادامه‌دادن به زندگی، تأکید می‌کند خطا متوجه جوانانی نیست که مسیر خود را می‌روند: «این اتفاقی که در ایران‌مال افتاد نشان می‌دهد آنها اشتباه نکرده‌اند؛ آنها خیلی خوب مسیر خودشان را رفته‌اند و دارند زندگی را ادامه می‌دهند. اگر کسی اشتباه کرده، سیاست‌گذار و علوم اجتماعی ماست. جامعه بالاخره گلیم خودش را از آب بیرون می‌کشد، اما آن نهادهای میانجی و آن دولتی که باید ذهنیت و هویت این بچه‌ها را حفظ کند، در نهایت مسئول شکست یا پیروزی خواهد بود».

*اشتیاق برای به رسمیت شناخته شدن

«فواد حبیبی»، جامعه‌شناس، مترجم و استاد دانشگاه است. او هم به «شرق» می‌گوید در مواجهه با رفتارهای جمعی این نسل، پیش از هر چیز باید با ژانر مرثیه‌سرایی و اخلاق‌گرایی فاصله گرفت: «کار کسی که به عنوان تحلیلگر اجتماعی یا سیاسی به این مسائل می‌پردازد، اصولا باید تفاوت بسیار زیادی با تأسف، نصیحت و اندرز داشته باشد. ما نباید با هر پدیده‌ای از زاویه ترس و پناه‌بردن به دوگانه‌سازی‌های ساده‌ساز اخلاقی برخورد کنیم که در یک طرف آن، نسل گذشته به عنوان نسل مطلوب تطهیر شود و در طرف دیگر، نسل جدید با برچسب‌های آسیب‌شناختی مورد تخطئه قرار گیرد. دست‌کشیدن از این منظر اخلاقیاتی، نخستین و ضروری‌ترین گام برای فهم پدیده است. لعن و نفرین یا ستایش و تمجید بی‌دلیل، هیچ‌کدام کمکی به گشودن مسئله نمی‌کنند و صرفا ابزاری برای تخلیه هیجانات یا خشمی هستند که از ناتوانی در درک واقعیت سرچشمه می‌گیرد». او معتقد است پدیده نسل جدید، محصول یک درهم‌‌کنش یا تقاطع ساختاری است که در آن، نهادهای تنظیم‌گر قدیمی کارکرد خود را از دست داده‌اند: «شما در این تقاطع با بحران‌های اقتصادی دائمی، انسداد در شکل‌های مشارکت رسمی و غیررسمی و افق تیره شغلی مواجهید، اما از آن سو، اتصالی بی‌سابقه به شبکه‌های اجتماعی وجود دارد. واقعیت این است که دستگاه‌های رمزگذار قدیمی مانند خانواده، مدرسه، محل کار و سیاست رسمی، قدرت تنظیم‌گری و معنابخشی خود را برای حضور این افراد در قالب بدن‌های جمعیِ مرسوم از دست داده‌اند. انرژی پویای این نسل آزاد شده است، اما جامعه فاقد مجراها و بسترهای نهادی، تشکل‌ها، انجمن‌ها و سازمان‌های مدنی پایدار برای هدایت این نیروها به سمت خروجی‌های سازنده و مولد است». «حبیبی» پناه‌بردن نوجوانان به چهره‌های مجازی و تجمع‌های ناگهانی را محصول همین انسداد و تلاش برای شناخت خود می‌داند: «این نسل به شکلی آزمون‌گرانه به واسطه اتصالاتش در شبکه‌های اجتماعی با سلبریتی‌ها و یوتیوبرها، به دنبال شناخت هویت خویش است؛ هویتی که مدل‌های رسمی و تثبیت‌شده قبلی را برنمی‌تابد. دیدیم که با کمترین فرصت، با چه انرژی و علاقه‌ای از سراسر ایران دور هم جمع شدند تا کاری را بکنند که شاید از دید ما معنای خاصی نداشته باشد؛ یعنی تماشای حضوری یک چهره یوتیوب که خود او نیز کار ویژه‌ای نکرده است. در واقع اینها در همین کار خاصی نکردن به یکدیگر می‌رسند. جذابیت این حضور بیش از آنکه ناشی از اهمیت کار آن فرد باشد، ناشی از اشتیاق این نسل برای دیده‌شدن، تصرف فضا و به رسمیت شناخته‌شدن است». به باور این جامعه‌شناس، این دست واکنش‌های جمعی نوعی بازتعریف فضا است: «از منظر اندیشه اجتماعی و سیاسی، هر‌جا رابطه قدرتی شکل می‌گیرد، مقاومت نیز پیشاپیش در آن حضور دارد. وقتی جمعیتی از آدم‌های بی‌نام‌ونشان که در فضاهای رسمی سهم و تریبونی ندارند، یک بدن جمعی شکل می‌دهند و فضایی عمومی مانند یک مرکز خرید بزرگ را اشغال کرده و آن را برخلاف خواست طراحان و مالکانش بازتعریف می‌کنند، عملا دست به مقاومت زده‌اند. این مقاومت حتی در جزئی‌ترین و پنهان‌ترین لایه‌های رفتاری و روزمره نیز جریان دارد. اما مسئله کلیدی این است که آیا این مقاومت وجهی مولد و سازنده دارد یا به دلیل نبود نهادهای واسط، به سمتی ویرانگر و خودتخریب‌گر سوق پیدا می‌کند».

بی‌هزینه‌ترین شکل تحلیل

«حبیبی» ناتوانی در تحلیل این پدیده را ناشی از حاکمیت ذهنیت پیرسالاری بر فضای فکری و فرار از هزینه‌های تحلیل علمی می‌داند: «برای جامعه‌شناس ما راحت‌تر است که به‌جای پژوهش‌های انضمامی، برچسب بزند و با چند نصیحت غائله را جمع کند. تاختن به بچه‌های ۱۳ تا ۱۷ساله‌ای که فاقد هرگونه تریبون یا قدرت برای دفاع از خود هستند، هیچ هزینه‌ای برای تحلیلگر ندارد و حتی با تشویق و پسند مخاطبان هم‌نسل ما روبه‌رو می‌شود؛ در حالی که نقد ساختارهای قدرت و نهادهای اصلی متولی جامعه، هزینه‌زاست. این نگاه کلیشه‌ای، چشم خود را بر ناکارآمدی و نبود جذابیت ساختار آموزشی و محتواهای رسمی می‌بندد. از سوی دیگر، پیرسالاری حاکم بر حوزه تفکر ما باعث شده حضورنداشتن در شبکه‌های اجتماعی یا ناتوانی در یادگیری پدیده‌های جدید، نوعی قداست فی‌نفسه پیدا کند». او تأکید می‌کند این فرار از بازنمایی و روی‌آوردن به تجمع‌های سیال که در ایران‌مال شاهد آن هستیم، پدیده‌ای جهانی است که نمونه‌های آن در کشورهای دیگر نیز دیده می‌شود: «امروز در سطح جهانی با بحران بازنمایی و نمایندگی نهادهای کلاسیک مواجهیم. حتی در فرانسه به عنوان مهد جنبش‌های کلاسیک، بزرگ‌ترین حرکت سال‌های اخیر یعنی جلیقه زردها، جنبشی دقیقا ضد بازنمایی و فاقد سازماندهی حزبی بود که به صورت سیال اعتراض خود را نشان می‌دادند. نهادهای کلاسیک مانند احزاب و اتحادیه‌ها کارکرد سنتی خود را از دست داده‌اند. این سیالیت، ویژگی وضعیت کنونی است که در ایران به دلیل برخوردهای سخت با فرم‌های کلاسیک اعتراض، خود را در قالب رفتارهای جمعی و مدنی غیرسیاسی حول محور سلبریتی‌ها نشان می‌دهد». مهم‌ترین مسئله در این میان، تکان‌خوردن علوم اجتماعی از رخوت کنونی و هدایت این انرژی‌های سرگردان است: «ما باید از تکرار تحلیل‌های کلیشه‌ای دست برداریم و به‌جای مقایسه‌های بیهوده میان سلبریتی‌های مجازی و نویسنده یا نخبه کلاسیک که به اندازه موهای سرش کتاب خوانده، بپرسیم چه چیزی در بطن جامعه در حال رخ‌دادن است. بین سازماندهی میلی که پویایی جامعه را به شکل مثبت و مولد هدایت می‌کند و دریچه‌های جدیدی را به روی جامعه می‌گشاید، با میلی که به شکل تخریبی و خودویرانگر عمل می‌کند، تفاوت وجود دارد. کسانی که توان تحلیل دارند و می‌توانند با این نسل ارتباط برقرار کنند، باید به‌جای تخطئه و طرد، کمک کنند این انرژی عظیم جمعی و پویایی اجتماعی در حوزه‌های مختلف از موسیقی تا فرهنگ و سبک زندگی به بیانی مولد و سازنده دست یابد. این ترجمه و هدایت، تکلیفی است که ما هنوز در ابتدای راه آن هم قرار نداریم؛ چراکه گام نخست، یعنی دست‌کشیدن از قضاوت‌های اخلاقی و تلاش برای فهم واقعی جامعه، هنوز به طور کامل برداشته نشده است».

منبع: شرق

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!

ثبت نظر جدید

نظرات پس از تأیید نمایش داده می‌شوند.
منوی اصلی
قیمت‌های لحظه‌ای