به گزارش اکو اقتصاد، صدای بیسیم، حرکت آرام یک قایق در اروندرود، جادهای پوشیده از خاک، رزمندهای پشت خاکریز، مادری چشمانتظار و شهری که هنوز دیوارهایش نشانههای جنگ را بر خود دارد؛ این تصاویر تنها بخشی از حافظهای است که سینمای دفاع مقدس طی بیش از چهار دهه برای مخاطبان ایرانی ساخته است.
سینمای دفاع مقدس تقریباً همزمان با آغاز جنگ تحمیلی متولد شد. در آن سالها هنوز کسی نمیدانست جنگ هشت سال ادامه خواهد یافت و به یکی از مهمترین رخدادهای تاریخ معاصر ایران تبدیل خواهد شد. دوربین سینما نیز ابتدا مانند جامعه، در شوک واقعه بود. فیلمهای نخست بیشتر به حمله دشمن، دفاع از خاک، مقاومت مردم مرزنشین و خلق قهرمانانی میپرداختند که باید در برابر تهاجم میایستادند.
اما این سینما بهتدریج از نمایش صحنه نبرد عبور کرد و به جهان پیچیدهتری رسید؛ جهانی که در آن جنگ تنها به جبهه محدود نبود و اثرش تا سالها بعد در خانهها، خیابانها، بیمارستانها، روابط خانوادگی و زندگی نسلهای بعد ادامه پیدا میکرد.
تولد یک سینما در روزهای جنگ
«مرز» به کارگردانی جمشید حیدری و نویسندگی سیروس الوند که در سال ۱۳۶۰ ساخته شد، بهعنوان نخستین فیلم بلند داستانی سینمای ایران درباره جنگ تحمیلی شناخته میشود. فیلم، قصه مردم روستایی مرزی را روایت میکرد که با آغاز تهاجم دشمن، خود را برای دفاع از سرزمینشان آماده میکردند.
«مرز» هنوز بیش از آنکه فیلمی با تعریف تثبیتشده سینمای دفاع مقدس باشد، یک اثر حادثهای درباره مقاومت عمومی بود. با ادامه جنگ، فیلمسازان بیشتری به این میدان وارد شدند و آثاری چون «برزخیها»، «دیار عاشقان»، «نینوا»، «بلمی به سوی ساحل»، «پایگاه جهنمی»، «عقابها»، «گذرگاه»، «کانیمانگا» و «افق» روی پرده رفتند.
بخش مهمی از فیلمهای نخستین سالهای جنگ بر الگوی سینمای اکشن و قهرمانمحور استوار بود. عملیات، تعقیبوگریز، اسارت، فرار از اردوگاه دشمن و نبردهای مستقیم، عناصر اصلی این آثار را تشکیل میدادند. مردم نیز که اخبار جنگ را هر روز از رادیو و تلویزیون دنبال میکردند، در سالن سینما با تصاویری روبهرو میشدند که به واقعیت جاری زندگیشان نزدیک بود.
«عقابها» ساخته ساموئل خاچیکیان یکی از مهمترین نمونههای این دوره است؛ فیلمی پرتحرک و مخاطبپسند که با تکیه بر قصه خلبانان ایرانی و عملیات نجات، توانست طیف وسیعی از مردم را به سالنها بکشاند و به یکی از پرمخاطبترین آثار تاریخ سینمای ایران تبدیل شود.
اما سینمای دفاع مقدس تنها در فیلمهای حادثهای باقی نماند. حضور فیلمسازانی که خود جنگ را لمس کرده بودند، بهتدریج زبان تازهای به این سینما بخشید.
وقتی خاکریزها صاحب زبان شدند
رسول ملاقلیپور و ابراهیم حاتمیکیا دو چهرهای بودند که بیش از دیگران در شکلگیری هویت سینمای دفاع مقدس نقش داشتند. آنان جبهه را تنها محلی برای تیراندازی و انفجار نمیدیدند؛ بلکه آن را جهانی انسانی با مناسبات، ایمان، ترس، شوخی، تردید، ایثار و انتخابهای دشوار میدانستند.
ملاقلیپور پس از تجربههایی چون «نینوا» و «بلمی به سوی ساحل»، در «پرواز در شب» تصویری عاطفی و تراژیک از محاصره یک گردان و تلاش فرمانده آن برای رساندن آب به نیروهایش ارائه کرد. فیلم با بهرهگیری از نشانههای عاشورایی، جنگ را به تجربهای معنوی و انسانی تبدیل کرد.
حاتمیکیا نیز در «دیدهبان» به جای نمایش گسترده ادوات و عملیات، دوربین خود را در کنار یک رزمنده تنها قرار داد. «دیدهبان» نشان داد که میتوان بدون قهرمانپردازیهای متعارف و صحنههای عظیم، اضطراب، ایمان و تنهایی انسان حاضر در میدان جنگ را به تصویر کشید.
«مهاجر» نیز با محور قرار دادن یک هواپیمای شناسایی بدون سرنشین، به یکی از شاعرانهترین آثار جنگی ایران تبدیل شد. در این فیلم، ابزار نظامی نه وسیلهای برای نمایش قدرت، بلکه بخشی از یک جهان نمادین بود که پیوند میان رزمندگان را شکل میداد.
در کنار سینمای داستانی، مستندهای جنگ نیز نقشی اساسی در ثبت آن دوران داشتند. مجموعه «روایت فتح» به سرپرستی شهید مرتضی آوینی، با زبان و نگاهی متفاوت، تصاویری از جبهه ثبت کرد که بعدها به یکی از مهمترین منابع تصویری جنگ تبدیل شد.
در «روایت فتح»، دوربین صرفاً ناظر عملیات نبود؛ به چهرهها نزدیک میشد، سکوتها را میدید و لحظاتی را ثبت میکرد که در گزارشهای رسمی کمتر دیده میشدند.
پایان جنگ؛ آغاز پرسشهای تازه
با پذیرش قطعنامه و پایان جنگ، تصور میشد سینمای دفاع مقدس نیز به پایان راه رسیده باشد؛ اما پایان نبرد نظامی، آغاز مرحله تازهای از این سینما بود. فیلمسازان اینبار به سراغ رزمندگانی رفتند که از جبهه بازگشته بودند و باید خود را با جامعهای متفاوت هماهنگ میکردند.
در دهه ۱۳۷۰، جنگ از خاکریزها به شهر و خانه آمد. جانبازان شیمیایی، خانواده شهدا، آزادگان، مفقودان و رزمندگانی که با خاطرات گذشته زندگی میکردند، به شخصیتهای اصلی فیلمها تبدیل شدند.
«از کرخه تا راین» یکی از مهمترین آثار این دوره بود. حاتمیکیا در این فیلم، داستان جانباز شیمیایی را روایت کرد که برای درمان به آلمان میرود. جنگ در اینجا دیگر با صدای گلوله تعریف نمیشد؛ در نفسهای دشوار یک جانباز، چشمان آسیبدیده او و فاصلهای که میان دیروز جبهه و امروز زندگی شکل گرفته بود، ادامه پیدا میکرد.
«بوی پیراهن یوسف» نیز قصه انتظار را به تصویر کشید؛ انتظار پدری که بازگشت فرزند مفقودش را باور دارد. «کیمیا» ساخته احمدرضا درویش، جنگ را با زندگی یک زن و کودکی پیوند زد که سرنوشتشان در روزهای سقوط خرمشهر تغییر کرده بود. «سفر به چزابه» نیز با شکستن مرز زمان، رزمنده سابقی را دوباره به میدان جنگ بازگرداند و نشان داد برای بعضی از آدمها، جنگ هیچگاه واقعاً پایان نمییابد.
در همین دهه، «لیلی با من است» ساخته کمال تبریزی اتفاق متفاوتی رقم زد. فیلم با استفاده از طنز، داستان فیلمبرداری را روایت کرد که برای دریافت وام مسکن ناچار میشود راهی جبهه شود، اما هرچه بیشتر برای فرار از خط مقدم تلاش میکند، به خط نزدیکتر میشود. این فیلم ثابت کرد که میتوان بدون تمسخر ارزشهای دفاع مقدس، از ظرفیت کمدی برای روایت ترس، تحول و شجاعت استفاده کرد.
«آژانس شیشهای» نقطه اوج نگاه اجتماعی به پیامدهای جنگ بود. حاجکاظم، رزمنده سابق، اینبار نه در برابر ارتش دشمن، بلکه در برابر بیتفاوتی جامعهای ایستاده بود که بهزعم او همرزمانش را فراموش کرده است. فیلم، شکاف میان نسل جنگ و جامعه پس از جنگ را به یکی از جدیترین مناقشات فرهنگی دهه ۷۰ تبدیل کرد.
جنگ از نگاه زنان و خانوادهها
یکی از مهمترین تغییرات سینمای دفاع مقدس، فاصلهگرفتن از روایت کاملاً مردانه جنگ بود. در سالهای نخست، زنان بیشتر در نقش مادران چشمانتظار، همسران رزمندگان یا قربانیان حملههای دشمن ظاهر میشدند؛ اما بهتدریج فیلمها نقش فعالتر و پیچیدهتری برای آنان تعریف کردند.
«باشو، غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی، هرچند در قالب متعارف فیلمهای جنگی قرار نمیگیرد، یکی از انسانیترین تصاویر پیامد جنگ را ارائه داد. کودکی جنوبی که خانوادهاش را در بمباران از دست داده است، به شمال کشور پناه میبرد و در خانه زنی گیلانی مأوا میگیرد. فیلم جنگ را از جغرافیای نبرد جدا کرد و به مسالهای ملی، انسانی و فراتر از تفاوتهای قومی و زبانی تبدیل ساخت.
سالها بعد، «شیار ۱۴۳» ساخته نرگس آبیار، انتظار یک مادر برای بازگشت فرزندش را در مرکز روایت قرار داد. در این فیلم، جنگ بیشتر از آنکه در میدان نبرد دیده شود، در چهره مادری جریان داشت که سالها با امید و بیخبری زندگی کرده بود.
«ویلاییها» ساخته منیر قیدی نیز به سراغ زنانی رفت که در نزدیکی جبهه منتظر همسران خود بودند و همزمان بار زندگی، فرزندان و اضطراب رسیدن خبرهای تلخ را بر دوش میکشیدند. «دسته دختران» نیز مقاومت زنان در روزهای اشغال خرمشهر را به محور اصلی تبدیل کرد.
این آثار یادآوری کردند که تاریخ جنگ تنها تاریخ فرماندهان و عملیاتها نیست؛ بخش بزرگی از آن در خانههایی گذشته که اعضای خانوادهشان را راهی جبهه کردند و سالها با پیامدهای آن زیستند.
دهه تجربههای بزرگ و پرهزینه
سینمای دفاع مقدس در دهه ۱۳۸۰ به سمت تولیدهای بزرگتر و استفاده گستردهتر از جلوههای ویژه حرکت کرد. «دوئل» ساخته احمدرضا درویش یکی از مهمترین نمونههای این تغییر بود؛ فیلمی با تولیدی عظیم که تلاش کرد استانداردهای فنی سینمای جنگ ایران را ارتقا دهد.
آثاری چون «روز سوم»، «به نام پدر»، «میم مثل مادر»، «اتوبوس شب»، «فرزند خاک»، «نفوذی» و «پاداش سکوت» نیز هرکدام از زاویهای متفاوت به جنگ و پیامدهای آن پرداختند.
«روز سوم» مقاومت مردم خرمشهر را در قالب قصهای پرتعلیق و عاطفی روایت کرد. «اتوبوس شب» با فضایی محدود، رابطه یک رزمنده نوجوان و گروهی از اسرای عراقی را به بستری برای نمایش وجوه انسانی جنگ تبدیل کرد. «به نام پدر» نیز سراغ نسلی رفت که سالها پس از پایان جنگ، هنوز قربانی مینهای باقیمانده از آن دوران بود.
در همین دهه، مجموعه «اخراجیها» با ترکیب کمدی، ملودرام و جنگ، توانست شمار زیادی از مخاطبان را جذب کند. موفقیت تجاری این مجموعه نشان داد موضوع دفاع مقدس همچنان ظرفیت ارتباط با تماشاگر عام را دارد؛ هرچند نوع نگاه و کیفیت سینمایی آن با بحثها و نقدهای فراوانی همراه شد.
بازگشت به واقعیت و تولد قهرمانان تازه
در دهه ۱۳۹۰، نسل تازهای از فیلمسازان به سینمای دفاع مقدس وارد شد. این نسل جنگ را تجربه نکرده بود، اما از طریق اسناد، خاطرات، تصاویر آرشیوی و گفتوگو با بازماندگان به بازسازی آن پرداخت.
در این دوره، گرایش به واقعگرایی، زندگینامه فرماندهان و بازسازی دقیق عملیاتها افزایش یافت. «ایستاده در غبار» ساخته محمدحسین مهدویان با روایت زندگی احمد متوسلیان، زبان تازهای را وارد سینمای دفاع مقدس کرد. استفاده از صداهای واقعی، قابهای شبیه تصاویر آرشیوی و بازیهایی دور از اغراق، مرز میان مستند و داستان را کاهش داد.
«چ» ساخته ابراهیم حاتمیکیا بخشی از زندگی شهید مصطفی چمران را در ماجرای پاوه روایت کرد و «تنگه ابوقریب» ساخته بهرام توکلی، با تمرکز بر چند ساعت نفسگیر از مقاومت یک گردان، مخاطب را مستقیماً در دل میدان نبرد قرار داد.
«ماجرای نیمروز»، «درخت گردو»، «تکتیرانداز»، «یدو» و «دسته دختران» نیز دامنه روایتهای تاریخی و جنگی را گسترش دادند. در این آثار، تلاش برای بازسازی جزییات صحنه، طراحی عملیات و نزدیکشدن به واقعیت تاریخی بیش از گذشته دیده میشد.
از فرماندهان دوردست تا انسانهای نزدیک
در سالهای اخیر، سینمای دفاع مقدس بیش از گذشته به زندگی فرماندهان و چهرههای شناختهشده جنگ توجه کرده است. «موقعیت مهدی» ساخته هادی حجازیفر، شهید مهدی باکری را نه صرفاً بهعنوان یک فرمانده نظامی، بلکه در جایگاه برادر، همسر و انسانی با تردیدها و عواطف شخصی به تصویر کشید.
موفقیت فیلم نیز از همین نگاه ناشی میشد؛ قهرمان آن پیش از آنکه به تندیس تبدیل شود، انسانی زمینی بود. رابطه مهدی و حمید باکری و لحظات خانوادگی فیلم، فاصله مخاطب امروز با یک شخصیت تاریخی را کاهش داد.
«غریب» با محوریت شهید محمد بروجردی، «مجنون» با روایت بخشی از زندگی شهیدان مهدی و مجید زینالدین و «آسمان غرب» با تمرکز بر شهید علیاکبر شیرودی نیز ادامه همین مسیر بودند. این آثار نشان میدهند سینمای دفاع مقدس اکنون بیش از گذشته به سمت زندگینامهسازی حرکت کرده است.
زندگی فرماندهان و چهرههای شاخص، ظرفیتهای دراماتیک فراوانی دارد؛ اما این مسیر با یک خطر نیز روبهروست. اگر شخصیتها تنها در جایگاه چهرههایی بینقص و دور از دسترس نمایش داده شوند، امکان همذاتپنداری مخاطب کاهش پیدا میکند. موفقترین آثار این حوزه فیلمهایی هستند که پیش از نمایش عظمت قهرمان، انسانبودن او را نشان میدهند.
چرا بعضی فیلمهای دفاع مقدس ماندگار شدند؟
فیلمهای ماندگار دفاع مقدس الزاماً پرهزینهترین یا پرحادثهترین آثار این حوزه نیستند. وجه مشترک آثار موفق، توجه به انسان و قصه است.
«دیدهبان» با تنهایی یک رزمنده، «پرواز در شب» با تشنگی یک گردان، «از کرخه تا راین» با رنج یک جانباز، «آژانس شیشهای» با خشم یک رزمنده فراموششده، «شیار ۱۴۳» با انتظار یک مادر، «تنگه ابوقریب» با اضطراب چند ساعت مقاومت و «موقعیت مهدی» با رابطه دو برادر در ذهن مخاطب باقی ماندهاند.
در این فیلمها، جنگ پسزمینهای برای آشکارشدن شخصیت انسان است. مخاطب ابتدا با یک آدم و مسئله او همراه میشود و سپس مفاهیمی چون ایثار، وطن، مقاومت و شهادت را در دل قصه درمییابد.
در مقابل، هر زمان شعار جای شخصیتپردازی را گرفته یا فیلم تنها به بازسازی عملیات و نمایش ادوات نظامی بسنده کرده است، ارتباط با مخاطب کاهش یافته؛ زیرا سینما پیش از آنکه ابزار ثبت رویداد باشد، هنر روایت انسان است.
گنجینهای که هنوز روایت نشده است
با وجود تولید دهها فیلم درباره دفاع مقدس، بخشهای فراوانی از این تاریخ همچنان در سینما روایت نشده یا کمتر دیده شده است؛ زندگی مردم شهرهای مرزی، نقش امدادگران و پزشکان، مهاجرت خانوادهها، کودکان جنگ، اسرای ایرانی و عراقی، پیامدهای حملات شیمیایی، زندگی جانبازان، تجربه آزادگان، زنان مقاوم شهرها و سرنوشت نسل دوم و سوم خانوادههای درگیر جنگ، هرکدام میتوانند موضوع دهها فیلم باشند.
سینمای دفاع مقدس همچنین کمتر به زندگی روزمره مردم در پشت جبهه، اقتصاد و فرهنگ دوران جنگ، نقش اقوام مختلف و تجربه شهرهایی پرداخته است که سالها زیر حملات موشکی و هوایی قرار داشتند.
خاطرات شفاهی رزمندگان و خانوادهها نیز سرمایهای است که با گذشت زمان در معرض فراموشی قرار دارد. بسیاری از کسانی که شاهد مستقیم جنگ بودهاند، اکنون در سالهای سالمندی به سر میبرند و ثبت روایت آنان میتواند مواد اولیه آثاری را فراهم کند که تصویری متنوعتر و واقعیتر از آن دوران ارائه دهند.
سینمای دفاع مقدس برای زندهماندن، به قصه نیاز دارد
پس از گذشت بیش از چهار دهه، سینمای دفاع مقدس برای ادامه حیات تنها به بودجه، تجهیزات و بازسازیهای عظیم نیاز ندارد؛ مهمترین نیاز آن، فیلمنامههایی است که بتوانند میان تاریخ و مخاطب امروز پل بزنند.
نسلی که امروز به سینما میرود، جنگ تحمیلی را تجربه نکرده است. شناخت این نسل از آن سالها بیشتر از طریق فیلمها، کتابها، مستندها و روایتهای خانوادگی شکل میگیرد. برای برقراری ارتباط با این مخاطب، نمیتوان تنها به تکرار الگوها و تصاویر آشنا اکتفا کرد.
سینمای دفاع مقدس زمانی اثرگذار است که پرسش ایجاد کند، پیچیدگی انسان را ببیند، از نمایش ترس و تردید نترسد و قهرمانان خود را به انسانهایی دستیافتنی تبدیل کند. دفاع از وطن زمانی در ذهن مخاطب ماندگار میشود که در قالب یک انتخاب دشوار و انسانی دیده شود، نه صرفاً در یک جمله یا شعار.
از «مرز» تا «موقعیت مهدی»، از «عقابها» تا «تنگه ابوقریب» و از «پرواز در شب» تا «شیار ۱۴۳»، سینمای دفاع مقدس بارها پوست انداخته است؛ از سینمای عملیات و قهرمانان شکستناپذیر به سینمای انسانهای خسته، زخمی، عاشق، امیدوار و گاه فراموششده رسیده است.
این سینما هنوز میتواند یکی از مهمترین گونههای سینمای ایران باشد، به شرط آنکه جنگ را فقط در تانکها، خاکریزها و انفجارها جستوجو نکند. حقیقت جنگ بیش از هر جای دیگری در سرنوشت انسانها باقی میماند؛ در مادری که سالها منتظر است، در جانبازی که با خاطراتش زندگی میکند، در شهری که دوباره ساخته شده اما فراموش نکرده است و در نسلی که جنگ را ندیده، اما همچنان با پیامدهای آن زندگی میکند.
شاید راز ماندگاری سینمای دفاع مقدس نیز همین باشد؛ جنگ روزی پایان یافت، اما قصههای آن هنوز به پایان نرسیدهاند.
منبع: ایرنا








نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید