به گزارش اکواقتصاد، افزایش قیمت برخی کالاها، اثری بسیار فراتر از گران شدن همان کالا دارد. تجربه اقتصادهای مختلف نشان داده است که وقتی قیمت کالاهای اساسی و ضروری افزایش پیدا میکند، موج گرانی به سرعت در بخشهای مختلف اقتصاد منتشر میشود و در نهایت نرخ تورم کل را تحت تأثیر قرار میدهد. دلیل این موضوع آن است که کالاهای ضروری، برخلاف کالاهای لوکس، از تقاضای نسبتاً ثابتی برخوردارند و مصرفکنندگان حتی در صورت افزایش قیمت نیز ناچار به خرید آنها هستند.
در علم اقتصاد، این گروه از کالاها با عنوان کالاهای کمکشش (Inelastic Goods) شناخته میشوند. کالاهایی مانند بنزین، برق، گاز، نان، برنج، گوشت، مرغ، روغن، دارو و خدمات درمانی نمونههایی از این دسته هستند. ویژگی مشترک آنها این است که افزایش قیمت، تغییر محسوسی در میزان تقاضا ایجاد نمیکند؛ زیرا یا نیازهای اولیه زندگی را تأمین میکنند، یا جایگزین مناسبی ندارند و یا سهم نسبتاً کوچکی از بودجه خانوار را تشکیل میدهند که حذف آنها عملاً امکانپذیر نیست.
به همین دلیل، زمانی که قیمت این کالاها افزایش پیدا میکند، مصرف کاهش چندانی نمییابد و فشار هزینه مستقیماً به خانوارها و سپس به کل زنجیره تولید و توزیع منتقل میشود. در نتیجه، اثر این افزایش قیمت تنها به همان کالا محدود نمیشود، بلکه به تدریج به سایر کالاها و خدمات نیز سرایت میکند.
کالاهای کمکشش؛ نقطه آغاز زنجیره تورم
برخلاف کالاهای لوکس که با افزایش قیمت، مصرف آنها کاهش پیدا میکند، کالاهای ضروری تقریباً همیشه تقاضای خود را حفظ میکنند. هیچ خانواری نمیتواند به دلیل افزایش قیمت، مصرف برق یا داروی مورد نیاز خود را به صفر برساند و حتی کاهش مصرف بنزین نیز در بسیاری از موارد محدود است.
همین ویژگی باعث میشود تولیدکنندگان و عرضهکنندگان بتوانند بخش قابل توجهی از افزایش هزینه را به مصرفکننده منتقل کنند، بدون آنکه کاهش چشمگیری در فروش خود تجربه کنند. این موضوع نخستین حلقه زنجیره انتقال تورم محسوب میشود.
قیمتگذاری بر مبنای هزینه؛ نقش مکانیسم Markup
یکی از مهمترین دلایل گسترش تورم، نحوه قیمتگذاری بنگاههای اقتصادی است. بسیاری از شرکتها از روش Markup Pricing استفاده میکنند. در این روش، قیمت فروش بر اساس مجموع هزینه تولید به اضافه درصد مشخصی از سود تعیین میشود.
به بیان ساده، اگر هزینه تولید یک کالا افزایش پیدا کند، شرکت همان حاشیه سود قبلی را روی هزینه جدید اعمال میکند. بنابراین افزایش هزینه، مستقیماً به افزایش قیمت فروش منجر میشود.
به عنوان مثال، فرض کنید هزینه تولید یک محصول به دلیل افزایش قیمت انرژی یا مواد اولیه ۱۵ درصد افزایش یابد. اگر بنگاه همواره با حاشیه سود ۲۰ درصد فعالیت کند، قیمت نهایی نیز بیش از همان ۱۵ درصد رشد خواهد کرد. در نتیجه، تورم هزینه به سرعت وارد بازار مصرف میشود.
این رفتار تنها مختص یک صنعت نیست، بلکه در اغلب صنایع از مواد غذایی گرفته تا فولاد، سیمان، خودرو، لوازم خانگی و خدمات مشاهده میشود.
فهرست قیمتهای مرجع؛ چرا برخی کالاها تعیینکننده هستند؟
در بسیاری از صنایع، قیمت تعدادی از کالاها به عنوان Master Price یا قیمت مرجع شناخته میشود. این کالاها نقش پایه در تعیین قیمت سایر محصولات دارند.
برای مثال، نهادههای دامی مانند ذرت و کنجاله سویا، قیمت مرجع صنعت مرغداری محسوب میشوند. اگر قیمت این نهادهها افزایش یابد، هزینه تولید مرغ افزایش پیدا میکند. پس از آن، کشتارگاه، عمدهفروش، خردهفروش و حتی رستوران نیز قیمتهای خود را متناسب با هزینه جدید تنظیم میکنند.
به همین ترتیب، قیمت بنزین و گازوئیل برای بخش حملونقل نقش کالای مرجع را ایفا میکند. افزایش قیمت سوخت، هزینه جابهجایی کالا را بالا میبرد و این هزینه در نهایت روی قیمت تقریباً تمام کالاهای موجود در بازار اثر میگذارد.
به همین دلیل اقتصاددانان از برخی کالاها با عنوان قیمتهای لنگر یاد میکنند؛ زیرا تغییر آنها میتواند مسیر قیمتگذاری بخش بزرگی از اقتصاد را تغییر دهد.
قیمتهای بهارثرسیده؛ تورم چگونه در زنجیره تولید حرکت میکند؟
یکی دیگر از مفاهیم مهم در اقتصاد، Inherited Price Lists یا قیمتهای بهارثرسیده است.
در واقع، هر تولیدکننده قیمت مواد اولیه، انرژی، حملونقل و خدمات خریداریشده از بنگاههای قبلی را به عنوان بخشی از هزینه تولید خود دریافت میکند. بنابراین قیمتهایی که در مرحله قبل ایجاد شدهاند، به مرحله بعد منتقل میشوند.
برای مثال، اگر نرخ ارز افزایش پیدا کند و واردات کنجاله سویا گرانتر شود، کارخانه خوراک دام قیمت فروش خود را افزایش میدهد. مرغداری نیز خوراک گرانتر را خریداری کرده و قیمت مرغ را بالا میبرد. سپس عمدهفروش، خردهفروش و رستوران نیز هزینه جدید را مبنای قیمتگذاری قرار میدهند.
در نهایت، مصرفکننده با محصولی مواجه میشود که افزایش قیمت آن تنها ناشی از یک عامل نیست، بلکه حاصل انتقال هزینه در چندین حلقه متوالی زنجیره تولید است.
بنزین؛ نمونهای روشن از سرایت تورم
شاید بهترین مثال برای درک این فرآیند، بنزین باشد. افزایش قیمت بنزین تنها هزینه رانندگان را بالا نمیبرد، بلکه هزینه حملونقل مواد اولیه، محصولات کشاورزی، کالاهای صنعتی، مصالح ساختمانی و حتی خدمات پستی را نیز افزایش میدهد. راننده کامیون کرایه بیشتری دریافت میکند، کارخانه هزینه حمل بالاتری میپردازد، عمدهفروش قیمت خرید بیشتری دارد و در نهایت فروشگاه نیز کالا را با قیمت بالاتری عرضه میکند. به این ترتیب، حتی کالاهایی که هیچ ارتباط مستقیمی با بنزین ندارند نیز تحت تأثیر افزایش هزینه حملونقل گران میشوند.
تورمی که از محل افزایش قیمت کالاهای کمکشش ایجاد میشود، معمولاً پایداری بیشتری دارد. دلیل آن این است که این کالاها در بسیاری از فرآیندهای تولید و مصرف نقش اساسی دارند و جایگزینی آنها بهسادگی امکانپذیر نیست.
علاوه بر این، هنگامی که بنگاهها قیمت محصولات خود را افزایش میدهند، بازگرداندن آن به سطوح قبلی معمولاً دشوار است؛ زیرا هزینههای جدید در ساختار قیمتگذاری تثبیت میشود.
به همین دلیل، حتی اگر عامل اولیه افزایش قیمت در آینده کاهش یابد، اثر آن ممکن است برای مدت طولانی در اقتصاد باقی بماند.
نقش سیاستگذار در مدیریت این چرخه
از آنجا که کالاهای کمکشش میتوانند به سرعت تورم را به سایر بخشهای اقتصاد منتقل کنند، سیاستگذاران اقتصادی معمولاً در تصمیمگیری درباره قیمت این کالاها با حساسیت بیشتری عمل میکنند.
اصلاح قیمت کالاهای کلیدی اگر بدون برنامهریزی و بدون در نظر گرفتن آثار زنجیرهای آن انجام شود، میتواند موجی از افزایش هزینه را در صنایع مختلف ایجاد کند. به همین دلیل، بسیاری از کشورها همزمان با اصلاح قیمت کالاهای اساسی، سیاستهایی مانند حمایت از اقشار آسیبپذیر، کاهش هزینههای تولید، افزایش بهرهوری و کنترل انتظارات تورمی را نیز اجرا میکنند تا شدت انتقال تورم کاهش یابد.
افزایش قیمت کالاهای کمکشش تنها به معنای گرانتر شدن چند قلم کالای ضروری نیست، بلکه میتواند آغازگر یک زنجیره گسترده از افزایش قیمتها در سراسر اقتصاد باشد. هنگامی که قیمت کالاهایی مانند بنزین، انرژی، نهادههای دامی یا مواد غذایی اساسی افزایش مییابد، این افزایش ابتدا وارد ساختار هزینه تولیدکنندگان میشود، سپس از طریق قیمتگذاری بر مبنای هزینه (Markup) و انتقال قیمتهای مرجع و بهارثرسیده (Master و Inherited Price Lists) به حلقههای بعدی زنجیره تولید و توزیع منتقل میشود. نتیجه این فرآیند، سرایت تدریجی تورم به طیف وسیعی از کالاها و خدمات است. به همین دلیل، اقتصاددانان معتقدند مدیریت قیمت کالاهای کلیدی و کنترل آثار زنجیرهای آنها، یکی از مهمترین ابزارهای مهار تورم و حفظ ثبات اقتصادی به شمار میرود.
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید