به گزارش اکواقتصاد، در هفتهها و ماههایی که شهرهای مختلف کشور با صداهای مداوم جنگندهها، آژیرها و انفجارها مواجه بودند، بسیاری از مردم تجربهای مشترک از اضطراب و ناامنی را پشت سر گذاشتند. این صداها که اغلب ناگهانی و بسیار بلند بودند، برای مغز انسان نشانهای از خطر فوری محسوب میشوند. اکنون با گذشت مدتی از آن شرایط، برخی افراد همچنان با شنیدن صداهای ناگهانی یا حتی صداهای معمولی دچار ترس، تپش قلب و اضطراب میشوند؛ وضعیتی که در روانشناسی از آن با عنوان «صداهراسی» یا فونوفوبیا یاد میشود.
صداهراسی در واقع نوعی واکنش اضطرابی نسبت به صداهای بلند یا ناگهانی است. در این حالت، مغز تجربهای تهدیدکننده را با یک نوع صدا یا شدت مشخصی از آن پیوند میدهد. در نتیجه حتی زمانی که خطر واقعی وجود ندارد، همان صدا میتواند واکنش هشدار در بدن ایجاد کند. فرد ممکن است با شنیدن صدای رعدوبرق، عبور یک موتور یا حتی بسته شدن در، بهطور ناخودآگاه احساس کند حادثهای خطرناک در حال وقوع است.
روانشناسان معتقدند تجربه مکرر صداهای جنگی، بهویژه زمانی که فرد در نزدیکی محل حملات یا انفجارها زندگی کرده باشد، میتواند این واکنش را تشدید کند. در چنین شرایطی مغز برای محافظت از فرد، در حالت «گوشبهزنگی» باقی میماند. این وضعیت باعث میشود کوچکترین صدا بهعنوان نشانهای از تهدید احتمالی تفسیر شود.
نشانههای صداهراسی ممکن است در افراد مختلف به شکلهای متفاوتی بروز کند. برخی افراد با شنیدن صداهای ناگهانی دچار پرش از جا، افزایش ضربان قلب، تعریق یا احساس نگرانی شدید میشوند. در برخی دیگر این وضعیت با مشکلاتی مانند بیخوابی، کابوس، یا یادآوری مکرر لحظات اضطرابآور همراه است. حتی ممکن است فرد پس از شنیدن یک صدا برای مدتی در انتظار وقوع اتفاقی خطرناک باقی بماند.
با این حال، کارشناسان حوزه سلامت روان تأکید میکنند که چنین واکنشهایی در شرایط پس از بحران تا حد زیادی طبیعی است. مغز انسان پس از تجربه تهدیدهای شدید، مدتی زمان نیاز دارد تا دوباره به وضعیت عادی بازگردد. در بسیاری از موارد، با گذشت زمان و ایجاد احساس امنیت در محیط زندگی، شدت این واکنشها بهتدریج کاهش مییابد.
با وجود این، در برخی افراد صداهراسی میتواند شدیدتر باشد و زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین مواردی احتمال بروز اضطراب مداوم، تحریکپذیری یا اجتناب از موقعیتهایی که صداهای ناگهانی در آنها وجود دارد بیشتر میشود. کارشناسان معتقدند اگر این وضعیت برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، مراجعه به متخصصان سلامت روان میتواند به بهبود آن کمک کند.
از جمله روشهایی که برای کاهش این واکنش پیشنهاد میشود، تمرینهای آرامسازی و تنظیم تنفس است. تنفس آهسته و عمیق میتواند سیستم عصبی را از حالت «جنگ یا گریز» خارج کرده و بدن را به وضعیت آرامش بازگرداند. همچنین قرار گرفتن تدریجی در معرض صداهای معمولی و غیرتهدیدکننده میتواند به مغز کمک کند تا دوباره این صداها را بهعنوان بخشی طبیعی از محیط تفسیر کند.
کاهش قرار گرفتن در معرض اخبار و صداهای تهدیدکننده نیز یکی از توصیههای مهم متخصصان است. دنبال کردن مداوم اخبار مربوط به بحرانها میتواند سیستم هشدار مغز را فعال نگه دارد و روند بازگشت به آرامش را کند کند. در مقابل، ایجاد محیطی آرام، استفاده از صداهای ملایم مانند موسیقی آرام یا صدای طبیعت و حفظ ارتباط با خانواده و دوستان میتواند احساس امنیت و آرامش را تقویت کند.
در مواردی که شدت این مشکل بیشتر است، درمانهای تخصصی مانند درمان شناختی–رفتاری، درمانهای مبتنی بر تروما یا روشهایی مانند EMDR میتوانند مؤثر باشند. این روشها به افراد کمک میکنند تا ارتباط ذهنی میان صداها و تجربههای تهدیدکننده گذشته را بهتدریج تغییر دهند و واکنشهای اضطرابی خود را کنترل کنند.
در نهایت باید توجه داشت که جنگ تنها آثار فیزیکی و مادی بر جای نمیگذارد. بسیاری از پیامدهای آن در لایههای عمیقتر روان انسان باقی میماند؛ آسیبهایی که گاه دیده نمیشوند اما میتوانند مدتها بر احساس امنیت و آرامش افراد تأثیر بگذارند. توجه به سلامت روان، گفتوگو درباره تجربههای دشوار و دریافت حمایت تخصصی میتواند به جامعه کمک کند تا این زخمهای نامرئی را نیز التیام بخشد.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید