به گزارش اکو اقتصاد، واقعه غدیر خم یکی از مستندترین رخدادهای تاریخ اسلام است که در منابع معتبر شیعه و اهل سنت ثبت شده و اصل وقوع آن محل اختلاف نیست. با این حال، این حادثه که میتوانست به عنوان یک نقطه پیوند و محور همگرایی میان مذاهب اسلامی عمل کند، در گذر تاریخ به یکی از موضوعات مناقشهبرانگیز تبدیل شد.
زهرا سلیمانی، استاد حوزه و کارشناس علوم قرآنی و تاریخ اسلام، به تحلیل ریشههای این وضعیت، نسبت آن با مسئله ولایت امیرالمؤمنین امام علی (ع)، و نیز نقش عوامل سیاسی و تاریخی در شکلگیری شکافهای امروز جهان اسلام پرداخته است.
با توجه به پذیرش تاریخی واقعه غدیر در منابع شیعه و سنی، چرا این رخداد به جای تبدیل شدن به محور وحدت، به عامل اختلاف تبدیل شد؟
واقعیت این است که اصل وقوع غدیر خم در متون تاریخی مسلمانان مورد پذیرش گسترده قرار دارد، اما اختلاف از جایی آغاز شد که تفسیر و پیام این واقعه مورد تفاوت برداشت قرار گرفت. اگر به مضمون آیه شریفه «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ» (مائده؛ آیه 67) توجه شود، روشن میشود که مأموریتی الهی در کار بوده که پیامبر اکرم(ص) تنها ابلاغکننده آن بوده است.
درواقع غدیر تثبیت جایگاه امامت و استمرار هدایت پس از پیامبر(ص) است. همین تفاوت در برداشت، زمینهساز شکلگیری دو قرائت متفاوت شد؛ یکی قرائتی که ولایت را ادامه رسالت میداند و دیگری که آن را به انتخاب اجتماعی واگذار میکند.
در ادامه تاریخ، به جای آنکه این اختلاف تفسیری در چارچوب گفتوگو باقی بماند، به تدریج با عوامل سیاسی و قدرتمحور درآمیخت و به شکاف هویتی تبدیل شد. همین امر باعث شد ظرفیت وحدتآفرین غدیر به حاشیه رانده شود.
در حالی که اگر به اصل مشترک ایمان به پیامبر(ص) و پذیرش رخداد غدیر توجه میشد، این واقعه میتوانست نقطه آغاز همگرایی امت اسلامی باشد.
سیره امیرالمؤمنین امام علی(ع) در مواجهه با اختلافات پس از رحلت پیامبر(ص) چگونه قابل تحلیل است و آیا سکوت یا اقدامات ایشان در راستای وحدت قابل تفسیر است؟
سیره امیرالمؤمنین(ع) را باید در بستر حفظ اصل اسلام تحلیل کرد، نه صرفاً در قالب موضعگیری سیاسی. حضرت در اولین مرحله با عدم بیعت، بر حقانیت جایگاه خود و نادرستی مسیر موجود تأکید کردند، اما این مخالفت به معنای ایجاد شکاف اجتماعی نبود.
در منابع تاریخی آمده است که امام حتی در شرایطی که از ایشان درخواست همراهی میشد، به دلیل خطر نابودی اصل اسلام، مصلحت بزرگتر را برگزیدند. این نکته با مضمون حدیثی از امام باقر(ع) نیز همخوانی دارد که حفظ «شهادتین» را معیار تصمیمگیری در شرایط بحران معرفی میکند.
در مقطعی هم که خطر حمله دشمنان خارجی و تهدید اصل دین وجود داشت، حضرت با وجود اعتقاد به حقانیت خود، برای حفظ کیان اسلام همکاری لازم را انجام دادند. این رفتار نشاندهنده تفکیک میان حق فردی و مصلحت امت است. در نتیجه سکوت یا همراهیهای مقطعی حضرت را نمیتوان به معنای تأیید وضع موجود دانست، بلکه باید آن را در چارچوب جلوگیری از فروپاشی جامعه اسلامی تحلیل کرد. همان طور که قرآن نیز بر حفظ وحدت امت در آیه «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا» (آلعمران؛ آیه 103) تأکید دارد.
چرا امروز حتی در ادبیات وحدتگرا نیز گاهی رفتارهایی مشاهده میشود که نتیجه معکوس و تشدید اختلافات را به دنبال دارد؟
واقعیت این است که جریان وحدت در جهان اسلام، همواره با فراز و فرودهای جدی مواجه بوده است. در تجربه تاریخی معاصر، بسیاری از علما و مراجع شیعه از جمله آیتالله بروجردی تلاشهای جدی برای تقریب مذاهب انجام دادند و بر مشترکات تأکید کردند. پس از انقلاب اسلامی هم این رویکرد به صورت رسمی در قالب هفته وحدت و همچنین روز قدس دنبال شد تا نشان دهد که مسئله فلسطین یک دغدغه فرامذهبی است.
با این حال در سوی مقابل، این تلاشها یا نادیده گرفته شد یا به صورت سیاسی تفسیر شد. حتی برخی جریانها به جای تمرکز بر دشمن مشترک، اختلافات درونی را برجسته کردند. از این منظر، مشکل اصلی در نحوه مواجهه سیاسی و رسانهای با وحدت است که گاه به جای کاهش فاصلهها، به تقویت حساسیتهای فرقهای منجر شده است.
نقش عوامل بیرونی و قدرتهای بینالمللی در تشدید اختلافات مذهبی جهان اسلام تا چه اندازه قابل تحلیل است؟
در بررسی تاریخی منازعات درون جهان اسلام، نمیتوان نقش عوامل بیرونی را نادیده گرفت. بسیاری از تحلیلگران معتقدند که قدرتهای استکباری همواره از اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» در فضای اسلامی بهره گرفتهاند.
در مقاطع مختلف تاریخی مشاهده شده که هر زمان موج همگرایی در میان مسلمانان شکل گرفته، جریانهای رسانهای و سیاسی تلاش کردهاند آن را به سمت اختلاف سوق دهند و آن را به نزاع مذهبی تقلیل دهند. حتی در دوره معاصر برخی تحرکات رسانهای تلاش کردهاند انقلاب اسلامی را صرفاً یک حرکت فرقهای معرفی کنند تا از گسترش آن در جهان اسلام جلوگیری شود.
در نتیجه اختلافات داخلی تنها محصول عوامل درونی نیست، بلکه در بسیاری از موارد، تحت تأثیر طراحیهای بیرونی تشدید شده است؛ موضوعی که با اصل قرآنی «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا» همخوانی دارد.
چه کسانی از استمرار اختلافات فرقهای در جهان اسلام بیشترین بهره را میبرند؟
در یک تحلیل کلان، مهمترین بهرهبرداران از اختلافات داخلی جهان اسلام، جریانهای سلطه جهانی و بازیگران صهیونیستی هستند که از تضعیف انسجام مسلمانان سود میبرند. تاریخ معاصر نشان داده هرگاه وحدت میان مسلمانان تقویت شده، قدرت چانهزنی سیاسی و فرهنگی آنها هم افزایش یافته و برعکس، هر زمان اختلافات شدت گرفته، نفوذ خارجی بیشتر شده است.
در بسیاری از بحرانهای منطقهای، ردپای حمایتهای مالی، رسانهای و سیاسی قدرتهای بیرونی قابل مشاهده است که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در تشدید شکافها نقش داشتهاند. بنابراین استمرار اختلاف، یک مسئله ژئوپلیتیکی است که در خدمت تضعیف امت اسلامی عمل میکند.
با این توضیحات، الگوی مطلوب وحدت در سیره امیرالمؤمنین امام علی (ع) چه ویژگیهایی دارد و امروز چگونه میتوان از آن بهره گرفت؟
الگوی رفتاری امیرالمؤمنین(ع) در مواجهه با اختلافات، بر پایه عقلانیت، حفظ اصل اسلام و پرهیز از تشدید شکاف اجتماعی استوار بود. حضرت در بسیاری از موارد، از ورود به مباحثی که میتوانست جامعه را دو قطبی کند، اجتناب میکردند. حتی در دوره خلافت، اولویت ایشان اصلاح جامعه و جلوگیری از گسترش بدعتها بود. این نشان میدهد که هدف اصلی، حفظ انسجام امت اسلامی بوده است.
در عین حال آن حضرت هرگز از بیان حقیقت در موارد ضروری هم کوتاه نیامدند، اما زمان و زمینه بیان آن را به گونهای انتخاب میکردند که به فروپاشی اجتماعی منجر نشود.
بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که الگوی علوی، الگویی مبتنی بر «وحدت همراه با آگاهی» است. یعنی حفظ مشترکات، مدیریت اختلافات، و تمرکز بر دشمن مشترک به جای بازتولید شکافهای تاریخی.