به گزارش اکواقتصاد، ماجرای برنج ۷۰۰ هزار تومانی تنها یک نمونه از این وضعیت است. در حالی که رئیس اتحادیه بنکداران مواد غذایی تهران اعلام کرده کالاهای اساسی در بازار به وفور وجود دارد و نرخهای فعلی برنج با واقعیت عرضه و تقاضا همخوانی ندارد، بازار همچنان سیگنال گرانی میدهد. اما این اتفاق فقط محدود به برنج نیست؛ طی سالهای اخیر، الگوی مشابهی در بازار روغن، لبنیات، گوشت، خودرو، مسکن، لوازم خانگی و حتی کالاهایی که وابستگی مستقیمی به واردات ندارند نیز دیده شده است.
در ظاهر، اقتصاد آزاد باید اجازه دهد رقابت، قیمتها را کنترل کند. اما مشکل اینجاست که اقتصاد ایران در بسیاری از مواقع، نه بر اساس «واقعیت امروز»، بلکه بر اساس «ترس از فردا» قیمتگذاری میشود.
در دورههای جنگ یا تنش سیاسی، اولین اتفاقی که رخ میدهد، افزایش نااطمینانی است. فروشنده تصور میکند شاید فردا نتواند کالا را با همین قیمت جایگزین کند، بنابراین از امروز نرخ را بالاتر میبرد. مصرفکننده هم نگران گرانی بیشتر است و خرید خود را جلو میاندازد. این رفتار همزمان فروشنده و خریدار، موجی از تقاضای هیجانی ایجاد میکند؛ موجی که حتی بدون کمبود واقعی، قیمتها را بالا میبرد.
نمونه روشن این وضعیت را میتوان در بازار خودرو دید. در مقاطع مختلف، تولید خودرو کاهش چشمگیری نداشته، اما تنها با انتشار اخبار سیاسی یا ارزی، قیمتها جهش کردهاند. در برخی دورهها، خودرو ظرف چند هفته صدها میلیون تومان گرانتر شده، بدون آنکه تغییری در کیفیت، تیراژ یا هزینه تولید رخ داده باشد. دلیل اصلی این اتفاق، تبدیل خودرو از «کالای مصرفی» به «دارایی سرمایهای» است؛ اتفاقی که در مورد طلا، ارز و حتی برخی کالاهای خوراکی نیز رخ داده است.
در بازار مواد غذایی نیز شرایط مشابهی دیده میشود. بسیاری از تولیدکنندگان و توزیعکنندگان، قیمت را نه براساس هزینه فعلی، بلکه براساس پیشبینی تورم آینده تعیین میکنند. به همین دلیل، حتی زمانی که موجودی انبارها کافی است، قیمتها همچنان صعودی باقی میمانند.
اقتصاددانان این وضعیت را «تورم انتظاری» مینامند؛ یعنی تورمی که پیش از وقوع واقعی، صرفاً بر پایه انتظار مردم و فعالان اقتصادی شکل میگیرد. در چنین فضایی، شایعه، اخبار سیاسی، نرخ ارز و حتی فضای روانی شبکههای اجتماعی میتوانند به اندازه کمبود واقعی کالا بر بازار اثر بگذارند.
اما مسئله مهمتر، کاهش اعتماد عمومی به ثبات اقتصادی است. در اقتصادی که مردم بارها جهش ناگهانی قیمتها را تجربه کردهاند، رفتار احتیاطی تبدیل به یک عادت میشود. خانوارها بیشتر خرید میکنند، فروشندگان کمتر میفروشند، واسطهها محتاطتر میشوند و بازار به جای آرامش، وارد چرخه «احتکار روانی» میشود؛ حتی اگر احتکار فیزیکی گستردهای در کار نباشد.
از سوی دیگر، ساختار اقتصاد ایران نیز این شرایط را تشدید میکند. سهم بالای واسطهگری، نبود شفافیت در زنجیره توزیع، وابستگی قیمتها به نرخ ارز، سیاستهای مقطعی تنظیم بازار و بیثباتی تصمیمات اقتصادی، باعث شده بازارها به شدت نسبت به اخبار و تنشها واکنش هیجانی نشان دهند.
در اقتصادهای باثبات، جنگ و بحران هم معمولاً فقط روی کالاهای خاص اثر موقت میگذارد، اما در اقتصاد ایران، هر شوک سیاسی میتواند به موجی فراگیر از افزایش قیمت تبدیل شود؛ زیرا بازار بیش از آنکه به دادههای واقعی تکیه کند، به «تصویر ذهنی آینده» واکنش نشان میدهد.
شاید به همین دلیل است که امروز، از برنج و روغن گرفته تا خودرو و مسکن، بسیاری از قیمتها دیگر صرفاً محصول عرضه و تقاضا نیستند؛ بلکه نتیجه ترکیب پیچیدهای از نااطمینانی، انتظارات تورمی، ضعف اعتماد عمومی و اقتصاد بحرانزدهای هستند که در آن، ترس از فردا گاهی مهمتر از واقعیت امروز عمل میکند.
عاطفه چوپان
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید